گروه سیاسی / ماهور ایرانی:
در میانه یکی از پیچیدهترین بزنگاههای امنیتی خاورمیانه در سالهای اخیر، ناگهان یک پیام از سوی دونالد ترامپ معادله جنگ و دیپلماسی علیه جمهوری اسلامی را وارد مرحلهای تازه کرد. ترامپ اعلام کرد حملهای که قرار بود ظرف چند ساعت آینده علیه ایران انجام شود، به درخواست رهبران قطر، امارات و عربستان سعودی متوقف شده و واشنگتن دو تا سه روز به مسیر مذاکرات فرصت داده است. این توقف نه نشانه عقبنشینی کامل آمریکاست و نه تضمینی برای صلح؛ بلکه بیشتر شبیه تعلیق کوتاهمدتی است که در آن همه بازیگران، آخرین شانسهای سیاسی را پیش از ورود به فاز برخورد مستقیم آزمایش میکنند.
آنچه این تحول را مهم میکند، صرفاً تعویق حمله نیست، بلکه ورود آشکار بازیگران عرب خلیج فارس به مقام میانجی بحران است. قطر، عربستان و امارات به ترامپ گفتهاند اگر حمله آغاز شود، کل منطقه هزینه آن را خواهد پرداخت؛ از امنیت انرژی تا زیرساختهای نفتی و مسیرهای کشتیرانی. این پیام نشان میدهد دولتهای عربی که طی ماههای گذشته در ظاهر در کنار فشار حداکثری آمریکا قرار داشتند، اکنون بیش از هر زمان دیگری نگران تبدیل شدن جنگ کنترلشده به یک آتش منطقهای هستند.
در واشنگتن نیز نشانهها از شکاف میان دو رویکرد حکایت دارد؛ یک جریان همچنان معتقد است تنها زبان قدرت میتواند جمهوری اسلامی را وادار به عقبنشینی هستهای کند و جریان دیگر میگوید هنوز پنجرهای هرچند کوچک برای توافق وجود دارد. خود ترامپ نیز دقیقاً میان این دو صدا حرکت میکند؛ از یک سو دستور توقف حمله را داده و از سوی دیگر به پنتاگون فرمان آمادهباش برای «حمله گسترده در هر لحظه» داده است. این همان سیاست فشار حداکثری در نسخه نظامی آن است: مذاکره زیر سایه تهدید جنگ.
در تهران نیز فضای تصمیمگیری به شدت پیچیده شده است. جمهوری اسلامی میداند که این بار تهدیدها صرفاً جنگ روانی نیست و حجم آرایش نظامی آمریکا و متحدانش از احتمال واقعی عملیات حکایت دارد. همزمان حاکمیت ایران تلاش میکند بدون عقبنشینی آشکار، راهی برای جلوگیری از جنگ تمامعیار پیدا کند. گزارشها از انتقال پیشنهادهای جدید از طریق میانجیها، بهویژه کانال پاکستان، نشان میدهد تهران به دنبال خرید زمان و رسیدن به فرمولی است که هم تحریمها را تخفیف دهد و هم از ورود به جنگ مستقیم جلوگیری کند.
با این حال مسئله اصلی همچنان پابرجاست: واشنگتن خواهان تضمین قطعی درباره توقف مسیر دستیابی ایران به سلاح هستهای است، اما تهران حاضر نیست بدون دریافت تضمینهای امنیتی و اقتصادی جدی، امتیاز راهبردی بدهد. اختلاف بر سر تقدم اقدامات نیز همچنان حل نشده است؛ ایران پایان فشار و کاهش تحریم را میخواهد و آمریکا ابتدا محدودیت هستهای را مطالبه میکند. همین گره باعث شده هر دو طرف در آستانه توافق و همزمان در آستانه جنگ قرار بگیرند.
در سطح منطقهای، اسرائیل با دقت این تحولات را دنبال میکند. تلآویو نگران آن است که فرصت دوباره به مذاکرات، به جمهوری اسلامی امکان بازسازی ظرفیتهای آسیبدیده و بازیابی ابتکار عمل بدهد. در مقابل دولتهای عربی حوزه خلیج فارس بیشتر نگران سناریویی هستند که در آن موشکها و پهپادها به سمت زیرساختهای انرژی و بنادر منطقه روانه شود. این دو نگرانی متفاوت، شکاف پنهان میان شرکای ضدایرانی را آشکارتر کرده است.
اکنون آنچه در برابر جمهوری اسلامی قرار دارد، نه صلح پایدار است و نه جنگ قطعی؛ بلکه یک مهلت بسیار کوتاه برای تصمیمگیری استراتژیک است. اگر در این بازه چندروزه نشانهای از توافق حداقلی شکل بگیرد، احتمال دارد بحران وارد فاز مهار موقت شود. اما اگر مذاکرات دوباره به بنبست برسد، همان نیروهایی که امروز منتظر دستور توقف ماندهاند، میتوانند ظرف ساعات آینده وارد عملیات شوند. به همین دلیل فضای کنونی بیش از آنکه شبیه پایان بحران باشد، به سکوت سنگین پیش از تعیین تکلیف نهایی شباهت دارد.