اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
چهار دهه پس از استقرار جمهوری اسلامی، مخالفان حکومت ایران همچنان با یک پرسش اساسی روبهرو هستند: آیا نارضایتی گسترده از حکومت میتواند به یک نیروی سیاسی منسجم برای دوران گذار تبدیل شود؟این پرسش پس از دو جنگ بزرگ میان جمهوری اسلامی، آمریکا واسرائیل اهمیت بیشتری یافته است؛ جنگ ۱۲ روزهای که توازن امنیتی منطقه را تحت تأثیر قرار داد و سپس جنگ ۴۰ روزهای که ابعاد رویارویی را گسترش داد و بحث درباره آینده سیاسی ایران را دوباره به مرکز توجه آورد. این درگیریها نه تنها توان نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی رادر معرض آزمون قرار داد، بلکه ضعفها و شکافهای درونی جریانهای مخالف حکومت را نیز آشکار کرد.برای بسیاری از تحلیلگران، این جنگها فرصتی تاریخی تلقی شد؛فرصتی که میتوانست زمینه تغییر سیاسی را فراهم کند. اما تجربه نشان داد که تضعیف یک حکومت لزوماً به معنای آماده بودن مخالفان برای جایگزینی آن نیست.
جنگ، فشار خارجی و یک پرسش قدیمی؛ چه کسی نماینده آینده ایران است؟
یکی از مهمترین چالشهای اپوزیسیون ایران، نبود یک مرکز تصمیمگیری مشترک است. مخالفان جمهوری اسلامی طیف گستردهای را شامل میشوند؛ از جمهوریخواهان و مشروطه خواهان گرفته تا گروههای قومی، فعالان مدنی، نیروهای چپ، لیبرالها و جریانهای سکولار.
این تنوع میتوانست نشانهای از یک جامعه سیاسی چند صدایی باشد، اما در عمل اغلب به رقابت، بیاعتمادی و اختلاف بر سرشکل آینده حکومت منجر شده است.
بخش مهمی از مخالفان بر سر یک هدف مشترک توافق دارند: پایان نظام جمهوری اسلامی و ایجاد حکومتی مبتنی بر حقوق شهروندی. اما اختلافها از مرحله «چه چیزی نمیخواهیم» بهمرحله «چه چیزی میخواهیم» آغاز میشود.مسائلی مانند شکل نظام سیاسی آینده، نقش نیروهای نظامی، ساختار تمرکز یا عدم تمرکز قدرت، مسئله اقوام، سیاست خارجی و عدالت انتقالی همچنان میان گروههای مخالف محل اختلاف است.جنگهای اخیر نیز این اختلاف را تشدید کرد. برخی مخالفان معتقد بودند فشار نظامی خارجی میتواند فرصت تغییر ایجاد کند،در حالی که گروهی دیگر هشدار دادند حمله خارجی ممکن است به حکومت امکان دهد با استفاده از احساسات ملیگرایانه، مخالفان داخلی را بیش از گذشته سرکوب کند.
مشکل اصلی اپوزیسیون؛ فقدان رهبری یا نبود اعتماد عمومی؟
منتقدان اپوزیسیون ایران معمولاً از نبود یک رهبر واحد به عنوان بزرگترین ضعف آن یاد میکنند. اما مسئله فقط نبود یک چهره کاریزماتیک نیست؛ مشکل عمیقتر، فقدان یک ساختار سیاسی قابل اعتماد است.بسیاری از ایرانیان تجربه وقایع ۱۳۵۷ را همچنان به عنوان نمونهای تاریخی در ذهن دارند؛ تجربهای که در آن یک ائتلاف گسترده علیه حکومت پیشین شکل گرفت، اما پس از پیروزی، قدرت سیاسی به سرعت در اختیار یک جریان مشخص قرار گرفت.به همین دلیل، بخش قابل توجهی از جامعه ایران امروز نسبت به وعدههای سیاسی بدون برنامه مشخص بدبین است. مخالفان حکومت نه تنها باید درباره آینده جمهوری اسلامی پاسخ ارائه کنند، بلکه باید نشان دهند چگونه میتوانند از باز تولید اقتدارگرایی جلوگیری کنند.جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه نیز این پرسش را پررنگتر کرد. درشرایطی که کشور با فشار خارجی، بحران اقتصادی و نگرانیهای امنیتی روبهرو است، جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری به دنبال پاسخ درباره ثبات سیاسی پس از تغییر احتمالی است.
آینده اپوزیسیون؛ اتحاد حداقلی یا ادامه پراکندگی؟
با وجود اختلافهای عمیق، اپوزیسیون ایران دارای نقاط مشترکی است که میتواند پایه یک همکاری گستردهتر باشد. دفاع از حقوق بشر، انتخابات آزاد، آزادی رسانهها، استقلال قوه قضاییه وجدایی نهاد دین از ساختار حکومت، از جمله موضوعاتی است که بسیاری از جریانهای مخالف بر سر آن توافق دارند.اما تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که اعتراض به یک نظام سیاسی برای ساختن یک نظام جدید کافی نیست. نیروهای مخالف زمانی میتوانند به یک آلترناتیو جدی تبدیل شوند که علاوهبر نقد حکومت موجود، درباره اقتصاد، امنیت، روابط خارجی واداره کشور برنامه روشن ارائه کنند.پس از دو جنگ ایران و آمریکا و اسرائیل، نگاه بسیاری از بازیگران منطقهای و بینالمللی به آینده ایران تغییر کرده است. اما آینده سیاسی ایران تنها در میدانهای نظامی تعیین نمیشود؛بخش مهمی از آن به توانایی نیروهای مخالف برای ایجاد اعتماد،سازماندهی و ارائه تصویری روشن از فردای ایران بستگی دارد.پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا اپوزیسیون ایران میتواند ازمرحله مخالفت با جمهوری اسلامی عبور کند و به نیرویی برای ساختن آینده تبدیل شود؟ پاسخ به این پرسش شاید بیش از هر عامل خارجی، به توانایی مخالفان برای عبور از اختلافات تاریخی خود وابسته باشد.