خانه اقتصاد انسداد شبکه و اتمام غیرشفاف بسته‌های اینترنتی

هموطن از بی عدالتی و کم‌فروشی اینترنت در ایران گزارش می‌دهد

انسداد شبکه و اتمام غیرشفاف بسته‌های اینترنتی

وقتی پوسیدگی از ریشه‌ها شروع می‌شود، صحبت از شاخه‌های شکسته شاید بی‌فایده به نظر می‌رسد. وقتی بنیان‌ها ترک برداشته، حرف زدن از کمترین دزدی‌ها شاید مضحک باشد؛ اما سکوت از آن هم مضحک‌‌تر است. اگر قرار باشد هر روز جیب مردم خالی‌تر شود و ما فقط تماشا کنیم، آن‌وقت دیگر چیزی از «مردم» باقی نمی‌ماند جز توده‌ای خسته که عادت کرده‌اند.

اختصاصی گروه اقتصادی/ محمدرضا گلسار

وقتی پوسیدگی از ریشه‌ها شروع می‌شود، صحبت از شاخه‌های شکسته شاید بی‌فایده به نظر می‌رسد. وقتی بنیان‌ها ترک برداشته، حرف زدن از کمترین دزدی‌ها شاید مضحک باشد؛ اما سکوت از آن هم مضحک‌‌تر است. اگر قرار باشد هر روز جیب مردم خالی‌تر شود و ما فقط تماشا کنیم، آن‌وقت دیگر چیزی از «مردم» باقی نمی‌ماند جز توده‌ای خسته که عادت کرده‌اند. اینترنت که نیست. اقتصاد نفس نمی‌کشد. امنیت هم بیشتر در بیلبوردهاست تا در زندگی. شاید تنها چیزی که داریم امید است؛ امیدی که هر روز کوچک‌تر می‌شود و بیشتر شبیه مسکن موقتی است تا چشم‌انداز واقعی. تمام این‌ها مقدمه نیست، واقعیت روزمره میلیون‌ها نفر است. مردمی که از هر جهت در فشارند.

یادتان هست زمانی که مسوولان با آب و تاب از «بسته‌های ترکیبی» رونمایی کردند، گفتند کاربران سود بیشتری می‌برند، تجربه بهتری خواهند داشت، خدمات هوشمندتر می‌شود. رونمایی البته بیشتر شبیه یک اعلامیه بود تا یک طرح اجرایی. ما بسته‌ای ندیدیم که با آن وعده‌ها همخوانی داشته باشد. حالا که بیش از یک ماه است اینترنت به روال عادی برنگشته، آن وعده‌ها بیشتر شبیه یک شوخی تلخ‌اند. مردم بسته‌های اینترنتی خریدند، اما عملاً نتوانستند از آن استفاده کنند. حجم‌ها سوخت شد. پیش‌خور شد. آب شد رفت هوا. حداقل انتظار چه بود؟ یک اعلام رسمی برای بازگشت حجم‌های مصرف‌نشده. یک عذرخواهی ساده. اما نه برنامه‌ای اعلام شد، نه توضیحی داده شد، نه مسوولیتی پذیرفته شد. از آن بدتر، بسیاری از کاربران می‌گویند حجم بسته‌هایشان با سرعتی عجیب تمام می‌شود، در حالی که اینترنتی در کار نیست که بخواهند مصرف کنند. این نشانه یک بی‌اعتمادی است. وقتی کاربر نمی‌تواند بفهمد چه چیزی مصرف شده، کجا مصرف شده و چرا مصرف شده، اسمش چیست؟ اگر اسمش مدیریت است، پس دزدی چه شکلی است؟

در هیچ جای دنیا مدیریت اینترنت به این شکل نیست. حتی کشورهایی که محدودیت دارند، چارچوب‌های شفاف، پاسخگویی و نظام جبران دارند. اما اینجا با ترکیبی از قطع دسترسی، فیلترینگ گسترده، اختلال مزمن و قبض‌های سرسان‌آور طرفیم. یعنی خدمات کمتر، هزینه همان؛ یا حتی بیشتر. این یک معادله ساده است: کیفیت پایین‌تر + محدودیت بیشتر = درآمد تضمین‌شده برای ارائه‌دهنده. بازنده کیست؟ مردم.

در این شرایط همزمان بازار فروش فیلترشکن‌ها دوباره داغ شده است. کاربران برای انجام ساده‌ترین کارهای روزمره مجبورند پول اضافه بدهند تا به اینترنت آزاد وصل شوند. یعنی اول پول اینترنت محدود را می‌دهند، بعد پول عبور از محدودیت را. دو بار پرداخت برای یک حق بدیهی. این چرخه مضحک نیست؟ از یک سو محدودیت ایجاد می‌شود، از سوی دیگر بازار دور زدن همان محدودیت شکوفا می‌شود. هیچ‌کس هم مسوولیت این پارادوکس را نمی‌پذیرد. اگر نام این وضعیت مدیریت است، پس بی‌مدیریتی چه تعریفی دارد؟

برخی می‌گویند شرایط خاص است، باید تحمل کرد. سؤال ساده است: این «شرایط خاص» تا کی ادامه دارد؟ یک هفته؟ یک ماه؟ یک سال؟ و در تمام این مدت، چرا بارش فقط روی دوش مردم است؟ چرا هیچ سازوکار شفاف جبرانی تعریف نمی‌شود؟ چرا هیچ مقام مسوولی گزارش دقیق از میزان اختلال، دلیل آن و برنامه بازگشت به وضعیت عادی ارائه نمی‌دهد؟ مقایسه با کره شمالی شاید اغراق‌آمیز به نظر برسد، اما وقتی مدل مدیریت اینترنت به سمت انسداد گسترده و کنترل سفت‌وسخت می‌رود، می‌تواند تشبیه درستی باشد. تفاوت تلخ ماجرا اینجاست که در کره شمالی حداقل تکلیف روشن است؛ اینترنت آزاد وجود ندارد و بازار فیلترشکن هم معنایی ندارد. اما اینجا ما در وضعیتی خاکستری زندگی می‌کنیم: نه اینترنت آزاد داریم، نه محدودیت رسمیِ کامل و نتیجه آن بلاتکلیفی دائمی و هزینه‌های مضاعف است. استفاده از مردم با فرهنگ غنی و تاریخ چند هزار ساله به‌عنوان سوژه آزمایش مدل‌های محدودسازی، نتیجه‌ای جز فرسایش سرمایه اجتماعی ندارد. مردمی که تحصیل‌کرده‌اند، کسب‌وکار آنلاین دارند، با جهان در ارتباطند، نمی‌توانند با منطق قطع و وصل و فیلتر و اختلال اداره شوند. این مسئله اقتصاد دیجیتال، آموزش، ارتباطات بین‌المللی و  آینده شغلی نسل جوان است. این تناقض بزرگ‌تر از آن است که با چند اطلاعیه کوتاه جمع شود. مسئله فقط چند گیگابایت سوخته نیست؛ مسئله اعتماد سوخته است. وقتی کاربر احساس کند دیده نمی‌شود، شنیده نمی‌شود و فقط به‌عنوان منبع درآمد دیده می‌شود، فاصله‌ای شکل می‌گیرد که به این سادگی پر نمی‌شود.

حقیقت این است که مسئله فقط اینترنت نیست. مسئله مدل حکمرانی‌ای است که هزینه ناکارآمدی‌اش را از جیب مردم برمی‌دارد. مسئله سیستمی است که وقتی سرویس نمی‌دهد، پولش را می‌گیرد؛ وقتی محدود می‌کند، اسمش را امنیت می‌گذارد؛ وقتی پاسخ نمی‌دهد، اسمش را مصلحت می‌گذارد.

این دیگر یک اختلال در صداقت است.

اینترنت را می‌توان محدود و سرعت آن را کم کرد اما آگاهی مردم را نمی‌شود به عقب برگرداند. نسلی که جهان را دیده، با جهان کار کرده و حرف زده، با نسخه‌های بسته و مبهم قانع نمی‌شود. آینده با دست کردن در جیب مردمی که زیر فشارند ساخته نمی‌شود. آینده با شفافیت، پاسخگویی و احترام ساخته می‌شود؛ چیزهایی که فعلاً از اینترنت این کشور کمیاب‌تر شده‌اند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن