اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی
دی ماه ۱۴۰۴ در سپهر سیاسی ایران، نه آغاز فصل سرد بلکه فصل داغ تقابل است. موج جدید اعتراضات که از قلب بازار تهران شروع شد و خیابانهای ملکشاهی و آبادانان و … ادامه دارد، به سرعت رنگ و بوی مطالبات ساختاری به خود گرفته و بار دیگر احزاب و جریانهای سیاسی را در برابر یک پرسش کلیدی قرار داده است: در هنگامه خشم خیابان،جایگاه نخبگان سیاسی کجاست؟
اصلاحطلبان؛ میانجیگری در بنبست
جریان اصلاحات، به ویژه در قالب «جبهه اصلاحات ایران»،این بار با ادبیاتی صریحتر اما همچنان دست به عصا وارد میدان شده است.
بیانیههای اخیر این جبهه نشان از یک«بیم و امید» مضاعف دارد. از یکسو، آنها با تقدیر از رویکرد شخص مسعود پزشکیان در «به رسمیت شناختن حق اعتراض»، سعی دارند راهی برای «گفتوگوی ملی» باز کنند و از سوی دیگر، هشدار میدهند که این رویکرد اگر به اصلاحات ملموس اقتصادی (مانند توقف اثرات تورمی حذف ارز ترجیحی) منجر نشود، ناکافی خواهد بود.
نکته کلیدی در رفتار نخبگان این جریان، تلاش برای «مرزبانی مدنی» است. آنها از یک طرف یورش به بیمارستانها را نقض فاحش حقوق شهروندی مینامند و از طرف دیگر، با محکوم کردن مداخلات خارجی، میکوشند بر «خاستگاه داخلی و مدنی» اعتراضات تاکید کنند. اما چالش بزرگ اصلاحطلبان اینجاست که در شرایط کنونی که شعارهای خیابان از اصلاحطلبی سنتی عبور کرده، بیانیههای نخبگانی خاصه با محافظهکاری جریان اصلاحات نمیتواند نظر بدنه معترض را جلب کند. پر واضح است که این جریان بر خلاف اعتراضات در دهه 80 نقش لیدری ندارد. رویکرد فعلی این جریان چیز بیش از تلاش برای ترجمه سیاسی دردهای مردم برای حاکمیت نیست.
اعتدالیون؛ در جستجوی «ثبات» بر ویرانههای تورم
حزب «اعتدال و توسعه» و چهرههای نزدیک به جریان کارگزاران که نه منتهای علیه جریان چپ قرار گرفته و به محافظهکاران نزدیکاند، رویکردی متفاوتتر و فنسالارانه را برگزیدهاند. برای این طیف، اعتراضات بیش از آنکه یک جنبش اجتماعی باشد، یک «بحران مدیریت» است. تحلیل نخبگان اینجریان بر این محور استوار است که شکاف میان معیشت مردم و تصمیمات کلان اقتصادی (مانند نرخ دلار در کانال ۱۴۰ هزار تومانی و کالابرگهای یک میلیونی) به مرز انفجار رسیده است.
اعتدالیون برخلاف اصلاحطلبان که بر «حقوق بشر» و «کرامت» تمرکز دارند، بر «کارآمدی» و «امنیت ملی» تاکید میکنند. مواضع اخیر آنها نشاندهنده هراسی جدی از فروپاشی طبقه متوسط دارند؛ طبقهای که روزگاری پایگاه رای آنها بود و اکنون زیر چرخدندههای تورم ۴۲ درصدی در حال له شدن است. آنها با نقد تند مداخلات خارجی (نظیر مواضع ترامپ)، سعی دارند خود را به عنوان جناح «خردگرا و ملی» تثبیت کنند که معتقد است راه نجات، نه در خیابان، که در بازگشت به میز مذاکرات بینالمللی و اصلاح ساختار پولی است.
دولت پزشکیان؛ وفاق در آزمونِ آتش
شخص رئیسجمهور و تیم سیاسی او، در این میانه سختترین موقعیت را دارند. پزشکیان با تکیه بر شعار «وفاق ملی»، از یک سو وزیر کشور را مامور شنیدن صدای مردم میکند و از سوی دیگر، وارث ساختاری است که برای مهار اعتراض، گاه به شیوههای سنتی (سرکوب و گاز اشکآور) متوسل میشود.
ادبیات جهادی و صادقانه
رئیسجمهور و واقعیت خشن سرکوب معترضان در خیابان، پارادوکسی است که احزاب حامی دولت را در فشار قرار داده است. نخبگان سیاسی حامی دولت معتقدند که این اعتراضات، نه علیه شخص پزشکیان، بلکه علیه «میراث ویرانی» و فشارهای بینالمللی است؛ اما واقعیت میدان نشان میدهد که زمان برای این توجیهات به سرعت در حال اتمام است.
شکاف نخبگان و تودهها
خلاصه کلام ، بزنگاه کنونی آزمون جدی نخبگان سیاسی ایران است. اصلاحطلبان با بیانیههای محافظهکارانه و تلاش برای میانجیگری، اعتدالیون با رویکرد امنیتی و فنسالارانه، و دولت پزشکیان با شعار وفاق ملی، هر کدام در مسیر متفاوتی حرکت میکنند. با این حال، نقطه مشترک همه آنها شکاف عمیق با بدنه اجتماعی است. مردم در خیابان به دنبال تغییرات بنیادین هستند و نخبگان سیاسی هنوز در چارچوب بیانیهها ادای سیاستورزی درمیآورند. روشن است که اگر با همین دست فرمان ادامه داده و نتوانند فاصله خود با مطالبات واقعی مردم را کم کنند، احتمالا جایگاه سیاسی خود را در نظم آتی از دست داده و در همین قالب «تماشاگر» باقی میمانند.