اختصاصی گروه اجتماعی/رها صدیق
در حالی که خاطره سرکوبهای خونین اعتراضات دیماه هنوز در ذهن بخشهایی از جامعه ایران زنده است، گزارشهایی از شبکههای اجتماعی و برخی منابع غیررسمی حکایت از آن دارد که همزمان با حملات آمریکا و اسرائیل به مواضع جمهوری اسلامی، در برخی مناطق شهری واکنشهایی از جنس ابراز خشم علیه حاکمیت شنیده شده است. این روایتها از سر دادن شعارهای اعتراضی مانند مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنهای و جاویدشاه از داخل منازل یا ابراز رضایت از تضعیف نهادهای حکومتی سخن میگویند. صرفنظر از میزان گستردگی این واکنشها، آنچه انکارناپذیر است، عمق شکاف اجتماعی است که طی سالهای اخیر شکل گرفته و اکنون در بستر یک تقابل خارجی خود را آشکارتر نشان میدهد.
سیاست تقابل و جامعهای زیر فشار
جمهوری اسلامی سالها راهبرد «مقاومت» در برابر غرب و بهویژه اسرائیل را ستون اصلی سیاست منطقهای خود قرار داده است. اما این رویکرد، بهویژه پس از خروج دولت ترامپ از توافق هستهای، کشور را وارد مرحلهای از تحریمهای گسترده و فشار اقتصادی بیسابقه کرد.
منتقدان میگویند هزینه این تقابل نه در سطح تصمیمگیران، بلکه در زندگی روزمره مردم نمایان شد: تورم افسارگسیخته، کاهش قدرت خرید، بحران مسکن و موج مهاجرت. از نگاه آنان، اکنون که پای تقابل نظامی مستقیمتر به میان آمده، نتیجه سالها سیاست پرریسک آشکار شده است.

واکنش اجتماعی؛ میان خشم و نگرانی
جامعه ایران یکدست نیست. بخشی از افکار عمومی همچنان هرگونه حمله خارجی را تهدیدی علیه تمامیت کشور میداند و آن را محکوم میکند. در مقابل، بخش دیگری که از سرکوبهای داخلی و بحران اقتصادی به ستوه آمده، ممکن است تضعیف ساختار قدرت را بهمثابه فرصتی برای تغییر تلقی کند.
تجربه کشورهایی مانند لیبی نشان میدهد که شادی از تضعیف یک حکومت لزوماً به معنای دستیابی به ثبات و رفاه نیست؛ زیرا خلأ قدرت میتواند پیامدهای پیشبینیناپذیری داشته باشد. با این حال، طرح چنین مقایسههایی نیز مانع از آن نشده که بخشی از افکار عمومی سیاستهای حاکمیت را مسئول رساندن کشور به این نقطه بدانند.
اصلاحطلبان در برابر آزمون مشروعیت
در میانه این وضعیت، جریان اصلاحطلب بیش از گذشته زیر فشار قرار گرفته است. سالها حضور در قدرت بدون توانایی تعیینکننده در سیاستهای کلان امنیتی و منطقهای، موجب شده بخشی از جامعه آنان را شریک وضعیت موجود بداند.
اگر تقابل خارجی ادامه یابد و فشار اجتماعی افزایش پیدا کند، اصلاحطلبان ناچار خواهند بود نسبت خود را با سیاستهای تقابلی روشنتر تعریف کنند. سکوت یا ابهام، میتواند به فرسایش بیشتر پایگاه اجتماعی آنان منجر شود.
نقطهای بیبازگشت؟
تقابل آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، صرفاً یک بحران امنیتی نیست؛ بلکه لحظهای سیاسی است که میتواند موازنه داخلی را نیز دگرگون کند. اینکه این لحظه به بازنگری در سیاستهای پرهزینه منجر شود یا به انسجام سختگیرانهتر ساختار قدرت، به تصمیم نخبگان سیاسی و میزان تابآوری جامعه بستگی دارد. آنچه مسلم است، ایران امروز نه فقط درگیر یک رویارویی خارجی، بلکه مواجه با پرسشی عمیق درباره مسیر آینده خود است؛ مسیری که هزینه یا ثمره آن، مستقیماً به زندگی مردم گره خورده است.