خانه اقتصاد هموطن از چرخه پنهان یک بازار رسمی در ایران گزارش می‌دهد؛حکمرانی دیجیتال یا جیب‌بری سیستماتیک؟

هموطن از چرخه پنهان یک بازار رسمی در ایران گزارش می‌دهد؛حکمرانی دیجیتال یا جیب‌بری سیستماتیک؟

اختصاصی گروه اقتصادی/محمدرضا گلسار : هر طرحی که در جمهوری اسلامی استارت می‌خورد، انگار از همان ابتدا یک دفتر حسابداری پشتش باز شده؛ نه برای سنجش کارآمدی و ارزیابی اثر اجتماعی، بلکه برای محاسبه اینکه این‌بار از کدام گره، چقدر پول می‌شود بیرون کشید. در این کشور بحران، سرمایه است. هر انسداد، یک معدن و هر محدودیت، سکوی پرتاب یک بازار تازه است.

اما این‌بار قصه فرق دارد. چون موضوع، نان یا بنزین یا دلار نیست. موضوع، نفسِ ارتباط است. چیزی که اگر از انسان امروز بگیری، او را از جهان حذف کرده‌ای. در یکی از آپارتمان‌های کوچک شهر، مردی تلفن همراه خود را که اینترنت آن مدام قطع و وصل می‌شود، در دست گرفته است. صدای نوتیفیکیشن نمی‌آید، تماس‌ها برقرار نمی‌شود و زمان به شکل عجیبی کش پیدا کرده است. او معلم زبان است. کلاس‌هایش آنلاین بوده. شاگردهایش پراکنده شده‌اند، بعضی صبر کرده‌اند، بعضی رفته‌اند و او حالا مانده با یک سؤال ساده و بی‌پاسخ: «وقتی دسترسی قطع می‌شود، مسوول این فروپاشی کیست؟» پاسخ رسمی اما در جای دیگری‌ست.

در روایت رسمی، همه‌چیز موقتی و اقتضایی است و «برای عبور از شرایط» طراحی شده است. اما این «موقتی بودن»، خاصیت کش‌دار دارد؛ آن‌قدر کش می‌آید که دیگر نمی‌توان فهمید کجا قرار است تمام شود و در همین بازه‌های کش‌دار، یک اتفاق خیلی دقیق و منظم جلو می‌رود: «قیمت‌گذاری روی دسترسی.» بازار، خیلی زود خودش را با محدودیت‌ها وفق داد. وقتی دسترسی سخت شد، واسطه‌ها تکثیر شدند. فیلترشکن‌ها دیگر ابزار نبودند، کالا شدند. هر گیگ، یک رقم. هر اتصال، یک هزینه. اما این فقط نیمه اول ماجرا بود. نیمه دوم، زمانی شروع شد که همان ساختاری که محدودیت را ایجاد کرده بود، وارد میدان شد. اینجا جایی‌ست که مفهوم اینترنت «ویژه» متولد می‌شود. نامش را می‌گذارند حرفه‌ای، پرو، سازمانی؛ هرچه که کمتر حساسیت‌برانگیز باشد.

اما ماهیتش ساده است: «دسترسی، دیگر عمومی نیست. سهمیه‌بندی، طبقه‌بندی شده و مهم‌تر از همه، قابل خرید است. در ظاهر، استدلال‌ها منطقی به نظر می‌رسند. می‌گویند کسب‌وکارها نیاز دارند. فریلنسرها باید حمایت شوند. می‌گویند این یک راه‌حل موقت برای جلوگیری از آسیب اقتصادی است. اما اگر کمی عمیق‌تر نگاه کنیم، یک جابه‌جایی خطرناک را شاهد هستیم. مشکل، از «قطع دسترسی» به «چگونه دسترسی پولی فراهم کنیم» تغییر کرده. یعنی به‌جای حل بحران، آن را بسته‌بندی کرده‌اند و رویش برچسب قیمت زده‌اند. در این میان، یک طبقه جدید در حال شکل‌گیری است. نه بر اساس شغل یا تحصیلات، بلکه بر اساس سطح دسترسی. کسانی که وصل‌اند و کسانی که نیستند. کسانی که می‌توانند کار کنند و کسانی که فقط تماشا می‌کنند. جوانی را تصور کنید که تا همین چند ماه پیش، با یک لپ‌تاپ ساده و اینترنت معمولی، برای چند شرکت خارجی کار می‌کرد. درآمدش دلاری بود، امیدش واقعی. حالا همان جوان، باید برای اثبات اینکه «مستحق» دسترسی است، ثبت‌نام کند، مدارک بدهد، در صف بماند و در نهایت، اگر پذیرفته شد، پول بدهد تا به چیزی برسد که قبلاً بدون این همه پیچیدگی در اختیارش بود.

این فقط یک تغییر در سیاست اینترنتی نیست؛ این بازتعریف رابطه شهروند با زیرساخت است. شهروند دیگر کاربر نیست، متقاضی است. باید درخواست بدهد، بررسی شود و در صورت تأیید، اجازه استفاده پیدا کند. این منطق، بیشتر شبیه مجوز دسترسی به یک منبع محدود است تا استفاده از یک حق عمومی. تناقض‌ها هم کم نیستند. از یک‌سو، نهادهایی هستند که با جدیت این طرح‌ها را پیش می‌برند، آمار می‌دهند، ثبت‌نام می‌کنند، دسترسی می‌دهند. از سوی دیگر، صداهایی از درون همان ساختار، این سیاست‌ها را رد می‌کنند، آن‌ها را مغایر با اصول اعلام‌شده می‌دانند و وعده بازگشت به وضعیت عادی را می‌دهند. اما این دو صدا، نه همدیگر را خنثی می‌کنند، نه اصلاح. فقط یک چیز تولید می‌کنند: «ابهام.» بنابراین ابهام، بهترین فضا برای ادامه همین وضعیت است. در چنین فضایی، هیچ‌کس دقیق نمی‌داند تصمیم نهایی کجاست.

دولت؟ نهادهای بالادستی؟ ساختارهای امنیتی؟ یا ترکیبی از همه این‌ها؟ نتیجه اما روشن است: سیاستی اجرا می‌شود که مسوولیتش پخش شده، اما هزینه‌اش بر دوش مردم است. در لایه عمیق‌تر، این سیاست‌ها فقط درباره اینترنت نیستند. درباره مدل حکمرانی‌اند. مدلی که به‌جای پیش‌بینی و پیشگیری، بر واکنش و بهره‌برداری استوار است. مدلی که به‌جای کاهش نابرابری، آن را به ابزار مدیریت تبدیل می‌کند و مدلی که در آن، هر بحران، فرصتی برای بازتعریف قواعد بازی است. در نهایت آن جوان فریلنسر، شاید بالاخره موفق شود به اینترنت «پرو» دست پیدا کند. شاید دوباره پروژه بگیرد، پول دربیاورد و ظاهراً به وضعیت قبلی برگردد.

اما یک چیز دیگر هرگز مثل قبل نمی‌شود: این آگاهی که دسترسی‌اش، نه یک حق، بلکه یک امتیاز قابل لغو است. اما همچنان این سؤال باقی می‌ماند: «وقتی حکمرانی به‌جای حل بحران، از آن درآمدزایی می‌کند، آیا هنوز می‌توان انتظار داشت که روزی، بحران واقعاً تمام شود؟»

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن