خانه بین الملل دیپلماسی فرسایشی؛ وقتی «مذاکره» از سایه جنگ عقب می‌ماند

اگر عملیات نظامی فاجعه باشد، فرسایش دیپلماتیک یک سقوط آهسته است

دیپلماسی فرسایشی؛ وقتی «مذاکره» از سایه جنگ عقب می‌ماند

چند روزی است که صدای خبری کوتاه مثل یک آژیر ممتد در فضای رسانه‌ای پیچیده است؛ کشتی‌های بزرگ و قدرتمند آمریکا به سمت ایران در حرکت‌اند. جمله‌ای که اگر در دهه‌های گذشته گفته می‌شد،شاید معنایش فقط یک نمایش قدرت بود؛ اما امروز، در میانه‌ یکی از متراکم‌ترین دوره‌های تنش میان تهران و واشینگتن، این عبارت بیش از آن‌که هشدار باشد، شبیه نشانه‌ای است از نزدیک شدن بحران به نقطه‌ای که دیگر نه دیپلماسی آن را کنترل می‌کند و نه تهدید می‌تواند آن را متوقف کند.

اختصاصی هم وطن/ گروه سیاسی- فرهاد جم 

چند روزی است که صدای خبری کوتاه مثل یک آژیر ممتد در فضای رسانه‌ای پیچیده است؛ کشتی‌های بزرگ و قدرتمند آمریکا به سمت ایران در حرکت‌اند. جمله‌ای که اگر در دهه‌های گذشته گفته می‌شد،شاید معنایش فقط یک نمایش قدرت بود؛ اما امروز، در میانه‌ یکی از متراکم‌ترین دوره‌های تنش میان تهران و واشینگتن، این عبارت بیش از آن‌که هشدار باشد، شبیه نشانه‌ای است از نزدیک شدن بحران به نقطه‌ای که دیگر نه دیپلماسی آن را کنترل می‌کند و نه تهدید می‌تواند آن را متوقف کند.

اخیرا دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، هم‌زمان با همین تهدید آشکار، در نقش «مذاکره‌طلب» هم ظاهر شده است؛ او می‌گوید که ایران «به طور جدی» در حال گفت‌وگو است و او امیدوار است تهران توافقی را بپذیرد که نتیجه‌اش «نداشتن سلاح هسته‌ای» باشد. اما درست همان‌جا که تلاش می‌کند مسیر را دیپلماتیک نشان دهد، جمله‌ای گفت که می‌تواند تمام امیدها را می‌لرزاند. مضمون جمله ترامپ این است که او برنامه‌هایش درباره ایران را حتی با متحدان منطقه‌ای آمریکا هم در میان نمی‌گذارد، چون این کار را «به اندازه افشای عمومی اطلاعات» مضر می‌داند.

این همان جایی است که دیپلماسی، از یک مسیر واقعی به یک«ابزار تاکتیکی» تبدیل می‌شود؛ و بحران، از حالت قابل مدیریت،به شکل یک بازی خطرناک درمی‌آید؛ بازی‌ که در آن هیچ‌کس مطمئن نیست طرف مقابل واقعاً چه می‌خواهد، چه می‌گوید و چه زمانی تصمیم می‌گیرد از تهدید عبور کند.

تهدید در لباس مذاکره؛ ترامپ و زبان دوگانه بحران

ترامپ در تازه‌ترین موضع‌گیری‌هایش، بار دیگر همان الگوی همیشگی را تکرار کرده است، تهدید او همراه با وعده توافق؛ فشار و دعوت به گفت‌وگو است. او می‌گوید: «ما کشتی‌های بزرگ و قدرتمندی داریم که به سمت ایران در حال حرکت هستند. اگر بتوانیم درباره توافقی قانع‌کننده که منجر به نداشتن سلاح هسته‌ای توسط ایران شود مذاکره کنیم، باید به آن دست یابیم.» همچنین اضافه می‌کند: «نمی‌دانم آیا مذاکرات به توافق منجر خواهد شد یا نه، اما ایرانی‌هابه‌طور جدی با ما صحبت می‌کنند.»

در ظاهر، این جمله‌ها می‌تواند نشانه‌ای از باز بودن یک کانال ارتباطی باشد. اما در واقعیت، برای تهران و حتی بسیاری از ناظران منطقه‌ای، این حرف‌ها بیش از آن‌که نوید باشد، یک تهدید پوشیده است، مذاکره‌ای است که از دل «نمایش قدرت» بیرون می‌آید، نه از دل اعتماد. این دوگانگی، وقتی پررنگ‌تر می‌شود که ترامپ اظهارات ضدونقیض دیگری هم مطرح کرده است. این روزها از از تهدید به «ضربه سخت» در صورت سرکوب معترضان گرفته تا تشکر از ایران بابت توقف اعدام‌ها را از زبان رییس‌جمهور آمریکا شنیده‌ایم. مجموعه این پیام‌ها، نه یک خط روشن، بلکه یک مه عمدی است؛ مه‌ای که هدفش گیج کردن طرف مقابل و نگه داشتن او در وضعیت تعلیق است.

تحلیلگران این سبک را همان سیاستی می‌دانند که از آن با عنوان «نظریه مرد دیوانه» یاد می‌شود، راهبردی که بر غیرقابل پیش‌بینی بودن و ایجاد ترس از تصمیم‌های ناگهانی بنا شده است. اما همین راهبرد، در برابر کشوری مثل ایران که تجربه فشارهای حداکثری را پشت سر گذاشته، ممکن است نتیجه معکوس بدهد؛ چون طرف مقابل ممکن است به جای عقب‌نشینی، به ایننتیجه برسد که «چیزی برای از دست دادن ندارد».

تهران؛ مذاکره برای بیرون، آرامش برای داخل

در تهران هم تصویر یکدست نیست. در یک سو، پیام‌های رسمی از آمادگی برای گفت‌وگو می‌گویند. در سوی دیگر، هشدارهای امنیتی و نظامی نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی می‌خواهدهزینه هر اقدام نظامی را بالا ببرد. عباس عراقچی در مصاحبه‌ اخیر خود گفت: جمهوری اسلامی اعتماد خود را به آمریکا «به‌عنوان شریک مذاکره» از دست داده است. او هشدار داد اگر جنگ آغاز شود، ایران آماده است و «دامنه درگیری ممکن است فراتر از مرزها برود.» 

هم‌زمان، علی خامنه‌ای نیز یک‌شنبه ۱۲ بهمن درباره احتمال جنگ گفت:« اگر آمریکا علیه جمهوری اسلامی جنگ کند، این بار جنگ «منطقه‌ای» خواهد بود.» این جمله نه صرفاً تهدید، بلکه پیام بازدارندگی است؛ یعنی تهران می‌خواهد نشان دهد جنگ محدود نخواهد ماند و پیامدهایش از خلیج فارس تا نقاط دورتر امتداد پیدا می‌کند.

در همین فضای ملتهب، ناگهان یک پیام متفاوت منتشر می‌شود؛پیامی که بیشتر از آن‌که به واشینگتن خطاب باشد، به جامعه ایران چشمک می‌زند. روز گذشته علی لاریجانی، دبیر شورایعالی امنیت ملی ایران، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت:«‌ برخلاف فضاسازی‌‌ جنگ رسانه‌ای تصنعی، شکل‌گیری ساختاری برای مذاکرات در حال پیشرفت است.» این جمله در تهران، کارکردی فراتر از سیاست خارجی دارد.

لاریجانی در موقعیتی قرار گرفته که می‌تواند نقش «کاهش‌دهنده اضطراب داخلی» را بازی کند؛ کسیکه باید به جامعه بگوید جنگ قطعی نیست، حتی اگر سایه‌اش هر روز سنگین‌تر شود. در کشوری که زیر فشار اقتصادی، بحران مشروعیت و فرسایش اجتماعی است، وحشت جنگ می‌تواند به سرعت تبدیل به بحران امنیت داخلی شود. بنابراین «صحبت از مذاکره»، حتی اگر هنوز مذاکره‌ای در کار نباشد، می‌تواند به عنوان ابزار مدیریت افکار عمومی عمل کند.

