اختصاصی هموطن/گروه سیاسی-سید امیر موسوی
یک روز خبر تشییع و تدفین قائد امتشان در فلان شهر به گوش میرسد و یک روز خبر از تعویق مراسم خاکسپاری دیکتاتور تهران در دهه دوم محرم میدهند. القصه که با گذشت بیش از صد روز از مرگ علی خامنهای، هنوز یکی از نخستین دغدغههای حکومت جمهوری اسلامی، نه بازسازی مملکت، نه رسیدگی به فوج عظیم بیکاران و گرسنگان و نه هیچ چیز دیگر؛ بلکه دفن اوست! انگار که تمام کار و بار عالم زیر ذرهبین هسته سخت قدرت در این کشور، متمرکز شده روی دفن دیکتاتور و تا این جسد منجمد را به خاک نسپارند، هیچ کارویژه دیگری روی میز حکومت نیست.
از شوآف مبتذل و بعضا آمیز پروپاگاندا پیرامون فرزند تازه تاجدار اما پردهنشین رهبر دوم هم که هرچه بگوییم؛ کم گفتیم! یک روز با اشعار سخیفی چون؛ «خامنهای جوان، نگاهبان ایران» و «دست خدا عیان شد،…» و امثالهم به استقبالش میروند و یک روز با هوش مصنوعی، کلیپ جدیدی از جمالش به افکار عمومی قالب میکنند. او که حتی صدایش را هم اکثریت مطلق مردم نشنیدهاند؛ امروز به دیگر کارویژه حکومتی بدل شده که پی موروثی کردن ولایت فقیه بعد از دیکتاتور پدر را به تن مالید تا به هر منتقد آزادیخواه، دموکراسیطلب و ایراندوستی تو دهنی بزند و النهایه بگوید که تا چشمتان به درآید! ما بالاخره «آقا مجتبی» را حتی به زیر تیغ جراحان و پزشکان زنده نگه داشتیم و بر تخت سلطنت نشاندیم!
اما در میان این دغدغههای ریز و درشت حاکمیت نباید این جمله طلایی را به قفسه فراموشی سپرد که گفته؛ «رسالت بازماندگان به یادآوردن است» به تاسی از همین جمله سر جا و ماناست که اتفاقا باید در بحبوحه این عیان شد، جوان شدهای حضرات، یادی از قربانیان پرکشیده و رعنای وطن کرد که همین چند صباح قبل به دست عملگان ظلم همین قائد اصطلاحا شهید، چهره در نقاب خاک کشیدند و آینده مام میهن را از حضور و انرژی جوانی و سرزندگیشان بینصیب کردند.
وضعیت جامعه به تازه به اینترنت بازگشته ایران نیز، دور از چنین فضای بایستهای نیست. در میان نمایشهای هر روزه خیابانی جمهوری اسلامی از عروس کشی خیابانی گرفته تا صورتی کردن موشک و قیصرگردانی در این خیابان و آن میدان، این جامعه ایرانی است که اتفاقا در فضای مجازی هنوز از بهت قتل عام دی ماه بیرون نیامده و ردای سوگ رعناترین و سروترین جوانان این سرزمین از تن به در نکرده است. در هر صفحه و مجازی؛ نام یک جاویدنام بر سر زبان است و روایت رشادت یک فرزند خلف دیگر ایرانه خانم؛ جاری.
آنچه مبرهن به نظر میرسد، این است که نباید از یاد قربانیانی رو گرفت که تا همین چند ماه قبل از زندگی سرشار بودند و به رغم دست و پنجه نرم کردن با اقسام مصائب روزمرگی، چرخ حرکت وطن را به جلو میچرخاندند. جوانان و مردان و زنانی که اتفاقا در همین جنگ حاضر نیز به سبب ناسیاستهای همین نظام مردمستیز به تیغ تیز تجاوز خارجی گرفتار شدند و چه زندگیها و چه آیندههایی که با همین دست فرمان به نیستی محکوم نشد. در میان همین بزن که خوب میزنیهای خیابانی هواخواهان هسته سخت قدرت، نباید از خاطر برد که چه مردمانی برای همیشه به حکم جنگ خودساخته نظام، سرنوشت خود را به پایان رسانده و به مرگ سلام کردند.
دست فرمانی که علیالظاهر، همچنان نیز مهر تداوم بر خود داشته و حالا به مدد ماجراجویی و عشق یکطرفه حضرات به لبنان و یمن و دیگر اقمار نظام، احتمالا ادامه خواهد یافت. در این بین اما، ظاهرا نه همان جماعتی که هر شب با صدای گرفته از فرط سر دادن شعار «نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا» به بستر میروند با تدوام این وضع؛ «آخ» خواهند گفت و نه ککی از احدی از شهروندان نورچشمی و درجه یک حاکمیت گزیده خواهد شد.
دومینوی قربانی گرفتن نظام از مردم مستاصل، متحر و نظارهگر این چمچاره، همچنان ادامه دارد و اهالی این سرزمین به یمن سیاستهای متعارض با منافع ملی کشور، خواه با موشک و بمباران بیگانه به مسلخ میروند و خواه با دوشکاه و ژ3 و کلاشینکف نیروهای سرکوب ولی فقیه….