آوا مهرگانی
«ما در خارج از مرزها میجنگیم تا مجبور نباشیم در کرمانشاه و همدان بجنگیم.» این همان ترجیعبند تکراری است که بوقهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی دههها در گوش ملت ایران زمزمه کردهاند. این دکترین کثیف که بر اساس آن، ثروت ملت ایران به جیب گروههای شبهنظامی سرازیر میشد تا آنها نقش گوشت دم توپ را برای حفظ تخت و تاج آیتاللهها و ژنرالهای سپاه بازی کنند، در واقع ستون فقرات تئوری «عمق راهبردی» نظام بود. علی خامنهای در سال ۱۳۹۴ صراحتاً گفت اگر اینها مبارزه نمیکردند، دشمن میآمد داخل کشور و باید در همدان و کرمانشاه جلوی آنها را میگرفتیم. قاسم سلیمانی و رحیمصفوی نیز بارها حزبالله را سد استوار و خط دفاعی در مرزهای اسرائیل خواندند. اما شعلهور شدن دوباره جنگ از شامگاه هفدهم خرداد، پرده از یک واقعیت تکاندهنده و عریان برداشت و نشان داد که دکترین عمق راهبردی بهطور کامل فروپاشیده و حتی داستان کاملاً برعکس شده است. این بار جمهوری اسلامی رسماً به «نیروی نیابتی» حزبالله لبنان تبدیل شد.
ایران سپر بلای حزب الله شد
در ماههای گذشته و بهویژه در روزهای اخیر، تمام تقلاهای دیپلماتیک و نظامی عباس عراقچی و محمدباقر قالیباف بر یک اصل استوار بود؛ مشروط کردن هرگونه آرامش به آتشبس در لبنان و خطونشان کشیدن برای اسرائیل که در صورت حمله به ضاحیه، تهران وارد عمل خواهد شد. دست آخر هم همین شد و ایران را به لبه پرتگاه جنگ کشاندند. وقتی موشکهای سپاه شلیک شدند و متعاقب آن صدای انفجارهای مهیب در تهران، خوزستان، کرج، تبریز و کرمانشاه شنیده شد، قاب تصویر کاملاً تغییر کرد. امروز دیگر جوان لبنانی در ضاحیه سد دفاعی ایران نیست؛ این شهرهای ایران و پتروشیمیهای خوزستان هستند که دارند میسوزند و تاوان میدهند تا دست اسرائیل از سر حزبالله در حال فروپاشی کوتاه شود. رژیم حاکم بر تهران، امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور را فدای بقای یک گروه شبهنظامی کرده است که حتی در میان خود مردم لبنان نیز به دلیل رویکردهای فرقهای و ویرانگرش، منزوی است.
بذل و بخشش دلارها در ضاحیه و سفرههای خالی ایرانیان
این وارونگی استراتژیک، ابعاد اقتصادی هولناکی دارد که مستقیماً به سفره مردم ایران شلیک میکند. در حالی که رژیم در بند اولویتهای ایدئولوژیک خود اسیر است، میلیونها دلار بودجه از حق مردم ایران در قالب کمکهای غذایی، درمان پزشکی و تجهیزات گوناگون روانه دهها هزار خانواده پناهنده در لبنان میشود. دستگاه حاکمه به شکلی واضح نشان داده که تأمین مالی شبکه تروریستی حزبالله برایش حیاتیتر از رفاه و بقای شهروندان خود ایران است. سپاه پاسداران جنگ جدیدی را کلید زده که هیچ منفعت ملی و حیاتی برای ایران ندارد و تنها هدف آن، نجات یک اهرم منطقهای رو به زوال است؛ اما صورتحساب این ماجراجوییهای پرهزینه نظامی را قرار است مردمی بپردازند که درگیر تأمین اولیه روزمره خود هستند.
پناه گرفتن پشت خاکریز جنگ برای فرار از بحرانهای داخلی
ژنرالهای سپاهی که مقدرات کشور را به دست گرفتهاند، کوچکترین اهمیتی برای بدبختیها و ابربحرانهای داخلی قائل نیستند. تندروهای جبهه پایداری در غیاب مجتبی خامنهای که حالا به جای پدرش به تخت نشسته، با حاشیهنشین کردن تیم مذاکرهکننده قالیباف و نابود کردن توافقات توقف جنگ، مأموریت دارند تا کشور را در یک وضعیت «جنگ بیپایان» نگه دارند. این ماجراجویی نظامی، بهترین بهانه را به دست رژیم میدهد تا توجه عمومی را از اقتصاد فروپاشیده، بیکاری مفرط، کمبود شدید دارو، و جهش جنونآمیز قیمت مواد غذایی، مسکن و بنزین منحرف کند. آنها حملات اسرائیل را چماقی خواهند کرد تا هرگونه مطالبه معیشتی را سرکوب کنند. ترس واقعی نظام نه از موشکهای اسرائیل، بلکه از انفجار آتشفشان اعتراضات مردمی و شورشهای مدنی ناشی از فقر است؛ و چه ابزاری بهتر از باز کردن پای جنگ به داخل کشور برای خفه کردن هرگونه صدای منتقد؟
عاقبت رویکرد خطرناک تندروها
حمله اخیر ثابت کرد که از حکومت سپاه پاسداران و تفکر ایدئولوژیک حاکم بر آن، هیچ خیری برای ایران و ایرانی حاصل نخواهد شد. فرماندهان سبزپوش، سرمایه و جان ملت را فدای بیگانگانی میکنند که قرار بود خادمان نظام باشند. امروز ایران اسیر دست اقلیتی تندرو است که حتی فروپاشی کامل دولت و کشور را فدای آرمانهای آخرالزمانی خود میکنند.
اما درس بزرگ درگیریهای اخیر برای ملت ایران یک چیز است؛ تا زمانی که چکمهپوشان سپاه کنترل مقدرات این سرزمین را در دست دارند، هیچ افق روشن و حق حیاتی برای شهروند ایرانی وجود ندارد؛ آنها ایران را به خاکریز دوم لبنان تبدیل کردهاند.