مذاکره‌ای که هنوز شروع نشده؛ «چارچوب» به جای «میز»

یکی از عجیب‌ترین نشانه‌های این بحران این است که طرفین هنوز درباره «خودِ مذاکره» مذاکره می‌کنند. یعنی هنوز نه از توافق خبری است، نه حتی از نشستن پشت میز؛ بلکه بحث اصلی بر سر شکل و ساختار گفت‌وگو است. طبق روایت‌هایی که در فضای رسانه‌ای مطرح شده، تهران و واشینگتن از طریق میانجی‌ها در تلاش‌اند به یک «چارچوب مذاکراتی» برسند؛ همان چیزی که لاریجانی هم به آن اشاره کرده است. سؤال اصلی این است: آیا مذاکرات از مرحله غیرمستقیم عبور می‌کند و مستقیم می‌شود یا نه؟ پیشنهاد ترکیه حتی از شکل دو‌جانبه هم فراتر رفته است. منابع خارجی صحبت از واشینگتن، تهران و آنکارا بر سر یک میز می‌کنند.

باید توجه داشت که اختلاف فقط بر سر شکل نیست؛ بر سر محتوا هم هست. آمریکا پیش‌تر اصرار داشت مذاکرات شامل سه پرونده باشد: برنامه هسته‌ای، برنامه موشکی و روابط منطقه‌ای ایران. اما گزارش‌ها نشان می‌دهد تحرک دیپلماتیک در لحظات پایانی شاید به تفکیک پرونده‌ها انجامیده باشد؛ به این معنا که مذاکرات از پرونده هسته‌ای شروع شود. با این حال، همین «شروع از هسته‌ای» هم برای تهران و واشینگتن معنای متفاوتی دارد. برای آمریکا، پرونده هسته‌ای آغاز یک توافق بزرگ‌تر است. برای ایران، پرونده هسته‌ای پایان سقف مذاکره است و همین اختلاف بنیادی، احتمال نتیجه‌بخش بودن دیپلماسی را کاهش می‌دهد.

حتی گفته می شود ترکیه پیشنهاد داده است اورانیوم غنی شده توسط ایران که غنای بالایی دارد به ترکیه منتقل شود و این برای ایران پذیرش یک امتیاز بدون دستاورد است که معلوم نیست حکام تهران آن را بپذیرند یا خیر. از سوی دیگر نشریه روزانه سپاه که زیاد منبع معتبری برای بیان واقعیت‌ها نیست صحبت از این می‌کند که ایران پیشتر انتقال اورانیوم با غنای بالا را پدیرفته بود ولی آمریکا به این موضوع راضی نمی‌شود و می‌خواهد تمام تاسیسات هسته‌ای ایران نابود شود و به تعبیر همین نشریه آمریکا با نظام حاکم در ایران دشمنی دارند. اگر این مطالب نشریه روز سپاه را پیش فرض قرار دهیم، مشخص می شود که  حتی مذاکرات مرحله‌ای هم برای آمریکا قانع‌کننده نخواهد بود و ترامپ همه شروط را یک جا می‌خواهد که شاید باید اسمش را تسلیم بی قید و شرط بگذاریم.

