اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی
«به طور خلاصه در دو کلمه به ملت ایران بگم؛ جنگ نخواهد شد و مذاکره نخواهیم کرد.» این خطی، جمله سیدعلی خامنهای بود که در میانه مردادماه سال 97 با تکان دادن انگشت اشارهاش به قید تاکید در جمع شماری از هوادارانش در بیت سابق مطرح کرد و پشت بندش هم، فریاد اللهاکبر، اللهاکبر حاضرین به هوا بلند شد. خبرگزاری صدا و سیما، این جمله را، یک نقطه عطف تاریخی خواند، ائمه جمعه برای برجسته ساختن آن در میان هواخواهان هسته سخت قدرت به خط شدند و کیهان نیز تا دلتان بخواهد در رسای این فرمایش درافشان، قلم فرسود و کاغذ بیتالمال را خط خطی کرد.
چندی بعد که درهای ذهن دیکتاتور تهران، همچنان بر همان پاشنه میچرخید و در منکوب و سرکوب هرگونه مذاکره، انصافا کم نمیگذاشت، جنگ دوازده روزه در گرفت و یه دو جین از نفرات اول نظام از اتاق جنگ مملکت به روی بنرهای تسلیت کوچ کردند و البته در سوی مقابل نیز، شما بگویید، یک سرجوخه اسرائیلی، ککاش گزیده باشد، خیر! ماشین جنگ در سکوت رهبر دوم همچنان روشن ماند تا النهایه در نخستین دقایق جنگ سی و نه روزه اخیر، خبر انهدام بیت رهبری و نفر اولش، خانه به خانه در میان ایرانیان دست به دست شد و گوینده سخنان سرآغاز این نگاره را به صف انتظار برای تدفین فرستاد.
در این میان، مذاکره هم تا مجالش بود و امکانش حاصل شد، دولتهای مختلف-تحت نظارت شخص رهبری معظم!-انجام دادند و این فقره نیز در جنگ زرگری و شامورتیبازی بازیگران مختلف سپهر سیاست در ایران به مسلخ رفت. توافقی که در واپسین روزهای دولت روحانی از هر زمانی، نزدیکتر به نظر میرسید با چشمکی از سوی رهبر دوم به محاق رفت تا مثلا حلقه گل آن بر گردن رئیس دولت برکشیده و علیل سیزدهم بیفتد! هرچه هم که چهرههایی چون محمد جواد ظریف در همان برهه فریاد زد که دنیای شش ماه بعد، دنیای امروز نیست، مختصاتش توفیر خواهد کرد، چم و خم بده بستانش متفاوت خواهد بود، گوش بیت، بدهکار نشد و النهایه، شد؛ آنچه شد!
حال اینکه، فاکتور هزینههای این خرده فرمایش حضرت آقا! به حساب کدام مردمان بینوای این سرزمین نوشته شد و چه کسانی با بند بند وجودشان و دست و پنجه نرم کردن با اقسام مصائب و مشکلات، تبعات آن را بر دوش کشیدند؛ عاقلان دانند!
حالا اما، ورق به ورق از سر تقویم گذشته و صاحب آن جمله سیاه، امروز در آستانه تدفین است. فرزندش پشت پرده بر سر تخت نشسته و پس از جنگی گسترده، تحت زعامت خامنهای جوان؛ تهران و واشنگتن در میانه توافقی هستند که روز جمعه در ژنو به امضا خواهد رسید!
در این روند، همه آن «ای آنکه مذاکره شعارت، استخر فرح در انتظارت»، «مذاکره با قاتل رهبر شهید، خط قرمز امت انقلابی» و یک خروار از این اراجیف به زبالهدان تاریخ کوچ کردهاند. طیفه رادیکال در این چمچارهای که بر سرشان آمده-چه شامورتی و سیاه بازی باشد و چه نه-در این کوچه، آن خیابان و بهمان میدان در حال یقه درانی هستند و احتمالا به زودی صدایشان به قید یک لالمانی به فرموده، خاموش خواهد شد!
حال، جملهای ترامپ در افکار عمومی در حال دست به دست شدن است. همانجا که پس از مرگ دیکتاتور تهران از رژیم چنج صورت گرفته در ایران سخن گفت و چندان کسی اعتنایش نکرد. گویی چنین ادعایی، چندان هم بیراه نبوده! رژیم چنج در دوره زعامت «آقا مجتبی» صورت گرفته و دیگر نه خبر از آن سفارت نوردیهای مشعشع است و نه فریاد «نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا»! زعمای کنونی در تهران، گویی نسبت به آنچه در طول دست کم سه دهه گذشته-دوره سیاه رهبری خامنهای-سر دادهاند، روی به سوی افق گرفته و چنان سر به درون برف فرود بردهاند که انگار آن همه شعار و خط و نشان و وعده وعید فتح دیمونا، حیفا و تل آویو را ما یک عمر خوراندهایم به جان ملت بینوا!
با این همه در صورت نهایی شدن این توافق، احتمالا باید چشم انتظار رادیکالتر شدن فضای سیاسی، افزایش بگیر و ببندها و سربداری دیگر جوانان این سرزمین باشیم و تا اطلاع ثانوی-دست کم تا یک سال آتی و در صورت تداوم روند کنونی-درهای جمهوری اسلامی، بیش از هر زمان دیگری بر پاشنه بگیر و ببند و قلع و قم منتقدین و مخالفین خواهد چرخید.