خانه سیاست صورت‌حساب یک دکترین پرهزینه

از جیب ملت ایران، به کام شبکه نیابتی؛

صورت‌حساب یک دکترین پرهزینه

تحولات روزهای اخیر و خط و نشان‌هایی که مقامات جمهوری اسلامی همزمان با تلاش‌ها برای توافق با آمریکا و زیر سایه یک آتش بس شکننده، به خاطر تشدید تنش‌ها در جنوب لبنان، برای آمریکا و اسرائیل می‌کشند؛ بار دیگر پرده از یک واقعیت تلخ و ساختاری در دکترین سیاسی جمهوری اسلامی برداشت.

آوا مهرگانی

تحولات روزهای اخیر و خط و نشان‌هایی که مقامات جمهوری اسلامی همزمان با تلاش‌ها برای توافق با آمریکا و زیر سایه یک آتش بس شکننده، به خاطر تشدید تنش‌ها در جنوب لبنان، برای آمریکا و اسرائیل می‌کشند؛ بار دیگر پرده از یک واقعیت تلخ و ساختاری در دکترین سیاسی جمهوری اسلامی برداشت. در حالی که اقتصاد ایران زیر بار تورم مزمن، محاصره دریایی و انزوای بین‌المللی نفس‌های آخر را می‌کشد و افکار عمومی در انتظار یک گشایش اقتصادی ملموس — ولو در قالب یک تفاهم‌نامه محدود — به‌سر می‌برد، اتاق‌های فکر حکومت در تهران بار دیگر منافع ۸۵ میلیون ایرانی را به سرنوشت موشک‌ها و سنگرهای حزب‌الله در بیروت و ضاحیه گره زدند. مواضع اخیر تهران با دیگر ثابت کرد که در نظام جمهوی اسلامی و اولویت‌های استراتژیک هسته سخت قدرت، «محور مقاومت» نه یک ابزار دفاعی برای ایران، بلکه هدف غایی و اصیلی است که ملت ایران باید هزینه بقای آن را بپردازد.


دکترین عمق راهبردی؛ سپر بلا یا چاه ویل ثروت ملی؟
دستگاه تبلیغاتی حاکمیت برای بیش از چهار دهه با واژه‌سازی‌هایی چون «عمق راهبردی» و «دفاع رو به جلو»، چتر حمایتی و تسلیحاتی خود بر سازمان‌های شبه‌نظامی منطقه، به‌ویژه حزب‌الله لبنان را توجیه کرده است. بوق‌های رسانه‌ای حکومت همواره مدعی بوده‌اند که اگر در بیروت و دمشق نجنگیم، باید در همدان و کرمانشاه و حتی تهران بجنگیم.
اما کارنامه عملی این دکترین، وارونه بودن این ادعا را ثابت می‌کند. جنگ را تجربه کردیم و ثروت‌های کلان حاصل از فروش نفت و منابع زیرزمینی ایران که می‌بایست صرف بازسازی زیرساخت‌های فرسوده انرژی، توسعه بهداشت و آموزش، و مهار ابربحران‌های زیست‌محیطی کشور می‌شد، در خطوط تماس جنوب لبنان دود شد. این استراتژی نه تنها برای ایران امنیت پایدار به ارمغان نیاورد، بلکه کشور را به یک «دولت منزوی» تبدیل کرد که کارکرد اصلی‌اش در نظام بین‌الملل، نه تعامل اقتصادی و توسعه، بلکه مدیریت بحران‌های خودساخته نیابتی است.
گروگان‌گیری رفاه ایرانیان در دالان‌های دیپلماسی
گره زدن سرنوشت تفاهم‌نامه اخیر با آمریکا به پرونده لبنان، مصداق بارز این حقیقت است که جمهوری اسلامی حاضر است ابتدایی‌ترین شانس‌های رفع انسداد اقتصادی ایران را به پای وفاداری به گروه‌های نیابتی قربانی کند. اصرار تهران بر اینکه «آتش‌بس در یک جبهه، آتش‌بس در همه جبهه‌هاست» عملاً به این معناست که تا زمان تضمین نشدن بقای سیاسی و نظامی حزب‌الله در ساختار قدرت لبنان، سفره و معیشت مردم ایران نباید رنگ آرامش به خود ببیند.
این رفتار دیپلماتیک نشان می‌دهد که حاکمیت تهران عملاً منافع ملی ایران را به عنوان یک «کارت بازی» برای چانه‌زنی در راستای منافع یک گروه شبه‌نظامی غیرایرانی خرج می‌کند. در این موازنه خسارت‌بار، مردم ایران هزینه‌های سنگین تحریم، سقوط ارزش پول ملی و انسداد شریان‌های تجاری را می‌پردازند، در حالی که سود حاصل از این ماجراجویی‌ها — در صورت وجود — مستقیماً به حساب پروژه‌های ایدئولوژیک حاکمیت و بقای شبکه نیابتی آن واریز می‌شود.