عربستان، ترکیه، قطر؛ میانجی‌ها در زمین مین‌گذاری‌شده

در کنار دو بازیگر اصلی، بازیگران منطقه‌ای هم وارد میدان شده‌اند. اما این ورود، از جنس همدلی نیست؛ از جنس نگرانی است. خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان، هشدار داده که عدم حمله به ایران، این کشور را «جسورتر» می‌کند. در واقع بخشی از محافل منطقه‌ای معتقدند فشار نظامی باید واقعی باشد تا تهران کوتاه بیاید. در مقابل، ترکیه تلاش کرده خود را به عنوان میانجی کارآمد معرفی کند. گزارش‌هایی منتشر شده که استانبول ممکن است پیشنهاد دهد اورانیوم غنی‌شده ایران به جای روسیه، به ترکیه منتقل شود و حتی «برای همیشه» آنجا بماند و بازگردانده نشود. روسیه هم از آمادگی برای انتقال اورانیوم غنی‌شده ایران صحبت کرده است. قطر هم در نقش پیام‌رسان ظاهر شده؛ وزیر خارجه این کشور به تهران سفر کرده تا درباره تحولات جاری منطقه گفت‌وگو کند. برخی تحلیل‌ها حتی از انتقال پیام ترامپ از طریق دوحه خبر داده‌اند.

اما مشکل اینجاست که منطقه، یکپارچه ضد جنگ نیست. در بخشی از تحلیل‌های موجود، به صراحت گفته می‌شود: «اشتباه محاسباتی نکنیم؛ کشورهای عرب منطقه مخالف جنگ امریکا با ایران نیستند.» یعنی اگر جنگ محدود و کنترل‌شده باشد و ایرانتضعیف شود، ممکن است برخی بازیگران منطقه نه تنها مانع نشوند، بلکه در سطح سیاسی یا عملیاتی هم همراهی کنند. این واقعیت، برای تهران یک زنگ خطر است؛ چون ایران نمی‌تواند روی اجماع منطقه‌ای برای جلوگیری از جنگ حساب باز کند.

هشدارهای بین‌المللی؛ از «۴۸ ساعت» تا «جرقه جنگ»

در میان موج تحلیل‌ها، هشدارها هم تندتر شده‌اند. رئیس‌جمهوری صربستان گفته است به باور او آمریکا می‌تواند ظرف ۴۸ ساعت آینده حمله‌ای علیه جمهوری اسلامی انجام دهد. این جمله شاید از نظر دیپلماتیک وزن بالایی نداشته باشد، اما نشانه‌ای است از اینکه تصور جنگ، دیگر فقط در تحلیل‌ها نیست؛ در ذهن سیاستمداران هم جا باز کرده است.

روزنامه ساندی‌تایمز نیز در تحلیلی هشدار داده تشدید سریع تحرکات نظامی آمریکا در اطراف ایران، همراه با محدود شدن فضای مانور سیاسی برای هر دو طرف، می‌تواند «به‌سادگی» به جرقه یک جنگ در روزهای آینده منجر شود. این روزنامه از حجم بی‌سابقه تجهیزات نظامی آمریکا،از جنگنده‌های اف-۳۵ تا استقرار نیروها در پایگاه دیه‌گو گارسیا گفته و تأکید کرده این نمایش قدرت «عمداً برای دیده شدن» است.

ساندی‌تایمز، ایران را در یکی از ضعیف‌ترین موقعیت‌های داخلی و خارجی از زمان انقلاب ۱۳۵۷ توصیف می‌کند. اقتصاد فرسوده، سرکوب اعتراضات، و نیروی نظامی آسیب‌دیده و مواردی از این دست را نشانه‌ای از تضعیف قلمداد می‌کند. در چنین وضعیتی، ترامپ ممکن است مطالبات حداکثری مطرح کند: توقف کامل غنی‌سازی، محدودیت‌های شدید موشکی و تغییر رفتار منطقه‌ای اما تهران این مطالبات را «تسلیم» می‌داند؛ چیزی که با دکترین امنیتی جمهوری اسلامی در تضاد است. بنابراین، هرچه فشار بیشتر شود، احتمال توافق کمتر می‌شود؛ و هرچه توافق کمتر شود، خطر برخورد بیشتر.

آیا راه خروج دیپلماتیک همچنان پا برجاست؟!

در این میان، برخی چهره‌های امنیتی و سیاسی آمریکا هم آشکارا بدبین‌اند. برت مک‌گرک، هماهنگ‌کننده پیشین کاخ سفید، معتقد است با توجه به موقعیت ضعیف کنونی ایران و نبود چشم‌انداز رفع تحریم‌ها، احتمالاً اوضاع به یک رویارویی نظامی ختم خواهد شد. او می‌گوید راه خروج دیپلماتیکی نمی‌بیند و معتقد است نظام ایران به سمت اصلاح یا تغییر نمی‌رود. این نگاه، اگرچه ممکن است همه‌گیر نباشد، اما یک نکته را روشن می‌کند: در واشینگتن هم بخشی از تصمیم‌سازان به این نتیجه رسیده‌اند که دیپلماسی شاید فقط «پوشش» باشد؛ پوششی برای رسیدن به نقطه‌ای که فشار نظامی کار را تمام کند.

«فرسایش»؛ سناریویی که جنگ نیست اما شکست تدریجی است

شاید مهم‌ترین بخش بحران همین‌جا باشد که حتی اگر جنگ نشود و مذاکره هم به نتیجه نرسد، ایران وارد یک وضعیت فرسایشی می‌شود که هزینه‌اش کمتر از جنگ نیست—فقط آهسته‌تر پرداخت می‌شود. تحریم و سایه جنگ، دو عبارتی هستند که برای ایرانیان به عادت تبدیل شده‌اند. اما عادت، درد را کم نمی‌کند؛ فقط آن را مزمن می‌کند. حضور گسترده نیروهای آمریکایی در خلیج فارس، آماده‌باش پدافندی و آفندی ایران، و سیگنال‌های متناقض دیپلماتیک، همه یعنی جامعه در حالت «تعلیق دائمی» قرار گرفته است. این فرسایش به نفع جمهوری اسلامی نیست؛ چون حکومت همین حالا هم در تنگنای اقتصادی و سیاسی است. سرمایه‌گذاری متوقف می‌شود، بازار به شایعه واکنش نشان می‌دهد، و جامعه در وضعیت انتظارِ یک فاجعه احتمالی زندگی می‌کند. این وضعیت،هم اعتماد عمومی را می‌خورد و هم توان حکمرانی را کاهش می‌دهد. به بیان ساده‌تر: اگر جنگ فاجعه باشد، فرسایش یک سقوط آهسته است.

پایان باز؛ دیپلماسی کم‌جان، تهدیدهای زنده

بحران ایران و آمریکا به نقطه‌ای رسیده که دیپلماسی هنوز روی میز است، اما شانس نتیجه‌بخش بودنش پایین‌تر از همیشه به نظر می‌رسد. تنش‌ها برای رسیدن به یک سکوی مذاکراتی، فاصله زیادی دارد. ترامپ قابل اعتماد نیست و پیام‌هایش بیشتر از آن‌که راه باز کند، ابهاک تولید می‌کند. لاریجانی از مذاکره می‌گوید،اما بخشی از این گفتار برای آرام کردن فضای داخلی است. کشورهای منطقه میانجی‌گری می‌کنند، اما همه مخالف جنگ نیستند. و در میانه این بازی، خطر اصلی نه تصمیم قطعی برای جنگ، بلکه یک اشتباه محاسباتی است؛ همان چیزی که تحلیل‌ها از آن به عنوان جرقه یک درگیری ناخواسته یاد می‌کنند.

ایران و آمریکا، هر دو به تهدیدات خود ادامه می‌دهند؛ و منطقه غرب آسیا، دوباره در وضعیتی قرار گرفته که «نبود استمرار التهاب» تبدیل به آرزو شده است. در چنین شرایطی، سؤال اصلی هنوز بی‌پاسخ مانده؛ آیا پایان این ماجرا به مذاکره ختم می‌شود یاجنگ؟ و شاید پاسخ واقعی، فعلاً این باشد: نه جنگ قطعی است، نه مذاکره جدی؛ فقط ابهام است، ابهامی که هر روز فرساینده‌تر وخطرناک‌تر می‌شود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن