آذر منصوری/ رئیس جبهه اصلاحات ایران
هر نظام سیاسی، دیر یا زود، با پرسشی اساسی روبهرو میشود؛ پرسشی که پاسخ به آن، بیش از بسیاری از تصمیمهای دیگر، سرنوشت رابطه دولت و ملت را رقم میزند: با منتقدان چه باید کرد؟
نه با آنان که خشونت را تجویز میکنند و نه با آنان که دل در گرو بیگانگان دارند؛ بلکه با منتقدانی که با وجود همه اختلافنظرها، همچنان ایران را خانه خود میدانند، بر اصلاحات مسالمتآمیز پای میفشارند، قانون را تنها بستر مشروع تغییر میشناسند و همچنان بر انتخابات آزاد تأکید دارند.
درباره مصطفی تاجزاده میتوان موافق بود یا مخالف. میتوان تحلیلهایش را نقد کرد، راهکارهایش را ناکافی دانست یا حتی با بخش مهمی از اندیشه سیاسی او همدل نبود. این حق طبیعی هر جامعهای است که اندیشهها در معرض نقد قرار گیرند. اما آنچه به دشواری میتوان انکار کرد، نسبت میان گفتار و رفتار اوست.
در روزگاری که سیاست، گاه به عرصه مصلحتاندیشیهای زودگذر و تغییر مواضع متناسب با موازنه قدرت تبدیل میشود، او از معدود سیاستمدارانی است که بهای اندیشه خود را شخصاً پرداخته است.
شاید امروز، بیش از آزادی چند زندانی سیاسی، سخن از آزاد کردن «امکان اصلاح» در ایران باشد. اگر این امکان زنده بماند، امید نیز زنده خواهد ماند؛ و اگر امید بماند، ایران همچنان خواهد توانست از دشوارترین پیچهای تاریخ خود عبور کند.