خانه پیشنهاد هم‌وطن قالیباف در برابر جلیلی

پشت پرده جنگ جانشینی پزشکیان؛

قالیباف در برابر جلیلی

پاستور دیگر نه مرکز ثقل یک دولت مستقر، که به تالار انتظاری پرمخاطره تبدیل شده است. مسعود پزشکیان در حالی وارد سومین سال فعالیت خود به عنوان رئیس جمهور می‌شود.

آوا مهرگانی

پاستور دیگر نه مرکز ثقل یک دولت مستقر، که به تالار انتظاری پرمخاطره تبدیل شده است. مسعود پزشکیان در حالی وارد سومین سال فعالیت خود به عنوان رئیس جمهور می‌شود که از شعار پرهیاهوی «وفاق ملی» جز خاکستری بر جای نمانده و پایگاه شکننده‌ای که روزی اصلاح‌طلبان با هزار امید برایش تراشیده بودند، به طور کامل فروپاشیده است. ماشین دولتی که قرار بود با تکیه بر گفتمان تعامل و کارشناسی، گرهی از کلاف سردرگم اقتصاد و سیاست خارجی باز کند، مدت‌هاست در بن‌بستی خودساخته متوقف و زیر ضربات سنگین تندروها و بدبینی عمیق نهادهای بالادستی، گرفتار شده است. در چنین فضایی، پرسش کلیدی محافل سیاسی دیگر این نیست که آیا پزشکیان می‌ماند یا می‌رود؛ این امر به یک قطعیت تبدیل شده است. اکنون همه نگاه‌ها به صندلی خالی او دوخته شده و جنگ پشت پرده میان مدعیان جانشینی بالا گرفته است. در این میان، رقابت اصلی میان دو چهره جنجالی و دیرآشنای سپهر سیاسی ایران، یعنی محمدباقر قالیباف و سعید جلیلی شکل گرفته است؛ رقابتی که سرنوشت قوه مجریه و عیار تسلط جناح‌های رقیب بر بقایای ساختار قدرت را تعیین خواهد کرد.

پزشکیان به آخر خط رسید
برای فهم اینکه چرا بحث جانشینی تا این اندازه در کانون توجه است، باید وضعیت واقعی رئیس‌جمهور را بدون تعارف دید. پزشکیان با حمایت چهره‌های سنتی اصلاح‌طلب و با میانجیگری افرادی چون محمد خاتمی و حسن روحانی به قدرت رسید تا شاید بتواند شکاف عمیق میان حاکمیت و جامعه را ترمیم کند. اما واقعیت‌های خشن ساختار سیاسی ایران به او نشان داد که در این سیستم، رئیس‌جمهور چیزی بیش از یک تدارکاتچی بی‌اختيار نیست. اصلاح‌طلبان حامی او امروز دیگر حاضر نیستند هزینه ناکارآمدی و عقب‌نشینی‌های پی‌درپی دولت را بپردازند و بدنه اجتماعی نیز با عبور کامل از این جریان، دولت را شریک جرم وضعیت فاجعه‌بار معیشتی یا جنایات حکومت در بزنگاه‌هایی مثل دی ماه 1404 می‌داند.

در آن سوی میز، حلقه نزدیک به رهبری و نهادهای امنیتی نیز هیچ‌گونه اعتماد پایداری به مدیریت او ندارند. افشای نامه‌های اعتراض‌آمیز و تهدیدها به استعفا، همچنین هشدارهای صریح چهره‌های نظامی نشان می‌دهد که کاسه صبر کانون‌های اصلی قدرت لبریز شده است. پزشکیان چه با یک برکناری تحقیرآمیز و آشکار پاستور را ترک کند و چه تا پایان دوره به‌عنوان سایه‌ای بی‌اختیار در دفتر کارش محبوس بماند، حقیقت این است که دوران ریاست‌جمهوری او رسماً به پایان رسیده است. کارنامه او در تاریخ سیاسی ایران به عنوان یکی از کم‌فروغ‌ترین، خنثی‌ترین و ناکام‌ترین دوره‌های قوه مجریه ثبت خواهد شد؛ وضعیتی که راه را برای ورود مدعیان قدرتمندتری از جناح‌های راست و اصولگرا هموار کرده است.