شکاف در بالا، تحمیل هزینه به پایین
تحولات اخیر همچنین پرده از یک منازعه عمیق درون‌ساختاری در تهران برمی‌دارد. به نظر می‌رسد هسته سخت و تندرو قدرت (شامل فرماندهان ارشد نظامی و تندروهای شورای عالی امنیت ملی) از بحران لبنان به عنوان اهرمی کارآمد برای عقیم‌سازی تلاش‌های جریان‌های میانه‌روتر در جهت دستیابی به توافق استفاده می‌کنند.
گواه این مدعا، ارکستر هماهنگ خط و نشان‌های ۲۴ ساعت گذشته در تهران است؛ چنانکه از توقف رسمی گفت‌وگوها و تعلیق تبادل پیام با آمریکا توسط تیم مذاکره‌کننده به بهانه نقض آتش‌بس در بیروت رونمایی شد، تا فاکتور انسداد تنگه هرمز و تهدید به گشودن جبهه‌های جدید که روی میز اطلاعات سپاه و محسن رضایی قرار گرفت. از پلتفرم‌های مجازی که اولتیماتوم قرارگاه خاتم‌الانبیا برای تخلیه شمال اسرائیل و هشدارهای سردار شکارچی را پمپاژ می‌کردند، تا صحن بهارستان که رئیس مجلسش رسماً صورت‌حساب خط و نشان‌های نظامی را به زبان انگلیسی صادر کرد؛ همگی یک پیام واحد را متبادر می‌ساختند: گروگان‌گیری رسمی دیپلماسی و معیشت ۸۵ میلیون ایرانی در پای تنور داغ بحران لبنان. حتی در لایه‌های درونی قدرت، تندروهایی چون غضنفری و روان‌بخش با متهم کردن رقبای خود به «سازش‌کاری»، صراحتاً خواستار ترک همیشگی میز مذاکره شدند تا اثبات کنند منافع ایدئولوژیک حاکمیت، فرسنگ‌ها با مطالبات واقعی مردمی فاصله دارد که کمرشان زیر بار تورم افسارگسیخته خم شده است.
برای این جریان ایدئولوژیک، بقای وضعیت «نه جنگ و نه صلح» و تداوم انسداد، بستر مناسبی را برای بازتولید قدرت داخلی و استمرار اقتصاد رانتی-قاچاق فراهم می‌سازد. در این میان، آنچه کاملاً غایب است، اراده‌ای برای پاسخگویی به مطالبات انباشته‌شده مردمی است که سال‌هاست فریاد می‌زنند: «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران».


بیداری ملی در برابر هزینه‌های یک دکترین ورشکسته
امروز بیش از هر زمان دیگری برای افکار عمومی جامعه ایران روشن شده است که صورت‌حساب گزاف و نجومی ماجراجویی‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی از جیب آنان پرداخت می‌شود. تعلیق گفتگوهای دیپلماتیک به خاطر بیروت، در روزهایی که نگرانی از جنگ دوباره بازارها را تحت تاثیر قرار داده و شهرهای ایران با بحران ناترازی انرژی، فقر رو به گسترش و تورم افسارگسیخته دست‌وپنجه نرم می‌کنند، گواهی بر این مدعاست که سیاست خارجی این رژیم برآمده از اراده و منافع ملت ایران نیست.
تا زمانی که دکترین سیاست خارجی کشور بر محور «امت‌گرایی ایدئولوژیک» و بقای شبکه‌های نیابتی بچرخد، ایران در چرخه‌ای باطل از تحریم، تنش و فقر گرفتار خواهد ماند. گذار به یک سیاست خارجی متعارف، صلح‌جو و مبتنی بر «ایران‌محوری»، نخستین و حیاتی‌ترین گام برای نجات اقتصاد ملی و بازگرداندن کرامت به زندگی شهروندان ایرانی است؛ گامی که تحقق آن، با وجود ساختار سیاسی فعلی، ناممکن به نظر می‌رسد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن