خانه سیاست سیمرغ‌ها در میان خنده‌های پزشکیان دفن شد 

سیمرغ‌ها در میان خنده‌های پزشکیان دفن شد 

تاریخ برگزاری جشنواره فیلم فجر، همواره با سیاست گره خورده است، اما اختتامیه چهل و چهارمین دوره این جشنواره در شامگاه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، نه یک جشن سینمایی، که به صحنه تمام‌عیاریک رویارویی سیاسی و اخلاقی بدل شد. شبی که برای اولین بار در تاریخ این رویداد، چهار بازیگر اصلی برنده سیمرغ بلورین، صحنه را خالی گذاشتند تا سنگینیِ «نبودنشان» بر شانه‌های دولتِ مدعیِ عدالت سنگینی کند.

اختصاصی گروه سیاسی/ ماهور ایرانی 

تاریخ برگزاری جشنواره فیلم فجر، همواره با سیاست گره خورده است، اما اختتامیه چهل و چهارمین دوره این جشنواره در شامگاه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، نه یک جشن سینمایی، که به صحنه تمام‌عیار یک رویارویی سیاسی و اخلاقی بدل شد. شبی که برای اولین بار در تاریخ این رویداد، چهار بازیگر اصلی برنده سیمرغ بلورین، صحنه را خالی گذاشتند تا سنگینیِ «نبودنشان» بر شانه‌های دولتِ مدعیِ عدالت سنگینی کند.

عدم حضور بهرام افشاری، مارال فرجاد، شهرام حقیقت‌دوست و آزیتا حاجیان برای دریافت جوایزشان، پیامی صریح‌تر از هر دیالوگ سینمایی داشت. آن‌ها نیامدند، زیرا فرش قرمز جشنواره امسال، بر بستری از التهاب و خون پهن شده بود؛ واکنشی مستقیم به سرکوب‌های خونین اعتراضات دی‌ماه۱۴۰۴. اما آنچه نمک بر این زخم تازه پاشید، نه صندلی‌های خالی هنرمندان، بلکه ادبیات رئیس‌جمهور، مسعود پزشکیان بود.

پزشکیان که روزگاری با شعار شنیدن صدای بی‌صدایان و با تکیه بر مفاهیم نهج‌البلاغه و عدالت‌خواهی به پاستور راه یافت، دیشب در قامت یک«مدافع تمام‌عیار وضع موجود» ظاهر شد. او با ادبیاتی که شایسته جایگاه ریاست‌جمهوری نبود و بیشتر به کُری‌خوانی‌های خیابانی شباهت داشت،هنرمندان معترض را «فریب‌خورده» نامید و عدم حضورشان را «نامردی» توصیف کرد.

استفاده از واژه «نامردی» توسط پزشکیان، یک لغزش زبانی ساده نیست؛ بلکه نشان‌دهنده سقوط گفتمانی دولتی است که قرار بود «صدای مردم» باشد. آقای رئیس‌جمهور! «نامردی» آن است که هنرمند را زینت‌المجالس قدرت بخواهید، اما چشم بر دغدغه‌هایش در قبال جانِ شهروندان ببندید. آیا بازیگری که به احترام خونِ ریخته‌شده هموطنانش در خیابان‌های دی‌ماه، از درخششِ سیمرغ و تشویق‌های دولتی می‌گذرد «نامرد» است، یا سیاستمداری که چشمانش را بر واقعیت جامعه می‌بندد و معترضان را با برچسب‌های نخ‌نما شده‌ی «فریب‌خورده» تحقیرمی‌کند؟

آزیتا حاجیان و مارال فرجاد به عنوان نمایندگان دو نسل از زنان سینمای ایران، و بهرام افشاری و شهرام حقیقت‌دوست به عنوان ستارگان محبوب بدنه سینما، با نیامدنشان ثابت کردند که مرجعیت هنرمند در کنار مردم بودن است، نه در کنار تریبون‌های رسمی. آن‌ها نشان دادند که مشروعیت سیمرغ از دستان وزیر و وکیل نمی‌آید، بلکه از نگاه مردمی می‌آید که اینروزها عزادارند.

وقتی پزشکیان می‌گوید «آن‌هایی که قهر کردند گول خوردند»، در واقع در حال تکرار همان ادبیات کلاسیک انکار است. ادبیاتی که هرگونه کنش مدنی مستقل را به «توطئه دشمن» یا «ناآگاهی» تقلیل می‌دهد. این سخنان نشان داد که فاصله میان «پاستور» و «خیابان» در ۱۴۰۴ به اوج خود رسیده است.

سیمرغ‌های بلورین امسال صاحبی نداشتند که آن‌ها را به خانه ببرد، اما آن‌ها روی میز ماندند تا به عنوان سندی تاریخی ثبت شوند. سندی از دورانی که هنرمندانش ترجیح دادند دست‌خالی بمانند، اما دست‌شان در دستِ قدرتی نباشد که شهروندانش را در خیابان سرکوب و در تریبون تحقیر می‌کند. آقای پزشکیان، دیشب شما سیمرغ‌ها را دادید، اما «مشروعیت» جشنواره را برای همیشه باختید. نامردیِ واقعی، پشت کردن به حقیقتِ جاری در کف خیابان‌هاست، نه خالی گذاشتنِ صندلی‌های یک جشن حکومتی.

تصویری که از اختتامیه چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر در حافظه تاریخی ایرانِ پس از دی‌ماه۱۴۰۴ ثبت خواهد شد، تصویر سیمرغ‌های زرین نیست؛ بلکه تصویر خنده‌های مستانه و بی‌خیال مسعود پزشکیان بر روی سن تالار وحدت است. خنده‌هایی که در قاب تلویزیون نقش بست، در حالی که تنها چند هفته از سرکوب خونین اعتراضات مردم و عزادار شدن خانواده‌های بسیاری می‌گذرد، نه نشانه‌ای از نشاط، که نمادی از یک «بی‌حسیِ سیاسی»عمیق بود.

دیشب، در حالی که جامعه ایران هنوز در بهت و سوگِ جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه فرو رفته و خیابان‌ها بوی باروت و غم می‌دهد، تالار وحدت شاهد نمایشی بود که گویی در سیاره‌ای دیگر جریان داشت. خنده‌های آقای رئیس‌جمهور در این بزمِ دولتی، دهن‌کجی آشکاری به دردِ جمعیِ ملتی بود که انتظار داشتند عالی‌ترین مقام اجرایی کشور، لااقل اگر مرهمی نمی‌گذارد، نمک بر زخم‌شان نپاشد. اما این خنده‌ها دیری نپایید و خیلی زود جای خود را به خشم و پرخاش داد؛ زمانی که سناریوی دقیق اتاق فکر جشنواره، به ضد خودش تبدیل شد.

به نظر می‌رسد اتاق فکر جشنواره فجر و مشاوران فرهنگی دولت، امسال دست به یک «قمار بزرگ» زده بودند. آن‌ها با آگاهی از ریزش شدید مخاطب و بحران مشروعیت جشنواره، استراتژی هوشمندانه‌ای چیده بودند: «انتخاب محبوب‌ترین‌ها برای خریدنِ آبرو».

داوران با کنار گذاشتن ملاحظات معمول، سیمرغ‌ها را به نام‌هایی اختصاص دادند که هر کدام وزنه‌ای در سینمای بدنه و هنری محسوب می‌شوند: بهرام افشاری و شهرام حقیقت‌دوست که گیشه و محبوبیت مردمی را در مشت دارند، و آزیتا حاجیان و مارال فرجاد که احترام و جایگاه ویژه‌ای در صنف بازیگران دارند. هدف روشن بود؛ کشاندن این ستاره‌ها به روی سن و گرفتن عکس یادگاری با رئیس‌جمهور برای مخابره پیام «بازگشت به شرایط عادی».

اما این استراتژی، به بدترین شکل ممکن داوران و برگزارکنندگان را مجازات کرد. انتخاب این چهره‌های شاخص، نه تنها وزن جشنواره را بالا نبرد، بلکه «وزنِ تحریم» را سنگین‌تر کرد. وقتی بازیگری ناشناخته جایزه‌ای را رد می‌کند، شاید موجی کوچک ایجاد شود؛ اما وقتی چهار رکن اصلی بازیگری جشنواره، در اقدامی بی‌سابقه از حضور سر باز می‌زنند، مشروعیت کل ساختار را به چالش می‌کشند. داوران خواستند با نام این بازیگران به جشنواره اعتبار دهند، اما ناخواسته تریبونی ساختند تا صدای اعتراضِ سکوتِ این هنرمندان، بلندتر از هر فریادی شنیده شود.

اوج این درام سیاسی زمانی رقم خورد که مسعود پزشکیان برای اهدای جوایز روی سن رفت. او که شاید دقایقی قبل با خنده‌هایش سعی در عادی‌نمایی اوضاع داشت، ناگهان با حقیقتی عریان مواجه شد: «پادشاه لخت است». نام‌ها یکی پس از دیگری خوانده می‌شد: بهرام افشاری… غایب. مارال فرجاد… غایب. شهرام حقیقت‌دوست… غایب. آزیتا حاجیان…غایب. پزشکیان که برای «دیدن» و «دیده شدن» در کنار این ستاره‌ها آمده بود، به معنای واقعی کلمه در مقابل دوربین‌های زنده و چشمان میلیون‌ها بیننده«ضایع» شد. او ایستاده بود تا مشروعیت توزیع کند، اما خود به ابژه تحقیر تبدیل شد.

همین استیصال و تحقیر بود که لحن او را از یک سیاستمدار مدعی مدارا به یک مهاجم عصبی تغییر داد. جملاتی نظیر «آن‌هایی که نیامدند نامردی کردند» و «گول خوردند»، نه یک تحلیل سیاسی، بلکه واکنشی دفاعی و روانی به آن لحظه‌ی خردکننده بود. پزشکیان می‌دانست که این صندلی‌های خالی، تمام رشته‌های دولت برای نمایشِ آشتی ملیِ اجباری را پنبه کرده‌اند.

اختتامیه فجر ۱۴۰۴ نشان داد که شکاف میان«خنده‌های حاکمان» و «گریه‌های مردم» به دره‌ای پرنشدنی تبدیل شده است. در این میان، هنرمندان با هوشمندی، دامی را که برای‌شان پهن شده بود، به سکوی رسواییِ طراحانش بدل کردند. آقای پزشکیان دیشب خندید، سپس خشمگین شد، اما در نهایت این«مردم» و «هنرمندانشان» بودند که با غیبت‌شان، صحنه را مدیریت کردند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن