خانه پیشنهاد هم‌وطن پزشکیان منزوی ترین مرد ایران

هموطن بررسی می کند؛

پزشکیان منزوی ترین مرد ایران

دو سال بعد از روی کار آمدن دولت مسعود پزشکیان حالا شاید بتوان او را تنها ترین رییس جمهور ایران خواند.

دو سال بعد از روی کار آمدن دولت مسعود پزشکیان حالا شاید بتوان او را تنها ترین رییس جمهور ایران خواند. او از بدنه اجتماعی حامی خود که با انگیزه های مختلف اما با ناامیدی در تیرماه سال 1403 به او رای داده بودند را در اثر رخدادهای مختلف از جمله وقایع 18 و 19 دی، وضعیت بغرنج اقتصادی و مشکلات بعد از دو جنگ ایران و آمریکا فاصله معنی داری دارد و مهمتر از همه این مسائل بزرگترین حامی خود در ساختار جمهوری جمهوری را از دست داده است؛ سیدعلی خامنه ای.
علاوه بر تمامی رخدادهای اخیر در دو سال گذشته و روزگار پر فراز و نشیب ایران و پزشکیان، در روزهای اخیر بازداشت صادق زیباکلام تیرخلاص را به سازه ماسه ای که پزشکیان با تابلو تحول و وفاق ملی زده بود، شلیک کرد.
بازداشت چهره ای همچون صادق زیباکلام اگر در بستر تحولات یک‌سال گذشته بررسی شود، معنایی فراتر از یک رویداد منفرد پیدا می‌کند. این رخداد بیش از آنکه فقط سرنوشت یکی از شناخته‌شده‌ترین حامیان مسعود پزشکیان در انتخابات زودهنگام ریاست جمهوری را تحت تأثیر قرار داده باشد، تصویری روشن از موقعیت امروز رئیس‌دولای ارائه می‌دهد که موقعیتی که در آن، نه تنها مخالفان سیاسی او، بلکه نزدیک‌ترین چهره‌های همسو با دولت نیز یکی پس از دیگری از دایره اثرگذاری و حتی داریه امنیت خارج می‌شوند، بی‌آنکه دولت توان یا اراده‌ای برای دفاع از آنان از خود نشان دهد.
پزشکیان زمانی وارد رقابت‌های انتخاباتی شد که بخش قابل توجهی از جریان اصلاح‌طلب، پس از سال‌ها اختلاف، ناامیدی و کاهش سرمایه اجتماعی، تصمیم گرفت تمام ظرفیت خود را پشت سر او قرار دهد. بسیاری از فعالان سیاسی، دانشگاهیان، روزنامه‌نگاران و تحلیلگران اصلاح‌طلب و حتی طیفی از اصوگرایان، حمایت از پزشکیان را نه صرفاً لبیک به حضور در انتخابات در جمهوری اسلامی، بلکه آخرین فرصت برای بازگرداندن این جریان به عرصه تصمیم‌گیری در ساختار قدرت می‌دانستند. در آن مقطع، چهره‌هایی مانند صادق زیباکلام نیز با وجود تمام محدودیت‌ها، هزینه حمایت از پزشکیان را پذیرفتند و تلاش کردند بدنه اجتماعی مأیوس از انتخابات را به مشارکت ترغیب کنند و با ساخت دو گانه ترسناک پزشکیان-جلیلی مردم را پای صندوق رای بیاورند.
اما فاصله میان آن تصویر انتخاباتی و شرایط امروز، فاصله‌ای قابل تأمل است؛ دیگر نه از آن همگرایی سیاسی خبری هست، نه از آن امید اولیه و نه حتی از حلقه‌ای منسجم از حامیان که بتوانند پشت سر رئیس‌جمهور بایستند. آنچه باقی مانده، دولتی است که هر روز بیش از گذشته از مهم‌ترین حامیان سیاسی و رسانه‌ای خود فاصله گرفته و در برابر حذف تدریجی آنان، واکنش مؤثری از خود نشان نداده است.گویی دو سال بعد از آغاز ریاست جمهوری پزشکیان و دولت اش دیگر نه از تاک نشانی هست و نه از تاک نشان!
وضعیتی که این پرسش را پررنگ‌تر از همیشه مطرح می‌کند که آیا رئیس‌جمهور هنوز از حداقل ظرفیت لازم برای حمایت از نزدیک‌ترین نیروهای همسو با خود برخوردار است یا حتی این توان نیز از او سلب شده است؟پاسخ به این پرسش را نمی‌توان صرفاً در رفتار نهادهای دیگر جست‌وجو کرد. اگرچه بخشی از فشارهای وارد شده به حامیان دولت، محصول مناسبات پیچیده قدرت در جمهوری اسلامی است، اما همه ماجرا به این عوامل محدود نمی‌شود. واقعیت آن است که خود پزشکیان نیز در شکل‌گیری موقعیت کنونی سهم قابل توجهی داشته است. او از نخستین روزهای استقرار دولت، با مجموعه‌ای از تصمیمات، انتصابات، مواضع و عقب‌نشینی‌های سیاسی، به تدریج فاصله خود را با بدنه حامیانش افزایش داد؛ فاصله‌ای که نه تنها شکاف میان دولت و جریان اصلاح‌طلب را عمیق‌تر کرد، بلکه این پیام را نیز به مخالفان دولت منتقل کرد که رئیس‌جمهور از پشتوانه سیاسی منسجم و قدرتمندی برخوردار نیست.
از همین رو، اگر امروز بسیاری از تحلیلگران از انزوای سیاسی مسعود پزشکیان سخن می‌گویند، این انزوا را نمی‌توان صرفاً نتیجه فشار رقبا یا محدودیت‌های ساختاری دانست. آنچه امروز رئیس‌جمهور را در موقعیتی کم‌سابقه قرار داده، بیش از هر چیز محصول مسیری است که خود او در ماه‌های گذشته برگزیده است؛ مسیری که در آن، حامیان دیروز یکی پس از دیگری کنار رفتند، منتقدان درون‌جریانی ناامید شدند و حتی شناخته‌شده‌ترین مدافعان دولت نیز بدون آنکه احساس کنند از پشتوانه‌ای سیاسی برخوردارند، از صحنه حذف شدند. شاید به همین دلیل باشد که بازداشت صادق زیباکلام، بیش از آنکه تنها یک خبر سیاسی باشد، نمادی از انزوای روزافزون رئیس‌جمهوری است که اکنون به نظر می‌رسد آخرین حامیان سیاسی خود را نیز در حال از دست دادن است.

آیا پزشکیان حامیان خود را از دست داد ؟
بسیاری از منتقدان درون جریان اصلاح‌طلب معتقدند آنچه امروز به انزوای سیاسی رئیس‌جمهور انجامیده، تنها محصول فشار رقبای سیاسی نیست، بلکه نتیجه مجموعه‌ای از تصمیمات و رفتارهایی است که اعتماد نزدیک‌ترین نیروهای همسو با او را نیز فرسوده کرده است. شاید نخستین اشتباه پایه ریزی ساختار دولت بر ایده شکست خورده ای همچون وفاق ولی بود. ایده ای که شاید از جانب دولت پزشکیان استراتژی برای کنترل رقبای انتخاباتی و دلخوران جریان اصولگرا بود اما در عمل دولت را در جاده ای قرار داد که هم یاران خود را از دست داد و هم نتوانست متحدینی از زمین اصولگرایی برایش مهیا کند.
بخش نخست این پازل از نحوه چینش کابینه و انتصابات شروع شد که همین مساله به یکی از عوامل اصلی نارضایتی تبدیل شد. بخشی از نیروهای اصلاح‌طلب انتظار داشتند پیروزی پزشکیان به معنای بازگشت بدنه کارشناسی و مدیران نزدیک به این جریان به عرصه اجرایی باشد، اما در عمل، بسیاری از انتصابات یا خارج از این انتظار بود یا با معیارهایی انجام شد که برای حامیان دولت قابل فهم نبود. همین موضوع این تصور را تقویت کرد که رئیس‌جمهور نه تنها برنامه مشخصی برای استفاده از ظرفیت نیروهای همسو ندارد، بلکه حتی در انتخاب نزدیک‌ترین همکاران خود نیز از الگوی ثابتی پیروی نمی‌کند.
بخش دوم موضوع به فاصله دولت پزشکیان از شعارها تا عمل باز می گردد. پزشکیان در جریان رقابت‌های انتخاباتی با تصویری مشخص وارد میدان شد. او خود را سیاستمداری معرفی می‌کردکه قرار است صدای بخش بزرگی از جامعه ناراضی و همچنین نماینده جریان اصلاح‌طلب در ساختار قدرت باشد. وعده استفاده از نیروهای متخصص، تأکید بر شفافیت، انتقاد از شیوه‌های رایج حکمرانی و دفاع از حقوق شهروندی، مهم‌ترین مؤلفه‌هایی بود که باعث شد طیف گسترده‌ای از اصلاح‌طلبان، فعالان رسانه‌ای،دانشگاهیان و کنشگران سیاسی، باوجود همه تردیدها، از او حمایت کنند. اما پس از تشکیل دولت، بخش قابل توجهی از همین حامیان به تدریج احساس کردند فاصله میان شعارهای انتخاباتی و عملکرد دولت روزبه‌روز بیشتر می‌شود. انتقادها نیز صرفاً متوجه یک یا دو تصمیم خاص نبود، بلکه به الگویی از رفتار سیاسیاشاره داشت که از نگاه منتقدان، فاقد انسجام و پیش‌بینی‌پذیری بود.
پزشکیان در بسیاری از موضوعات، مواضعی اتخاذ می‌کرد که با سخنان پیشین او همخوانی نداشت و همین مسئله موجب شد حتی نزدیک‌ترین حامیانش نیز در تحلیل جهت‌گیری سیاسی دولت با ابهام روبه‌رو شوند.
مهمترین محور این نقد به نوع مواجهه دولت با عدم تحقق شعارهای خود در دو سال گذشته بود. انتقادهایی که در ماه‌های اخیر از سوی چهره‌های اصلاح‌طلب مطرح شده، به نحوه مواجهه رئیس‌جمهور با مطالبات جریان حامی خود و وعده های انتخاباتی بازمی‌گردد.
بسیاری انتظار داشتند پزشکیان دست‌کم در موضوعاتی که مستقیماً به وعده‌های انتخاباتی‌اش مربوط می‌شود، موضعی روشن و صریح اتخاذ کند، اما او در اغلب موارد ترجیح داد از بیان مواضع شفاف پرهیز کند یا با ادبیاتی سخن بگوید که امکان برداشت‌های متفاوت از آن وجود داشته باشد. این احتیاط دائمی،اگرچه شاید با هدف کاهش تنش در ساختار قدرت انجام می‌شد،اما در عمل این پیام را به حامیانش منتقل کرد که دولت حاضر نیست برای تحقق شعارهای خود هزینه سیاسی بپردازد.
سومین محور شکاف به رفتار سیاسی پزشکیان در قبال منتقدان درون جریان اصلاح‌طلب مرتبط است. در شرایطی که بسیاری از چهره‌های نزدیک به دولت نسبت به عملکرد کابینه یا فاصله گرفتن از وعده‌های انتخاباتی هشدار می‌دادند، انتظار می‌رفت رئیس‌جمهور دست‌کم با آنان وارد گفت‌وگو شود یا توضیحی درباره چرایی این تغییر مسیر ارائه کند. اما سکوت یا بی‌اعتنایی نسبت به این انتقادها، به تدریج این احساس را در میان حامیان سابق او ایجاد کرد که دولت نه تنها خود را نیازمند پشتیبانی این جریان نمی‌داند، بلکه ضرورتی نیز برای اقناع آن احساس نمی‌کند.بنابراین فاصله گرفتن اصلاح‌طلبان از پزشکیان را نمی‌توان صرفاً نتیجه اختلافات تاکتیکی دانست. این فاصله بیشاز هر چیز، ناشی از کاهش اعتماد سیاسی است؛ اعتمادی که بر اثر مجموعه‌ای از رفتارهای متناقض و تصمیمات غیرقابل پیش‌بینی آسیب دید.
بسیاری از فعالان سیاسی که روزی از پزشکیان به عنوان آخرین فرصت اصلاح‌طلبان برای بازگشت به قدرت یاد می‌کردند، امروز معتقدند رئیس‌جمهور نه تنها نتوانسته از سرمایه اجتماعی و سیاسی حامیان خود محافظت کند، بلکه با عملکردش همان سرمایه را نیز مستهلک کرده است. در چنین فضایی، اتفاقاتی مانند بازداشت صادق زیباکلام معنایی فراتر از برخورد با یک چهره سیاسی پیدا می‌کند. زمانی که حلقه حامیان یک رئیس‌جمهور پیش از آنکه از بیرون تضعیف شود، از درون دچار ریزش شده باشد، طبیعی است که هر فشار تازه‌ای نیز پرهزینه‌تر از گذشته خواهد بود.

پزشکیان امروز بیش از آنکه با کمبود حامی مواجه باشد، با بحران اعتماد روبه‌روست؛ بحرانی که بخش مهمی از آن نه در نتیجه عملکرد رقبا، بلکه در اثر تصمیمات و شیوه سیاست ‌ورزی خود او شکل گرفته بنابراین با ادامه این روند،مهم‌ترین عامل انزوای سیاسی رئیس دولت چهاردهم، نه مخالفان او، نه ساختارهای موازی و نظامی بلکه فاصله‌ای است که خود میان دولت و نزدیک‌ترین حامیانش ایجاد کرده است.
 
شکاف رییس دولت با مراکز قدرت؛ از اختلاف با نهادهای امنیتی و نظامی تا رییس دولت سرگردان میان دو رهبر
فاصله گرفتن اصلاح‌طلبان یا کاهش حمایت اجتماعی از دولت تنها یکی از بخش های پازل انزوای سیاسی مسعود پزشکیان است. قطعه مهمتری در این پازل وجود دارد که به جایگاه او در ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی بازمی‌گردد؛ جایی که طی ماه‌هایاخیر، گزارش‌ها و روایت‌های متعددی از افزایش اختلاف‌نظر میان رئیس‌جمهور و برخی نهادهای امنیتی و نظامی منتشر شده است. هرچند بخش قابل توجهی از این گزارش‌ها بر پایه منابع غیررسمی یا رسانه‌های خارج از ایران منتشر شده و از سوی مقام‌های جمهوری اسلامی رد یا تأیید نشده‌اند، اما انتشار مکرر آنها، خود به شکل‌گیری این تصور دامن زده که رئیس‌جمهور در مهم‌ترین حوزه‌های تصمیم‌سازی کشور، با محدودیت‌هایی جدی روبه‌رو است
یکی از برجسته ترین نقاطی که پزشکیان در چهارچوب «تدارکاتچی فاقد اختیار» قرار داد ماجرای موضع گیری او به راهبرد حمله نظامی جمهوری اسلامی به کشورهای همسایه بعد از حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران بود. رخدادی که نشان داد دولت هنوز نهادی دارای اختیار در پایین ترین سطح بوروکراسی های اداری است و در زمینه تصمیمات مهم کشور در مقاطع حساس به هیچ انگاشته می شود.
علاوه بر این در ماه‌های گذشته، برخی گزارش‌ها از بروز اختلاف میان دولت و بخشی از فرماندهان ارشد نهادهای امنیتی و نظامی بر سر نحوه مدیریت سیاست خارجی، مذاکرات و برخی تصمیمات راهبردی خبر داده‌اند. این گزارش‌ها مدعی بودند که در برخی پرونده‌های حساس، نقش دولت نسبت به گذشته کمرنگ‌تر شده و مراکز دیگر، سهم بیشتری در فرآیند تصمیم‌گیری پیدا کرده‌اند.
در کنار این موضوع، گزارش‌هایی نیز منتشر شد که از دشواری رئیس‌جمهور برای برگزاری یا دریافت دیدار با رهبر جمهوری اسلامی حکایت داشت. برخی رسانه‌های خارج از کشور مدعی شدند پزشکیان در مقاطعی خواهان دیداری فوری با رهبر بوده، اما این درخواست‌ها با تأخیر یا موانع امنیتی مواجه شده است. این ادعاها بعداً از سوی مقام‌های نزدیک به دولت رد شد و خود پزشکیان نیز با اعلام برگزاری یک دیدار مفصل، تلاش کرد روایت وجود شکاف در رأس هرم قدرت را رد کند. با این حال، اصل انتشار چنین گزارش‌هایی و سپس ضرورت پاسخ‌گویی رسمی به آنها، به گمانه‌زنی‌ها درباره جایگاه واقعی رئیس‌جمهور در ساختار قدرت دامن زد. گمانه زنی هایی که مشخصا بعد از مرگ علی خامنه ای نشان میداد او با حذف رهبر دوم جمهوری اسلامی بزرگ ترین حامی خود در مقابل منتقدان را از دست داده و خبری از این حمایت از جانب سومین رهبر جمهوری اسلامی نیست.
حتی اگر همه این روایت‌ها را با احتیاط بنگریم و بخشی از آنها را اثبات‌نشده بدانیم، یک واقعیت سیاسی همچنان قابل مشاهده است؛ پزشکیان در مقایسه با ابتدای ورود به پاستور، کمتر از گذشته توانسته تصویری از یک رئیس‌جمهور اثرگذار و دارای ابتکار عمل ارائه دهد. در فضای سیاسی ایران، قدرت رئیس‌جمهور تنها با اختیارات قانونی سنجیده نمی‌شود، بلکه میزان دسترسی او به کانون‌های اصلی تصمیم‌گیری و توانایی‌اش در اثرگذاری بر آنها نیز اهمیت تعیین‌کننده دارد. هر اندازه این تصور تقویت شود که رئیس‌جمهور در این سطوح با محدودیت روبه‌رو است، به همان نسبت نیز سرمایه سیاسی او در میان حامیان و حتی مخالفان کاهش می‌یابد.

سرگردان میان دو جبهه؛ کاهش تصور حمایت از بالا و افزایش فشار از پایین
یکی از مهم‌ترین پیامدهای تحولات ماه‌های اخیر، شکل‌گیری این برداشت در فضای سیاسی ایران است که مسعود پزشکیان دیگر از همان میزان حمایت آشکار و علنی که در ابتدای آغاز به کار دولت از سوی رهبر دوم جمهوری اسلامی دریافت می‌کرد،برخوردار نیست. تصویر عمومی این تصور را القا می کند که که علی خامنه ای حامی مهمی برای پزشکیان در مقابل تندروها بود اما مجتبی خامنه ای از اساس چنین حصار امنی برای پزشکیان ایجاد نکرده و با توجه به غیبت مجتبی مشخص نیست فرم روابط رهبر سوم با دولت چهاردهم چگونه است
این برداشت، فارغ از اینکه تا چه اندازه با واقعیت منطبق باشد، به خودی خود بر جایگاه سیاسی رئیس‌جمهور تأثیر گذاشته است؛ زیرا در ساختار جمهوری اسلامی، تصور برخورداری یا عدم برخورداری از حمایت رهبری، یکی از عوامل تعیین‌کننده در میزان نفوذ و قدرت مانور رئیس‌جمهور به شمار می‌رود.

در نخستین ماه‌های تشکیل دولت، بسیاری از حامیان پزشکیان معتقد بودند تأکید رهبر دوم جمهوری اسلامی بر همکاری با دولت و حمایت از رئیس‌جمهور می‌تواند سپری در برابر حملات جریان‌های رقیب باشد. به طور مشخص در ماجرای توقف و تعلل در بسیاری از استیضاح های مطرح شده از جانب مجلس دوازدهم از جمله تلاش برای استیضاح وزرای راه و شهرسازی، کار و رفاع اجتماعی ، وزارت امور خارجه و جهاد کشاورزی همین تصور باعث شد بخشی از اصلاح‌طلبان امیدوار باشند دولت بتواند با اتکا به این پشتوانه، برنامه‌های خود را با هزینه سیاسی کمتری پیش ببرد. اما با گذشت زمان و مرگ رهبری جمهوری اسلامی این تصویر به صورت کامل برای ادامه کار از بین رفت.
البته دلیل این تغییر نخست از مرگ بزرگ ترین حامی پزشکیان ترسیم شد اما در مرحله بعد ناشی از مجموعه‌ای از تحولات سیاسی نیز بود. افزایش حملات رسانه‌ای علیه دولت، تندتر شدن انتقادهای نمایندگان نزدیک به جبهه پایداری، نیروهای طیف سعید جلیلی و تشکل های تندرو و نوپایی همچون شریان فشارهای فزاینده بر برخی اعضای کابینه و همچنین برخورد با چهره‌های نزدیک به اردوگاه حامی پزشکیان، همگی این تصور را تقویت کردند که دولت دیگر از آن حاشیه امنیت سیاسی اولیه برخوردار نیست. در چنین فضایی، نبود واکنش‌های علنی علی خامنه ای در حمایت از دولت نیز به گسترش همین برداشت دامن زد.
در سوی دیگر، جریان موسوم به تندرو، به‌ویژه حلقه روحانیت جبهه پایداریف حلقه سعید جلیلی و حلقه دولت سیزدهم و رسانه‌های نزدیک به آن- به خصوص رجانیوز- تقریباً از ابتدای استقرار دولت، راهبرد فشار مستمر بر پزشکیان را در پیش گرفتند. این فشارها تنها به نقد عملکرد اقتصادی یا مدیریتی محدود نماند، بلکه در بسیاری از موارد، اصل رویکرد سیاسی دولت، ترکیب کابینه، سیاست خارجی و حتی برخی مواضع شخص رئیس‌جمهور نیز هدف حملات قرار گرفت. نکته قابل توجه آن است که برخلاف ماه‌های نخست، این حملات نه تنها کاهش نیافت، بلکه در بسیاری از مقاطع شدت بیشتری نیز پیدا کرد.
 
در سیاست ایران معمولاً شدت حملات جریان‌های تندرو به عنوان یکی از شاخص‌های سنجش میزان حمایت نهادهای بالادستی از دولت‌ها تفسیر می‌شود. هرچند چنین برداشتی لزوماً دقیق نیست و نمی‌توان میان این دو رابطه‌ای قطعی برقرار کرد، اما در فضای سیاسی جمهوری اسلامی، استمرار این حملات بدون مشاهده واکنش‌های بازدارنده، معمولاً این ذهنیت را ایجاد می‌کند که دست‌کم هزینه سیاسی چنین انتقادهایی افزایش نیافته است.این تجربه در دوره دولت اصلاحات و البته دولت حسن روحانی به شدت ملموس بود.
همین مسئله، موقعیت پزشکیان را بیش از گذشته پیچیده کرده است. او از یک سو بخش مهمی از سرمایه سیاسی خود در میان اصلاح‌طلبان را از دست داده و از سوی دیگر، همچنان هدف حملات جریان‌های تندرو قرار دارد. به بیان دیگر، رئیس ‌جمهور اکنون نه از حمایت پرشور اردوگاه سیاسی خود برخوردار است و نه توانسته منتقدان اصولگرای خود را به همکاری یا حتی سکوت وادارد. این وضعیت، دولت را در موقعیتی قرار داده که تقریباً از هر دو سو تحت فشار قرار دارد.
زمانی که این تصور در فضای سیاسی شکل بگیرد که دولت از پشتوانه مؤثر در رأس هرم قدرت برخوردار نیست، طبیعی است که مخالفان نیز با جسارت بیشتری به انتقاد و فشار ادامه دهند و حتی بخشی از حامیان سابق نیز انگیزه خود را برای دفاع از دولت از دست بدهند. به همین دلیل، انزوای امروز پزشکیان را باید ترکیب این دو روند دانست که او را در موقعیتی قرار داده که بیش از هر زمان دیگری از نظر سیاسی تنها به نظر می‌رسد؛ رئیس‌جمهوری که نه موفق شده پایگاه سنتی خود را حفظ کند و نه توانسته در ساختار قدرت، تصویری از یک بازیگر برخوردار از پشتوانه قاطع ارائه دهد.

چگونه پزشکیان معمار انزوای سیاسی خود شد؟
اگر بخواهیم وضعیت امروز مسعود پزشکیان را تنها با ارجاع به فشارهای ساختاری، مخالفت جریان‌های تندرو یا محدودیت‌های ذاتی نهاد ریاست‌جمهوری در جمهوری اسلامی را بررسی کنیم به تصویر معیوبی از روزگار پزشکیان می رسیم که بخش مهمی از واقعیت نادیده گرفته خواهد شد.
غیرقابل انکار است که تقریباً همه رؤسای جمهور ایران با درجات مختلفی از همین محدودیت‌ها روبه‌رو بوده‌اند؛ از اختلاف با نهادهای موازی گرفته به خصوص شوراهای عالی و ستادهای زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی و مهمتر از سپاه پاسداران گرفته تا فشارهای سیاسی و رسانه‌ای، مخالفت مجلس یا مقاومت جریان‌های ذی‌نفوذف همه و همه در تقویم دولت ها در جمهوری اسلامی اموری مسبوق به سابقه است.

آنچه امروز وضعیت پزشکیان را از بسیاری از تجربه‌های پیشین متمایز می‌کند، این است که بخش مهمی از مشکلات کنونی او، نه صرفاً محصول محیط سیاسی، بلکه نتیجه نحوه مواجهه خود او با همین محیط است؛ سیاست، بیش از آنکه عرصه بیان دیدگاه‌های اخلاقی باشد، میدان مدیریت ائتلاف‌ها، حفظ سرمایه سیاسی و شناخت موازنه قدرت است اما پزشکیان بیش از عمل خطابه کرد.
رئیس‌جمهوری که نتواند میان این سه عنصر تعادل برقرار کند، حتی اگر از نیت‌های مثبت یا شعارهای قابل دفاع برخوردار باشد، به تدریج ابزارهای اثرگذاری خود را از دست خواهد داد. به نظر می‌رسد پزشکیان دقیقاً در همین نقطه با دشوارترین آزمون دوران سیاسی خود روبه‌رو شده است. او در ماه‌های گذشته بارها تلاش کرد تصویری از خود به عنوان سیاستمداری فراجناحی ارائه دهد؛ فردی که حاضر نیست وارد منازعات مرسوم جناحی شود و ترجیح می‌دهد با همه بخش‌های حاکمیت همکاری کند. این رویکرد در ظاهر می‌توانست به کاهش تنش‌ها کمک کند، اما در عمل پیامد دیگری به همراه داشت. در سیاست، فاصله گرفتن از منازعه لزوماً به معنای افزایش نفوذ نیست. گاهی چنین رفتاری این پیام را منتقل می‌کند که بازیگر سیاسی حاضر نیست از نزدیک‌ترین متحدان خود نیز دفاع کند یا برای حفظ پایگاه سیاسی‌اش هزینه بدهد. در چنین شرایطی، نه رقیب احساس نگرانی می‌کند و نه متحد، انگیزه‌ای برای ادامه همراهی پیدا می‌کند.
یکی دیگر از خطاهای راهبردی دولت، نادیده گرفتن اهمیت«سرمایه سیاسی» بود. سرمایه سیاسی، برخلاف منابع مالی یا اختیارات قانونی، زمانی از بین می‌رود که صاحبان آن احساس کنند دیگر نقشی در تصمیم ‌گیری‌ها ندارند یا حمایتشان بی‌پاسخ مانده است. این سرمایه، به‌تدریج و گاه بی‌سروصدا فرسوده می‌شود. شاید بزرگ‌ترین اشتباه پزشکیان این بود که تصور کرد سرمایه‌ای که در انتخابات در اختیار او قرار گرفت، سرمایه‌ای دائمی است؛ در حالی که این پشتوانه، نیازمند باز تولید مستمر، گفت‌وگو با حامیان، اقناع افکار عمومی و دفاع از کسانی بود که برای موفقیت دولت هزینه داده بودند.
در کنار این مسئله، دولت در روایت‌سازی از عملکرد خود نیز موفق عمل نکرد. بسیاری از تصمیمات، تغییر مواضع یا عقب‌نشینی‌های سیاسی، بدون آنکه برای افکار عمومی یا حتی بدنه حامی دولت توضیح داده شوند، به اجرا درآمدند. در سیاست، سکوت همیشه به معنای عقلانیت نیست. گاهی سکوت، میدان را برای شکل‌گیری روایت رقیب باز می‌گذارد؛ روایتی که اگر بی‌پاسخ بماند، به تدریج به برداشت غالب تبدیل می‌شود. امروز نیز بخش مهمی از تصویری که از دولت پزشکیان در فضای سیاسی شکل گرفته، نه محصول روایت رسمی دولت، بلکه نتیجه روایت‌هایی است که منتقدان او ساخته‌اند و دولت نیز تلاشی مؤثر برای تغییر آنها انجام نداده است.
اشتباه دیگر، بی‌توجهی به این واقعیت بود که در ساختار قدرت ایران، خلأ سیاسی هیچ‌گاه خالی نمی‌ماند. هر میزان که رئیس‌جمهور از حضور فعال در عرصه سیاست فاصله بگیرد، بازیگران دیگر این خلأ را پر می‌کنند. هنگامی که دولت از دفاع رسانه‌ای، اقناع سیاسی یا سازماندهی حامیان خود غفلت کند، طبیعی است که مخالفان ابتکار عمل را به دست بگیرند و دستور کار سیاسی را تعیین کنند. نتیجه چنین وضعیتی آن است که رئیس‌جمهور، به جای آنکه بازیگر تعیین‌کننده باشد، به بازیگری تبدیل می‌شود که دائماً به تحولات دیگران واکنش نشان می‌دهد.
از همین منظر، شاید تعبیر «انزوای سیاسی» درباره پزشکیان،بیش از آنکه به معنای تنهایی شخصی او باشد، به از دست رفتن تدریجی ابزارهای اعمال قدرت اشاره دارد. رئیس‌جمهوری که حامیانش دیگر انگیزه‌ای برای دفاع از او ندارند، منتقدانش هزینه‌ای برای افزایش فشار احساس نمی‌کنند و روایت دولتش نیز توسط دیگران نوشته می‌شود، حتی اگر همچنان در جایگاه رسمی ریاست‌جمهوری قرار داشته باشد، از نظر سیاسی در موقعیتی شکننده قرار گرفته است. موقعیتی که میتواند در تاریخ از او به عنوان منزوی ترین رییس دولت تاریخ جمهوری اسلامی تصویرسازی کند.
 
در نهایت، مهم‌ترین درس تجربه پزشکیان شاید این باشد که در سیاست، انزوا معمولاً یک‌شبه ایجاد نمی‌شود. انزوا نتیجه مجموعه‌ای از انتخاب‌های کوچک، تأخیر در تصمیم‌گیری،سکوت‌های مکرر، چشم‌پوشی از هزینه‌های کوتاه ‌مدت و امید بستن به آن است که مسائل، خودبه‌خود حل شوند. اما سیاست، برخلاف این تصور، خلأ را بر نمی‌تابد و هزینه تصمیم نگرفتن، گاه از هزینه یک تصمیم دشوار بیشتر است.
 
به همین دلیل، اگر امروز از انزوای سیاسی رئیس‌جمهور سخن گفته می‌شود، این انزوا را نمی‌توان صرفاً محصول فشار مخالفان یا محدودیت‌های ساختاری دانست. بسیاری از منتقدان و حتی بخشی از حامیان سابق او معتقدند پزشکیان با نوعی سیاست‌ورزی فاقد انسجام، پرهیز از تعیین تکلیف روشن با مسائل اصلی، ناتوانی در حفظ ائتلاف سیاسی خود و بی‌توجهی به قواعد توزیع قدرت، به تدریج موقعیتی را ایجاد کرد که اکنون خود در آن گرفتار شده است.
از این منظر، او بیش از آنکه قربانی انزوای سیاسی باشد، به معمار آن تبدیل شد؛ معماری که آجرهای این انزوا را نه مخالفان، بلکه تصمیم‌ها، سکوت‌ها و محاسبات نادرست خود او، یکی پس از دیگری بر روی هم چیدند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن