اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی – در لایههای زیرین و تاریک قدرت در تهران، تحرکاتی در جریان است که احتمالا منجر به یک زلزله سیاسی خواهد شد. شاهد این مدعا سندی است که در روزهای اخیر به عنوان «پاسخ ایران» از مسیر اسلامآباد به دست واشنگتن رسید و به واقع نقشهای از گسلهای عمیق حاکمیتی بود. بنا به گزارشهای غیررسمی این سند، بدون تایید مجتبی خامنهای و به شکلی عجولانه و ناقص به طرف آمریکایی ارائه شد. موضوع که باید آن را آیینه یک آنارشی در مرکز ثقل قدرت در جمهوری اسلامی دانست. اینکه دولت و بخشی از مجلس برای نخستین بار ریسک دور زدن مستقیم رهبری و به عبارت دقیقتر سپاه پاسداران را به جان خریدهاند یعنی وضعیت بسیار وخیم است و آشفتگی در ساختار قدرت به سر حد خود رسیده است.
گزارشهای رسیده از راهروهای قدرت حاکی از آن است که تیم مذاکرهکننده ایران، تحت فشار خردکننده زمان و تهدید فروپاشی توافقات غیررسمی، دست به اقدامی متهورانه زده است. پیشنویسی که به پاکستان تحویل داده شد، محصول یک شتابزدگی ساختاری بود و هدف اصلی از ارسال این متن ناقص، تنها خرید زمان بود. نکته تکاندهنده در این درام سیاسی اما عدم مداخله و عدم تأیید نهایی از سوی مجتبی خامنهای است. در حالی که سپاه پاسداران به رغم غیبت معنادار خامنهای دوم ، در هفتههای اخیر با این ادعا که هدایت کشور در دست شخص رهبری است، سعی کرده از او چهرهای مقتدر و تصمیمگیرنده بسازد. لذا ارسال پاسخ تهران بدون مهر تأیید او، به معنای خروج قطار دیپلماسی از ریلی است که سپاه و بیت رهبری ترسیم کرده بودند.
این اقدام نشاندهنده بنبستی است که در آن، مجریه برای بقای خود مجبور به نادیده گرفتن فرآیندهای سنتی «کسب اجازه» شده است. اتحاد مصلحتی قالیباف و پزشکیان در این میان، نقش محمدباقر قالیباف به عنوان معمار اصلی پاسخ ایران، بسیار کلیدی است. رئیس مجلس که همواره سعی کرده چهرهای عملگرا از خود نشان دهد، این بار تمام قد پشت ایده «توافق ممکن است» ایستاده است. قالیباف با درک عمق بحران اقتصادی و خطر درگیری نظامی، مسعود پزشکیان را قانع کرده است که منتظر ماندن برای چراغ سبز رهبری که تحت نفوذ شدید فرماندهان سپاه است، به معنای خودکشی سیاسی خواهد بود.
این همکاری میان رئیس مجلس و رئیسجمهور، در واقع تلاشی است برای دور زدن نفوذ گسترده سپاه پاسداران و شورای عالی امنیت ملی بر دفتر رهبری. رویکردی که در روزهای گذشته از سوی مسعود پزشکیان و با ادعای ملاقات با مجتبی خامنهای کلید زده شده بود. فرماندهان ارشد که منافع خود را در تداوم وضعیت «نه جنگ و نه صلح» میبینند، با استفاده از نفوذ خود بر مجتبی خامنهای، سدی محکم در برابر هرگونه انعطاف دیپلماتیک ایجاد کردهاند. اتحاد قالیباف-پزشکیان، در حقیقت شورشی علیه این محاصره نظامیِ دیپلماسی است. ریسکپذیری بینتیجه بنا بر شنیدهها ، زمانی که تأیید نهایی از سوی دفتر رهبری صادر نشد، تیم مذاکرهکننده به رهبری عباس عراقچی در موقعیتی غیرممکن قرار گرفت و نتیجه، یک جراحی بیرحمانه روی متن پاسخ اصلی بود. بخشهای قابل توجه و کلیدی که میتوانست راهگشای واقعی مذاکرات باشد، به دلیل ترس از عواقب بعدی یا عدم مجوز، از پیشنویس حذف شدند. آنچه در نهایت از فیلتر ترس و عجله عبور کرد، سندی بود که تنها شبحی از یک پاسخ دیپلماتیک را با خود داشت. پزشکیان با این استدلال که «ارائه یک پاسخ ناقص بهتر از سکوت مطلق است»، دستور ارسال متن را صادر کرد. اما این ریسک بزرگ، هزینهای سنگین در پی داشت. واکنش واشنگتن به این سند، فراتر از سردی دیپلماتیک بود.
گزارشها حاکی است که دونالد ترامپ با لحنی گزنده، این سند را «یک تکه زباله» توصیف کرده است؛ واکنشی که نشان میدهد طرف مقابل، ضعف و تشتت در تهران را به خوبی حس کرده است. خلاء رهبری و نبرد برای میراث بزرگترین پرسشی که این ماجرا ایجاد میکند، وضعیت شخص اول مملکت و دفتر اوست. گزارشها نشان میدهند که مسعود پزشکیان و تیم او عملاً هیچ «راهنمایی روشنی» از سوی رهبری دریافت نمیکنند. پیش از این حتی گزارش شده بود که درخواستها مکرر پزشکیان برای دیدار با مجتبی خامنهای رد شده است! این سکوت یا ابهام در مرکز فرماندهی، فضا را برای پیشروی سپاه پاسداران باز کرده است. در غیاب یک استراتژی مشخص از سوی راس هرم، ردههای بالای رژیم به میدان نبرد گروههای فشار تبدیل شده است. از یک سو، رهبری غیرنظامی که به دنبال راهی برای تنفس اقتصادی است و از سوی دیگر، نهادهای نظامی که عملاً مدیریت دفتر رهبری را در دست گرفته و هرگونه توافق را به مثابه تضعیف قدرت خود میبینند. این رویارویی شدید، نشان از آن دارد که جمهور اسلامی در یکی از حساسترین برهههای تاریخ خود، با بحران جدی مرجعیت تصمیمگیری روبروست.
جمهور اسلامی در دوراهی فروپاشی یا تسلیم ارسال پاسخ ناقص به پاکستان، تنها یک خطای دیپلماتیک نبود؛ این واقعه پرده از واقعیتی تلخ برداشت و نشان داد که دستگاه دیپلماسی ایران به گروگانی در دست رقابتهای داخلی قدرت تبدیل شده است. وقتی رئیسجمهور و رئیس مجلس یک کشور مجبور میشوند برای نجات توافق، شخص اول نظام را دور بزنند، یعنی ساختار قدرت به مرحلهای از صلبیت رسیده که تنها با شکستن قواعد خود میتواند حرکت کند. تحقیر این پاسخ توسط ترامپ اما موقعیت اصلاحطلبان و عملگرایان داخلی را به شدت تضعیف کرده و نان را در سفره تندروهایی گذاشته است که معتقدند تنها زبان معتبر، زبان زور است. آنچه امروز در تهران میگذرد، درام سیاسی نیست؛ تراژدی کشوری است که منافع ملیاش در راهروهای بیت و پادگانها، بین پیشنویسهای ناقص و خشم فرماندهان، به حراج گذاشته شده است. زلزلهای با ادامه این روند رخ خواهد داد، بیش از هر چیز، همان ساختارهای سنتی قدرت را که سعی در کنترل همه چیز داشتند، ویران خواهد کرد. شکافی که بر سر این پیشنویس ایجاد شد، نشاندهنده آن است که «دولت سایه» به رهبری نظامیان، دیگر تنها یک مشاور نیست، بلکه به «دولت حاکم» بدل شده و دولت رسمی را به حاشیه رانده است. در این میان، بازی دوجانبه قالیباف و درماندگی پزشکیان، تصویری از حاکمیتی است که در برابر بزرگترین چالش خارجی خود، حتی نمیتواند روی یک متن واحد به توافق برسد. جمهوری اسلامی اکنون در وضعیتی قرار دارد که پاسخهایش «زباله» خوانده و تصمیماتش در غیاب «رهبر» اتخاذ میشود؛ وضعیتی که بیش از هر زمان دیگری، بوی پایان یک دوران را میدهد.