اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
محمدرضا ظفرقندی، وزیر بهداشت جمهوری اسلامی، در حالی از آسیب حدود ۸ هزار میلیارد تومانی جنگ به زیرساختهای سلامت ایران سخن گفته که همزمان از دشواری تأمین دارو و مواد اولیه و فشارهای مالی بر نظام درمان کشور خبر میدهد.
او گفته است کمبود برخی داروهای اساسی و حیاتی نسبت به دوران پیش از جنگ کاهش یافته، اما مشکلات تأمین و انتقال مواد اولیه همچنان پابرجاست.
این اظهارات، بیش از آنکه صرفاً گزارشی درباره وضعیت وزارت بهداشت باشد، یک پرسش سیاسی مهم را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد: اگر مقامهای جمهوری اسلامی خود بهروشنی میدانند ادامه تنش و جنگ چه هزینهای برای زیرساختهای حیاتی کشور دارد، چرا تهران برای رسیدن به یک توافق سیاسی پایدار و پایان دادن به بحران، حاضر به برداشتن گام نهایی نیست؟
پاسخ به این پرسش البته صرفاً در حوزه اجرایی کشور نیست. تصمیم درباره مذاکره، ادامه تقابل یا رسیدن به توافق، در نهایت تصمیمی سیاسی و امنیتی است؛ اما پیامدهای آن بهشدت اجتماعی و انسانی است.
هزینه جنگ فقط عدد روی کاغذ نیست
رقم ۸ هزار میلیارد تومان، اگرچه در اقتصاد ایران ممکن است برای افکار عمومی صرفاً یک عدد بزرگ به نظر برسد، اما وقتی درباره زیرساخت سلامت صحبت میکنیم، معنای آن بسیار فراتر از هزینه تعمیر ساختمانها و تجهیزات است.
هر بیمارستان آسیبدیده، هر آمبولانس از چرخه خدمت خارجشده و هر اختلال در زنجیره تأمین دارو میتواند مستقیماً بر جان بیماران اثر بگذارد. وزیر بهداشت همچنین از درمان رایگان حدود ۶۶ هزار مجروح در جریان جنگ سخن گفته است؛ آماری که ابعاد فشار واردشده بر نظام درمان را نشان میدهد.
مشکل مهمتر اما آنجایی آغاز میشود که بحران از مرحله «درمان مجروحان جنگی» به زندگی روزمره میلیونها بیمار منتقل شود.
بیماران مبتلا به سرطان، بیماریهای قلبی، دیابت، بیماریهای نادر و سایر بیماریهای مزمن نمیتوانند درمان خود را با تقویم سیاسی هماهنگ کنند. برای بسیاری از آنان، تأخیر چندروزه یا چند هفتهای در دریافت دارو ممکن است به تشدید بیماری، بستری شدن یا حتی مرگ منجر شود.
این همان جایی است که هزینه یک بحران سیاسی، از بودجه دولت فراتر میرود و مستقیماً به خانوادهها منتقل میشود.
دارو؛ جایی که سیاست خارجی به نسخه بیمار میرسد
ظفرقندی از مشکلات انتقال مواد اولیه دارویی نیز سخن گفته است. گزارشهای منتشرشده از اظهارات او نشان میدهد که در جریان جنگ، تأمین مواد اولیه و انتقال آنها با موانع جدی مواجه شده و حتی برخی کشورها در ارسال محمولههای دارویی با محدودیتهایی روبهرو شدهاند.
این وضعیت نشان میدهد که آسیب به نظام سلامت الزاماً با بمباران بیمارستان اتفاق نمیافتد. اختلال در تجارت خارجی، دشواری انتقال پول، افزایش هزینه حملونقل، نااطمینانی اقتصادی و اختلال در زنجیره واردات نیز میتواند به همان اندازه خطرناک باشد.
در چنین شرایطی، حتی اگر وزارت بهداشت بتواند کمبودهای فوری را مدیریت کند، مسئله پایداری نظام درمان همچنان باقی است.
یک نظام سلامت نمیتواند صرفاً با مدیریت بحران اداره شود. بیمارستانها به تجهیزات نیاز دارند، داروخانهها به موجودی پایدار، شرکتهای دارویی به ارز و مواد اولیه، و بیماران به اطمینان از اینکه داروی مورد نیازشان ماه آینده نیز در دسترس خواهد بود.
از این منظر، سخنان وزیر بهداشت را میتوان هشداری درباره یک مسئله بزرگتر دانست: ادامه تنش خارجی، ظرفیت دولت برای ارائه خدمات عمومی را فرسوده میکند.
اگر هزینه ادامه بحران را میدانید، راه خروج چیست؟
تناقض اصلی همینجاست.
از یک سو مقامهای جمهوری اسلامی درباره خسارت جنگ به زیرساختهای سلامت، دشواری تأمین دارو و فشار مالی بر نظام درمان صحبت میکنند؛ از سوی دیگر، تصمیمگیری درباره پروندههای امنیتی و سیاست خارجی همچنان میتواند کشور را در معرض دور تازهای از تنش قرار دهد.
البته نمیتوان از این واقعیت نتیجه گرفت که هر توافقی الزاماً خوب است یا اینکه مسئولیت تمام مشکلات پزشکی ایران به گردن سیاست خارجی است. نظام سلامت ایران پیش از جنگ نیز با مشکلات ساختاری، کمبود منابع، فرسودگی زیرساختها، بحران تأمین مالی و مشکلات مدیریتی مواجه بود.
اما دقیقاً به همین دلیل، پرسش درباره هزینه ادامه تنش اهمیت بیشتری پیدا میکند.
کشوری که نظام درمانش با کمبود منابع مواجه است، نمیتواند بینهایت هزینه یک بحران امنیتی را پرداخت کند. هر میلیارد تومان خسارت به بیمارستانها، هر اختلال در واردات مواد اولیه و هر افزایش هزینه دارو، در نهایت بخشی از هزینهای است که مردم میپردازند.
اگر مذاکره میتواند احتمال جنگ بعدی را کاهش دهد، اگر توافق میتواند مسیر تجارت و انتقال پول و کالا را قابل پیشبینیتر کند، و اگر کاهش تنش میتواند منابع بیشتری را به جای بازسازی خسارتهای جنگی به سلامت، اقتصاد و رفاه عمومی اختصاص دهد، آنگاه مخالفت با رسیدن به یک راهحل سیاسی پایدار نیازمند توضیحی روشن است.
مسئله فقط این نیست که جمهوری اسلامی در مذاکرات چه امتیازی میدهد یا چه امتیازی میگیرد. مسئله این است که هزینه نرسیدن به توافق را چه کسی پرداخت میکند؟
پاسخ، در بسیاری از موارد، نه در اتاقهای مذاکره و نه در محاسبات امنیتی، بلکه در داروخانهها، بیمارستانها و خانههای بیمارانی دیده میشود که توان پرداخت هزینههای بیشتر را ندارند.
وقتی وزیر بهداشت از خسارت جنگ به نظام سلامت سخن میگوید، این اظهارات باید فراتر از یک گزارش آماری شنیده شود. این سخنان در واقع یادآوری یک واقعیت ساده است: رنگ و تنش سیاسی فقط به اهداف نظامی آسیب نمیزند؛ ظرفیت یک کشور برای مراقبت از شهروندانش را نیز تحلیل میبرد.
و شاید به همین دلیل، پرسش اصلی افکار عمومی همچنان پابرجاست: اگر هزینه ادامه بحران برای سلامت کشور تا این اندازه روشن است، جمهوری اسلامی دقیقاً برای چه چیزی حاضر نیست هزینه سیاسی رسیدن به یک توافق نهایی را بپردازد؟