قالیباف؛ گزینه ثبات یا ناجی ساختار قدرت؟
در اردوگاه میانه‌روهای سنتی، تکنوکرات‌ها و مدیران عمل‌گرایی که هنوز به حفظ ساختار موجود از طریق ابزارهای دیوان‌سالاری امید دارند، محمدباقر قالیباف به عنوان محتمل‌ترین گزینه برای دوران پس از پزشکیان دیده می‌شود. قالیباف که سال‌هاست پشت درهای بسته پاستور خیمه زده و هر بار به مانعی خورده است، این روزها تمام مهره‌های خود را چیده تا در صورت سقوط دولت، به عنوان ناجی نظم اداری کشور وارد گود شود. حامیان او استدلال می‌کنند که کشور در شرایط بحران اقتصادی و تنش‌های منطقه‌ای، دیگر کشش تجربه نداشتن و ضعف مدیریتی دولت پزشکیان را ندارد و سیستم به کسی نیاز دارد که راهروهای قدرت، زبان نهادهای نظامی و چم‌وخم اداره بوروکراسی را به خوبی بشناسد.

با این حال، قالیباف با موانع سنگینی روبه‌روست. کارنامه پرابهام مالی در شهرداری، پرونده‌های خانواده و از همه مهم‌تر، فاصله عمیق و پرنشدنی او با بدنه اجتماعی ناراضی، از او چهره‌ای می‌سازد که جامعه ایران با دیده‌ی تردید و حتی خشم به آن می‌نگرد. برای جریان میانه‌رویی که از پزشکیان ناامید شده، قالیباف نه یک مصلح سیاسی، بلکه تنها ابزاری برای جلوگیری از فروپاشی مطلق کنترل اداری کشور است. اگر قالیباف موفق شود کلید پاستور را به دست بگیرد، به این معناست که سیستم تصمیم گرفته است اداره کشور را به دست یک مدیر پادگانی-تکنوکرات بسپارد که هنر اصلی‌اش بندبازی میان خواسته‌های نهادهای امنیتی و نیازهای حداقلی بازار است.

جلیلی؛ گزینه همیشگی هسته سخت
در نقطه مقابل قالیباف و طیف میانه‌روی حامی او، تندروترین جناح حاکم یعنی جبهه پایداری و عناصر بنیادگرای پیرامون آن، نقشه‌ای کاملاً متفاوت برای روز پس از پزشکیان در سر دارند. برای این تفکر انحصارطلب، ریاست‌جمهوری قالیباف به معنای سازش با دیوان‌سالاری سنتی و میدان دادن به تکنوکرات‌هایی است که به آن‌ها اعتماد ندارند. گزینه بی‌چون و چرای این جریان برای پر کردن جای خالی پزشکیان، کسی نیست جز سعید جلیلی. جلیلی که در انتخابات پیشین نیز با گفتمانی بسته، کاملاً ایدئولوژیک و به دور از واقعیت‌های ملموس میدانی ظاهر شد، نماد آرمانی جریان خالص‌سازی است.

استدلال حامیان جلیلی این است که بحران‌های کشور ناشی از عدم انضباط انقلابی و کوتاه آمدن در برابر فشارهای بیرونی و درونی است. از نگاه این طیف، اگر پزشکیان از سر راه برداشته شود، بهترین فرصت تاریخی فراهم شده است تا پاستور برای همیشه از لوث وجود عناصر میانه‌رو یا سازش‌کار پاکسازی شود. جلیلی به پشتوانه شبکه سازمان‌یافته و تندروی خود آماده است تا در صورت فروپاشی دولت، با شعار بازگشت به ارزش‌های اصیل و اجرای سیاست‌های انقباضی شدید، قوه مجریه را به دژ نفوذناپذیر اصولگرایی تندرو تبدیل کند. برای این جریان، فروپاشی دولت پزشکیان یک تهدید نیست، بلکه نعمتی بزرگ برای تسخیر آخرین سنگرهای باقی‌مانده اجرایی در کشور است.

دوئل در هرم قدرت؛ قالیباف یا جلیلی؟
اینکه از میان این دو تفکر متضاد، کدام‌یک موفق شود در روزهای بحرانی پیش‌رو کلید پاستور را تصاحب کند، فراتر از اراده نمایندگان مجلس یا بازی‌های حزبی است؛ این تصمیم نهایی در اتاق‌های فکر بیت رهبری و فرماندهان ارشد سپاه اتخاذ خواهد شد. هرم قدرت در تهران امروز بر سر یک دوراهی سرنوشت‌ساز قرار گرفته است. از یک طرف، ترس از واکنش‌های انفجاری جامعه و عمق فاجعه اقتصادی باعث می‌شود که برخی کانون‌های امنیتی به سمت چهره‌ای مثل قالیباف گرایش پیدا کنند که دست‌کم هنر مدیریت بحران و کنترل ظاهری مجلس و دولت را به طور همزمان دارد و می‌تواند هزینه‌های امنیتی سیستم را کاهش دهد.

از سوی دیگر، فشار فزاینده جبهه پایداری و لابی‌های قدرتمند پشت صحنه آن‌ها، سیستم را به سمت گزینه‌ای چون جلیلی هل می‌دهد تا مطمئن شوند هیچ‌گونه زاویه‌ای با سیاست‌های راهبردی هسته سخت قدرت در قوه مجریه باقی نمی‌ماند. این تقابل، نشان‌دهنده شکافی عمیق در درون حاکمیت است؛ شکافی میان واقع‌گرایی خشن بقا و ایدئولوژی‌زدگی کورکورانه. سیستم باید انتخاب کند که آیا برای خریدن زمان و آرام کردن نسبی جو عمومی به سراغ قالیباف تکنوکرات برود، یا برای یکدست‌سازی کامل و بستن تمامی روزنه‌ها، تن به حاکمیت جلیلی و تندروها بدهد.

جابه‌جایی مهره‌ها در ساختاری غیرقابل اصلاح
پایان دوران ریاست‌جمهوری مسعود پزشکیان، هرچند ممکن است با سر و صدا و تنش‌های سیاسی زیادی همراه باشد، اما در ماهیت کلان حکمرانی جمهوری اسلامی تغییری ایجاد نخواهد کرد. چه قالیباف با شعار مدیریت کلان و ثبات اداری صندلی ریاست‌جمهوری را تصاحب کند و چه جلیلی با پرچم خالص‌سازی و انقباض مطلق پاستور را فتح کند، تغییری به نفع منافع ملی و مطالبات انباشته شده جامعه رخ نخواهد داد. این رقابت فرساینده، نه جنگی برای نجات ایران از ورطه بحران‌ها، که نزاعی طایفه‌ای میان دو جناح درون‌سیستمی برای تصاحب منابع رو به زوال قدرت است.

بازنده این بازی نیز همچنان مردم ایران و بدنه‌ای از جامعه است که نظاره‌گر دست‌به‌دست شدن صندلی‌های قدرت در میان کسانی است که هر یک سهمی بزرگ در خلق وضعیت فاجعه‌بار کنونی دارند. فروپاشی رؤیای پزشکیان و تقابل میان قالیباف و جلیلی، پرده آخر از نمایش سیستمی است که ظرفیت هرگونه اصلاح ساختاری را از دست داده و تنها با اتکا به چرخش نیروهای تکراری در میان دالان‌های تاریک قدرت، راه زوال خود را طی می‌کند. پاستور هر که را در خود جای دهد، بحران‌های بنیادین ایران همچنان به قوت خود باقی خواهند ماند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن