خانه پیشنهاد هم‌وطن پسا خامنه‌ای و چشم‌انداز مبهم جمهوری اسلامی

هموطن دوران پس از علی خامنه‌ای را بررسی می‌کند:

پسا خامنه‌ای و چشم‌انداز مبهم جمهوری اسلامی

با کشته شدن علی خامنه‌ای، مجتبی خامنه‌ای در تصمیمی موروثی بر مسند رهبری نشست. او که تاکنون تنها با چند پیام مکتوب کوتاه در انظار ظاهر شده، عملا غایب بزرگ صحنه سیاسی ایران است.

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
 
با کشته شدن علی خامنه‌ای، مجتبی خامنه‌ای در تصمیمی موروثی بر مسند رهبری نشست. او که تاکنون تنها با چند پیام مکتوب کوتاه در انظار ظاهر شده، عملا غایب بزرگ صحنه سیاسی ایران است.
این غیبت نه صرفا تاکتیکی، بلکه نمادی از بحران عمیق‌تری است که جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای با آن روبرو شده: بحران بینش، هویت و چشم‌انداز.
این گذار نه نقطه قوت نظام، بلکه نشانه‌ای از فرسودگی ساختاری آن است که ایدئولوژی، مشروعیت و قابلیت بقا را همزمان تهدیدمی‌کند.
 
پایان عصر ایدئولوژی: خلا فکری ولایت فقیه
 
جمهوری اسلامی همواره خود را بر پایه یک روایت ایدئولوژیک قوی بنا نهاده بود: ولایت فقیه به عنوان امتداد امامت، ضامن استقلال،عدالت و مقاومت در برابر «استکبار».
علی خامنه‌ای، با وجود همه انتقادها، این روایت را با تسلط نسبی بر نهادهای مذهبی و امنیتی حفظ کرده بود. اما مرگ او در میانه جنگ و انتقال قدرت به مجتبی – بدون هیچ فرآیند انتخابی یااجماع علنی – این روایت را به چالش کشیده است.
این وراثت موروثی، ایدئولوژی ولایت فقیه را به یک خاندان تقلیل می‌دهد. مجتبی خامنه‌ای فاقد سابقه مرجعیت دینی گسترده یاتجربه مدیریتی علنی است که پدرش در دهه‌های پیش از رهبری داشت. پیام‌های مکتوب او تاکنون بیشتر بر تداوم «مقاومت» و«وحدت» تأکید داشته‌اند، اما فاقد عمق فکری یا ابتکار تازه‌ای هستند.
این خلا فکری در حالی رخ داده که نسل جدید نیروهای به ظاهر انقلابی – از بسیجیان جنگ ۴۰ روزه تا مدیران میانی – بامشکلات اقتصادی مزمن، تورم مزمن و انزوای بین‌المللی دست وپنجه نرم می‌کنند.
نظام دیگر نمی‌تواند با همان حرارت سابق از «عدالت علوی» یا«اقتصاد مقاومتی» سخن بگوید، زیرا تجربه دهه‌های گذشته نشان داده این شعارها به نتیجه نرسیده‌اند.
روشنفکران حکومتی که زمانی سعی در بازسازی گفتمان «اسلام سیاسی» داشتند، اکنون در برابر واقعیت وراثت خانوادگی ساکت یا سرخورده‌اند.
بحران فکری اینجا بیشتر از هر چیز در ناتوانی نظام برای تولیدیک «داستان جدید» برای نسل Z و دیگر شهروندان ایرانی آشکار می‌شود؛ نسلی که ولایت فقیه را نه یک اصل الهی، بلکه یک ساز و کار قدرت موروثی می‌بیند.
 
هویت شکسته: از انقلاب مردمی به سلطنت پنهان
 
یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای اولیه جمهوری اسلامی، هویت انقلابی آن بود که بر پایه مشارکت مردمی، ضد استبدادی واسلامی بودن بنا شده بود. اما انتقال قدرت به مجتبی خامنه‌ای این هویت را به شدت آسیب زده است. مردم این روزها شاهد ماجرا هستند این را نه تداوم انقلاب، بلکه بازگشت به الگوی سلطنت موروثی می‌دانند – الگویی که وقایع ۵۷ علیه آن قیام کرده بود.
غیبت عمومی مجتبی در ماه‌های اولیه رهبری، این بحران هویتی راتشدید کرده است. در حالی که پدرش سال‌ها در نماز جمعه،دیدارهای مردمی و سخنرانی‌های تلویزیونی حضور فعال داشت،مجتبی بیشتر در پشت پرده عمل می‌کند.
این سبک «رهبری پنهان» شاید برای حفظ امنیت مفید باشد، امابرای یک نظام که مشروعیت خود را از «حضور در میان مردم»می‌گرفت، ویرانگر است.
در نتیجه، شکاف بین «حاکمیت» و «جامعه» عمیق‌تر شده است. نیروهای میدانی سپاه و بسیج که در جنگ ۴۰ روزه هزینه سنگین دادند، اکنون با این سؤال روبرو هستند: برای چه کسی و برای چه هویتی می‌جنگند؟
هویت انقلابی که زمانی بر پایه «مردم» بود، حالا به هویت خاندانی تقلیل یافته است. این تغییر، نظام را در موقعیتی قرار داده؛ جاییکه حتی حامیان سنتی هم ممکن است در دراز مدت احساس کنند در حال دفاع از یک «شرکت خانوادگی» هستند نه یک «جمهوری اسلامی».
 
چشم‌انداز مبهم: آینده‌ای بدون نقشه راه
 
بزرگ‌ترین بحران جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای، نبود چشم‌انداز روشن برای آینده است. علی خامنه‌ای حداقل یک روایت بلندمدت داشت: بقا از طریق مقاومت، نظامی‌سازی تدریجی حکومت و گسترش نفوذ منطقه‌ای. اما مجتبی و حلقه اطراف اوتاکنون نتوانسته‌اند نسخه به‌روزرسانی‌شده‌ای از این روایت ارائه دهند.
جنگ ۴۰ روزه، اقتصاد را بیشتر آسیب زد و انزوای دیپلماتیک راتشدید کرد. تحریم‌ها همچنان پابرجاست و امید به توافق‌های بزرگ با غرب کمرنگ شده است. در داخل، مطالبات نسل جوان برای آزادی‌های اجتماعی، مشارکت سیاسی و رفاه اقتصادی، با ساختار قدرت موروثی سازگار نیست.
پیام‌های مکتوب مجتبی خامنه‌ای بر «ثبات» و «ادامه راه» تأکیددارند، اما فاقد افق مشخصی برای حل بحران آب، بیکاری،مهاجرت نخبگان یا بازسازی اعتماد عمومی هستند.
به طور قطع این خلا چشم‌انداز، نظام را به سمت دو مسیر نامطلوب سوق می‌دهد: یا سرکوب بیشتر که هزینه‌های اجتماعی و بین‌المللی‌اش بالاست، یا اصلاحات محدود که پایه‌های ایدئولوژیک را متزلزل می‌کند.
هیچ‌کدام چشم‌انداز پیروزی استراتژیک ارائه نمی‌دهند.

در غیابیک رهبری کاریزماتیک و دارای اجماع، تصمیم‌گیری‌ها احتمالا به دست حلقه خانوادگی خامنه‌ای و نظامیان سپرده می‌شود – ترکیبی که شفافیت و کارایی را کاهش می‌دهد.
به طور قطع این روزها ممکن است به عنوان نقطه عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی ثبت شود؛ نه به دلیل قدرت جدید رهبری، بلکه به دلیل آشکار شدن ضعف‌های ساختاری.
بحران فکری، هویتی و چشم‌اندازی که امروز شاهد آن هستیم،ریشه در ناتوانی نظام برای تطبیق با واقعیت‌های پس از مرگ بنیانگذارانش دارد.
مجتبی خامنه‌ای شاید بتواند با تکیه بر نهادهای امنیتی قدرت راحفظ کند، اما حفظ «جمهوری اسلامی» به معنای واقعی – بامشروعیت مردمی و افق روشن – نیازمند چیزی فراتر از «وراثت مکتوب» است.
مردم معتقدند «نظم فراگیر» دیگر وجود ندارد و زمان آن رسیده که جامعه ایرانی به دنبال افق‌های تازه‌تری باشد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن