خانه اقتصاد فیلتر برای مردم، فیبر برای مسوولان!

هموطن از شکنجه تدریجی کاربران برای اتصال به اینترنت آزاد گزارش می‌دهد

فیلتر برای مردم، فیبر برای مسوولان!

اختلالات اینترنت در جمهوری اسلامی شاید دیگر خبر تازه‌ای نباشد، اما هر بار که تکرار می‌شود یک پیام روشن‌تر از قبل با خود به همراه دارد: «هنوز هم از آگاهی مردم می‌ترسند و خیال می‌کنند می‌شود با کند کردن سرعت، فیلتر کردن صداها و تاریک کردن صفحه‌ها، جلوی فکر کردن را گرفت.» شاید اگر روزی می‌شد کلاً سیم‌ها را از دیوار بکشند و دکل‌ها را خاموش کنند، بعضی‌ها نفس راحتی می‌کشیدند؛ اما چه کنند که جهان منتظر رضایت آن‌ها نمی‌ماند.

اختصاصی گروه اقتصادی/ محمدرضا گلسار

اختلالات اینترنت در جمهوری اسلامی شاید دیگر خبر تازه‌ای نباشد، اما هر بار که تکرار می‌شود یک پیام روشن‌تر از قبل با خود به همراه دارد: «هنوز هم از آگاهی مردم می‌ترسند و خیال می‌کنند می‌شود با کند کردن سرعت، فیلتر کردن صداها و تاریک کردن صفحه‌ها، جلوی فکر کردن را گرفت.» شاید اگر روزی می‌شد کلاً سیم‌ها را از دیوار بکشند و دکل‌ها را خاموش کنند، بعضی‌ها نفس راحتی می‌کشیدند؛ اما چه کنند که جهان منتظر رضایت آن‌ها نمی‌ماند. توسعه و فناوری راه خودش را می‌رود و تنها چیزی که برجا می‌ماند سیاست‌هایی است که در برابر این موج ایستاده‌اند و آرام‌آرام فرسوده می‌شوند.

فرق امروز با آن بیست روز قطعی کامل اینترنت که کشور را به یک جزیره خاموش تبدیل کرد، در این است که آن روزها سیاهی مطلق بود و مردم فهمیدند که می‌شود در یک چشم بر هم زدن از جهان حذف شد. امروز اما ماجرا پیچیده‌تر است؛ چراغ‌ها خاموش نیست، فقط نور کم است. به اینترنت وصل هستی، اما نمی‌توانی کار کنی. پیام می‌فرستی، اما نمی‌رسد. کسب‌وکار داری، اما مشتری‌ای وجود ندارد. همین‌جا یک سؤال بزرگ شکل می‌گیرد. در بازاری که از مسکن تا خودرو، از پوشاک تا مواد غذایی، حال و روز خوشی ندارند، چطور ممکن است بازاری که کالایش «دور زدن فیلتر» است، این‌قدر پررونق و میلیاردی باشد؟ مگر نه این‌که وقتی تقاضا بالا می‌رود، عرضه هم باید آزادانه شکل بگیرد؟ پس چرا در بازاری که رسمی، قانونی و شفاف نیست، چنین گردش مالی عظیمی جریان دارد؟ رقم‌هایی که درباره گردش مالی سالانه 30 هزار میلیارد تومانی این بازار گفته می‌شود، اگر فقط نیمی از آن هم واقعی باشد، با صنعتی روبه‌رو هستیم که می‌تواند یک وزارتخانه را از ورشکستگی نجات دهد.

اینجاست که بوی تناقض در فضا پیچیده می‌شود. مردمی که برای یک اتصال ساده باید هزینه‌ای چندبرابری بدهند، همان مردمی هستند که مالیات می‌دهند و هزینه توسعه زیرساخت را می‌پردازند، همان مردمی که وعده «اینترنت پرسرعت» را سال‌هاست می‌شنوند. اما در عمل چه می‌بینند؟ اینترنتی که برای باز کردن یک صفحه ساده باید چندبار تلاش کرد. اینترنتی که تماس تصویری را به رؤیا تبدیل کرده وکسب‌وکارهای آنلاین را به قمار روزانه بدل کرده است.

از شکست این سیاست در میان مردم زیاد گفته‌ایم. هر نظرسنجی غیررسمی، هر گفت‌وگوی روزمره، هر اعتراض خاموش در شبکه‌های اجتماعی فیلترشده نشان می‌دهد که جامعه تصمیم خودش را گرفته است. مردم راه دور زدن را یاد گرفته‌اند. نسل جدید اساساً با فیلتر زندگی نمی‌کند؛ از آن عبور می‌کند. اما آنچه کمتر درباره‌اش حرف زده‌ایم، شکست این سیاست در ذهن خود مسوولان است. 

البته پدیده‌ای به نام «اینترنت سفید» هم به این شکاف دامن زده است. اینترنتی که در ساختمان‌های اداری بدون محدودیت باز می‌شود، سرعتش بالاست، همه چیز در دسترس است. همان مسوولی که پشت تریبون از توسعه زیرساخت می‌گوید، احتمالاً هیچ‌وقت برای باز کردن یک ویدئو چند دقیقه صبر نکرده است. هیچ‌وقت مشتری خارجی‌اش را به دلیل قطعی ارتباط از دست نداده. وقتی تجربه زیسته متفاوت باشد، درک درد هم متفاوت می‌شود و اینجاست که فاصله میان روایت رسمی و واقعیت خانه‌های مردم، از زمین تا آسمان است.

گفته می‌شود میلیاردها تومان برای توسعه زیرساخت هزینه شده است. فیبر نوری، مراکز داده، شبکه ملی اطلاعات؛ واژه‌هایی که بارها تکرار شده‌اند. اما توسعه وقتی معنا دارد که نتیجه‌اش در زندگی مردم دیده شود. وقتی کارآفرین جوان بتواند محصولش را بدون ترس از قطعی ناگهانی به بازار جهانی عرضه کند و دانشجو بتواند بدون نیاز به ابزارهای دور زدن، به منابع علمی دسترسی داشته باشد. وقتی خانواده‌ای بتواند با فرزندش در خارج از کشور بدون اضطراب از قطع شدن تماس حرف بزند. اگر این‌ها فراهم نیست، آن توسعه دقیقاً کجاست؟ وقتی استارتاپی می‌داند ممکن است فردا پلتفرمش مسدود شود، چگونه برنامه پنج‌ساله بنویسد؟ اقتصاد دیجیتال روی ثبات و پیش‌بینی‌پذیری بنا می‌شود. در این میان، تنها بازاری که از این آشفتگی سود می‌برد، همان بازار فیلترشکن است. بازاری که نه مالیات شفاف می‌دهد، نه پاسخ‌گو است و نه کیفیت تضمین‌شده دارد. مردم برای دسترسی به ابتدایی‌ترین حقوق ارتباطی خود، باید اشتراک ماهانه بخرند؛ اشتراکی برای رسیدن به اینترنتی که پیش‌تر بابتش پول داده‌اند. این یعنی تبدیل یک نیاز عمومی به کالایی لوکس.

بنابراین آیا منطقی است بازاری با چنین گردش مالی عظیم، بدون حمایت یا حداقل چشم‌پوشی برخی مراکز قدرت دوام بیاورد؟ در اقتصادی که برای کوچک‌ترین کسب‌وکارها مجوز و نظارت سخت‌گیرانه وجود دارد، چگونه چنین بازاری این‌چنین آزادانه رشد می‌کند؟ آنچه امروز مردم در خانه‌هایشان تجربه می‌کنند، اینترنتی پر از مانع و هزینه‌های پنهان است. آنچه در گزارش‌های رسمی شنیده می‌شود، اینترنتی رو به توسعه، امن، بومی و مقتدر است. هر اختلال روزانه‌ نشانه‌ای از یک سیاست شکست‌خورده تعبیر خواهد شد. شاید بتوان برای مدتی سرعت را کم کرد و پلتفرمی را بست. اما نمی‌توان ذهنی را که به جهان وصل شده، دوباره در مرزهای بسته نگه داشت. هزینه این تقابل را هم در نهایت مردم می‌پردازند؛ با پول، زمان و فرصت‌های از دست‌رفته و پرسش اصلی همچنان پابرجاست: «تا کی قرار است بهای یک بازی مافیایی پرهزینه و بی‌نتیجه را جامعه بپردازد؟»

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن