خانه پیشنهاد هم‌وطن ایران پس از خامنه‌ای به کدام سو می‌رود؟

میراث استبداد در تلاقی غبار جنگ و فروپاشی معیشت؛

ایران پس از خامنه‌ای به کدام سو می‌رود؟

در تیرماه گرم و ملتهب سال ۱۴۰۵، ایران در وضعیتی به سر می‌برد که شاید در تاریخ معاصر جهان بی‌سابقه باشد؛ کشوری که هم‌زمان با دفن فیزیکی رهبر دیکتاتور، در حال دفن شدن زیر آوارهای اقتصادی و غرش موشک‌هایی است که تفاهم‌نامه‌های کاغذی را به آتش کشیده‌اند.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی- بیژن پویان
 
در تیرماه گرم و ملتهب سال ۱۴۰۵، ایران در وضعیتی به سر می‌برد که شاید در تاریخ معاصر جهان بی‌سابقه باشد؛ کشوری که هم‌زمان با دفن فیزیکی رهبر دیکتاتور، در حال دفن شدن زیر آوارهای اقتصادی و غرش موشک‌هایی است که تفاهم‌نامه‌های کاغذی را به آتش کشیده‌اند. علی خامنه‌ای، مردی که دهه‌ها مرکز ثقل تمام تصمیمات خرد و کلان بود، حالا در خاک مشهد قرار گرفته است، اما میراث او همچون غباری سمی، ریه‌های جامعه‌ای را که میان جنگ و صلح معلق مانده، می‌آزارد. در روزهایی هستیم که در آن نه از ثبات خبری هست و نه از گذار قطعی؛ روزگاری که در آن مردم ایران، اسیر در چنبره بازی‌های سیاسی، هر شب را با هراس از بمباران به صبح می‌رسانند و هر صبح را با کابوس قیمت‌هایی که دیگر هیچ منطقی را برنمی‌تابند.
 
میراثی از جنس انزوا و شکاف‌های ترمیم‌ناپذیر
دوران طولانی حکمرانی علی خامنه‌ای که با مرگ او در نهم اسفند ۱۴۰۴ به پایان رسید، امروز در ترازوی تاریخ با شاخص‌هایی سنجیده می‌شود که بوی بهبود از آن‌ها به مشام نمی‌رسد. اگرچه دستگاه‌های تبلیغاتی حکومت تلاش می‌کنند با برجسته کردن پیشرفت‌های موشکی و نفوذ در پایتخت‌های منطقه‌ای، از او چهره‌ای پیروز بسازند، اما واقعیت عریان در خیابان‌های تهران و استان‌های مرزی، حکایت دیگری دارد. تحلیلگران مستقل، این کارنامه را «سیاه و خاکستری پررنگ» توصیف می‌کنند؛ دورانی که در آن اولویت دادن به ایدئولوژی بر رفاه ملی، منجر به انزوای بی‌سابقه ایران و از دست رفتن فرصت‌های توسعه‌ای شد که کشورهایی نظیر ترکیه از آن بهره بردند.
میراث واقعی این دوران، نه در سیلوهای موشکی، بلکه در شکاف عمیق و خونینی است که میان حکومت و ملت دهان باز کرده است. از سرکوب‌های ۱۸ تیر ۷۸ تا کشتار دی‌ماه  ۱۴۰۴ فراموش نخواهیم کرد. مردم ایران در مقاطع مختلفی مثل سال‌های ۸۸، ۹۶، ۹۸ و ۴۰۱ سرکوب‌های وحشیانه حکومت را به خاطر دارند.  امروز ۱۸ تیر ۱۴۰۵ بیست سال از اولین سرکوب گسترده علی خامنه‌ای علیه مردم ایران می‌گذرد و حالا باعث و بانی این تاریکی مطلق در خاک شهر مشهد در کنار افراد ستمکاری چون شاه سلطان حسین صفوی و نادر شاه خاک می‌شود ولی همچنان هر معترضی به عنوان «دشمن» قلمداد می‌شود و این سیاست حذف، جامعه را به بشکه باروتی تبدیل کرده است که حالا در نبودِ معمار اصلی‌اش، هر لحظه بیم انفجار آن می‌رود. امروز، ایران با نظامی روبروست که مشروعیت اخلاقی‌اش را در خیابان‌ها جا گذاشته و تنها با تکیه بر هسته سخت قدرت و نیروهای نظامی، سعی در حفظ بقای خود دارد. این میراث، باری سنگین بر دوش جانشینانی است که حالا باید در میانه یک جنگ نابرابر، کشوری ویران از نظر اقتصادی را اداره کنند.
 
تفاهمی که در نطفه خفه شد و بازگشت به نقطه صفر
در حالی که تفاهم ۶۰ روزه با آمریکا، پس از هفته‌ها درگیری خونین، امیدی واهی در دل مردم ایجاد کرده بود، لغو ناگهانی آتش‌بس توسط دونالد ترامپ، ایران را دوباره به لبه پرتگاه بازگرداند. ترامپ با همان ادبیات تهاجمی همیشگی، اعلام کرد که بدعهدی‌های تهران در تنگه هرمز و حمله به کشتی‌های تجاری، جایی برای مذاکره باقی نگذاشته است. این بازگشت به وضعیت جنگی، دقیقاً در زمانی رخ داد که تیم مذاکره‌کننده ایرانی در ژنو مشغول رایزنی بود؛ پارادوکسی که نشان‌دهنده تشتت آرا در مرکز تصمیم‌گیری تهران است و بیانگر آن است که جمهوری اسلامی قصد سر به راه شدن ندارد.
 
حملات گسترده سنتکام به بیش از ۱۷۰ هدف در دو شب متوالی، از چابهار و بوشهر تا پل‌های راهبردی در شمال کشور، نشان داد که این بار هدف، تنها تضعیف توان نظامی نیست، بلکه فلج کردن زیرساخت‌هایی است که زندگی روزمره مردم به آن‌ها وابسته است. تخریب پل‌های راه‌آهن در استان گلستان و آسیب به تأسیسات برقی در جنوب، پیام روشنی به حاکمان جدید تهران بود. اما در این میان، آنچه نادیده گرفته شد، روان جمعی مردمی است که میان «یک روز جنگ و یک روز صلح» گرفتار شده‌اند. این نوسان مداوم، حس امنیت را به کلی از بین برده و جامعه را در وضعیتی از اضطراب مزمن قرار داده است که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند برای فردای خود برنامه‌ریزی کند.
 

دوقطبی حاد؛ از نوحه‌های «علی‌الاصول» تا خشم صف‌های نانوایی
جامعه ایران امروز به شکلی خطرناک به دو قطب متخاصم تقسیم شده است. در یک سو، اقلیتی قدرتمند و پرسروصدا قرار دارند که با استفاده از رانت رسانه‌ای صداوسیما، بر طبل جنگ می‌کوبند. این گروه که خود را پیروان مجتبی خامنه‌ای می‌دانند، با استفاده از کلیدواژه‌های پیام اخیر او، فضایی حماسی و در عین حال ترسناک ایجاد کرده‌اند. برای آن‌ها، جنگ نه یک مصیبت، بلکه فرصتی برای پاکسازی داخلی و اثبات وفاداری به آرمان‌های رهبر فقید است. نوحه‌هایی که با ترکیب «علی‌الاصول» ساخته شده و در تجمعات شبانه پخش می‌شود، نمادی از این لجاجت سیاسی است که واقعیت‌های تلخ اقتصادی را نادیده می‌گیرد.
در سوی دیگر، اکثریت بزرگی قرار دارند که صدایشان در رسانه‌های رسمی جایی ندارد، اما خشمشان در صف‌های نانوایی، واگن‌های مترو و بازارهای نیمه‌تعطیل موج می‌زند. برای این مردم، بحث بر سر اینکه مجتبی خامنه‌ای زنده است یا در بمباران کشته شده، موضوعی ثانویه است؛ مسئله اصلی آن‌ها تورم ۸۸ درصدی است که نان را از سفره‌هایشان ربوده است. در گفت‌وگوهای روزمره مردم، دیگر خبری از ملاحظات سیاسی نیست؛ آن‌ها آشکارا از بی‌کفایتی مسئولانی سخن می‌گویند که کشور را به بهای بازی‌های قدرت به خاک سیاه نشانده‌اند. این دوقطبی، نه تنها امکان گفت‌وگوی ملی را به طور تام و تمام از بین برده، بلکه خطر درگیری‌های داخلی را در سایه جنگ خارجی به شدت افزایش داده است.
 
سقوط آزاد اقتصاد در میانه غرش موشک‌ها
گزارش‌های اقتصادی خرداد و تیر ۱۴۰۵، تصویری هولناک از فروپاشی معیشت مردم ترسیم می‌کنند. وقتی تورم نقطه‌به‌نقطه به بالای ۸۰ درصد می‌رسد، یعنی طبقه متوسط به کلی نابود شده و فقرا در حال دست‌وپا زدن برای بقای فیزیکی هستند. در شهرهایی مثل بوشهر و چابهار که هدف حملات مستقیم بوده‌اند، قطعی برق و تخریب اسکله‌ها، فعالیت‌های اقتصادی خرد را به کلی فلج کرده است. مردم برای حفظ ارزش دارایی‌های اندک خود، به هر دری می‌زنند، اما در اقتصادی که زیر سایه جنگ است، هیچ پناهگاه امنی وجود ندارد.
دولت که با کسری بودجه عظیم و تحریم‌های نفتی جدید ترامپ روبروست، عملاً کنترل بازار را از دست داده است. لغو مجوز فروش نفت که در تفاهم‌نامه اولیه گنجانده شده بود، تیر خلاصی بر پیکر نیمه‌جان ریال بود. در چنین شرایطی، ادعاهای مقامات درباره «اقتصاد مقاومتی» یا «بی‌اثر بودن حملات»، در نظر مردم تنها شوخی‌های تلخی جلوه می‌کند. واقعیت این است که زیرساخت‌های غیرنظامی ایران، از کارخانه‌های آب‌شیرین‌کن تا خطوط ریلی، حالا به عنوان اهداف مشروع در بانک اهداف آمریکا و اسرائیل قرار گرفته‌اند و این یعنی فروپاشی کامل استانداردهای زندگی در آینده‌ای نزدیک.
 
نمایش قدرت بر فراز تابوت
مراسم تشییع و تدفین علی خامنه‌ای که از تهران آغاز شده بود و به مشهد ختم شد، بیش از آنکه یک مراسم مذهبی باشد، یک مانور قدرت سیاسی بود. حکومت با صرف هزینه‌های گزاف و بسیج تمام امکانات، سعی کرد تصویری از پیوند ناگسستنی «امت و امامت» به جهانیان مخابره کند. عبور تابوت از شهرهای مذهبی عراق و ایران، تلاشی بود تا نشان داده شود که شبکه نفوذ منطقه‌ای و مذهبی خامنه‌ای، حتی پس از مرگ او نیز کار می‌کند. اما این نمایش‌های پرزرق‌وبرق، در تضاد فاحش با واقعیت خیابان‌هایی بود که در همان لحظه هدف موشک‌های کروز قرار می‌گرفتند.
برای بسیاری از ایرانیان، این تشییع جنازه نمادی از پایان یک عصر بود؛ عصری که با وعده عدالت آغاز شد اما با جنگ و فقر به پایان رسید. تلاش برای انتقال قدرت به مجتبی خامنه‌ای در این فضای ملتهب، نشان‌دهنده اصرار هسته سخت قدرت بر ادامه همان مسیری است که کشور را به بن‌بست فعلی کشانده است. اما پرسش اساسی اینجاست: آیا نظامی که مشروعیتش را در میان اکثریت مردم از دست داده، می‌تواند با تکیه بر میراث یک رهبر درگذشته و غرش موشک‌های تدافعی، از این توفان سهمگین عبور کند؟
 
شکنجه‌ای مداوم برای روح یک ملت
بزرگ‌ترین دردی که امروز مردم ایران را رنج می‌دهد، نه فقط فقر و جنگ، بلکه «بلاتکلیفی» است. وضعیتی که در آن نه گذار به یک سیستم جدید به طور کامل اتفاق می‌افتد و نه سیستم فعلی توان بازگرداندن ثبات را دارد. ایران در یک «منطقه خاکستری» گرفتار شده است؛ جایی که سیاست به معنای واقعی کلمه به تعلیق درآمده و تنها صدای اسلحه و شعارهای تندروانه شنیده می‌شود. این وضعیت، روان جمعی ایرانیان را به شدت فرسوده کرده است. حس اسارت در بازی‌های سیاسی که در آن اراده مردم هیچ نقشی ندارد، منجر به نوعی نیهیلیسم اجتماعی و خشم انفجاری شده است.
ایرانِ پس از خامنه‌ای، در تیرماه ۱۴۰۵، کشوری است که بر لبه تیغ راه می‌رود. میراث استبداد، غبار جنگ، فروپاشی اقتصادی و دوقطبی‌های اجتماعی، چنان در هم تنیده‌اند که خروج از این وضعیت نیازمند معجزه‌ای فراتر از تفاهم‌نامه‌های موقت است. مردم ایران، خسته از دهه‌ها بحران، حالا در وضعیتی قرار دارند که حتی مرگ دیکتاتور هم نتوانسته است سایه سنگین او را از سر زندگی‌شان کم کند. آن‌ها اسیر در بازی قدرت میان تهران و واشنگتن، تنها نظاره‌گر ویرانی زیرساخت‌هایی هستند که با پول و رنج خودشان ساخته شده بود، در حالی که افق پیش رو، همچنان تیره و آکنده از بوی باروت و ناامیدی است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن