اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در روز ۱۳ دی ۱۴۰۴، جهان شاهد یکی از مهمترین تحولات سیاسی مهم در آمریکای لاتین بود و مردم جهان صبح با این خبر روز خود را آغاز کردند “حکومت نیکلاس مادورو در ونزوئلا سقوط کرد.” این رویداد که با حمله نظامی ایالات متحده همراه بود، منجر به دستگیری مادورو و همسرش توسط نیروهای آمریکایی شد. مادورو که از سال 2013 قدرت را در دست داشت، نماد یک رژیم دیکتاتوری بود که سالها با سرکوب مخالفان، کنترل رسانهها و دستکاری انتخابات، بر مردم ونزوئلا حکومت میکرد.
ماهیت دیکتاتوری حکومت ونزوئلا
حکومت ونزوئلا تحت رهبری هوگو چاوز و سپس نیکلاس مادورو، از اواخر دهه 90 میلادی، به تدریج به یک رژیم دیکتاتوری تبدیل شد. چاوز که در سال 1998 به قدرت رسید، با شعارهای سوسیالیستی و ضد امپریالیستی، حمایت تودههای فقیر را جلب کرد. او اصلاحات اقتصادی گستردهای انجام داد، مانند ملی کردن صنایع نفتی و توزیع درآمدهای نفتی میان طبقات پایین جامعه. اما این سیاستها به ابزارهایی برای تمرکز قدرت تبدیل شدند. چاوز رسانههای مخالف را سرکوب کرد، قضات مستقل را برکنار نمود و قوانین را به گونهای تغییر داد که امکان انتخاب مجدد نامحدود برای خود فراهم شود.
پس از مرگ چاوز، مادورو که معاون او بود، قدرت را به دست گرفت. مادورو این دیکتاتوری را به سطح جدیدی رساند. او انتخابات را دستکاری کرد، مانند انتخابات مجمع ملی که مخالفان آن را غیرقانونی میدانستند. نیروهای امنیتی ونزوئلا، معترضان را سرکوب میکردند و هزاران نفر در اعتراضات سالهای اخیر کشته یا زندانی شدند. سازمانهای بینالمللی مانند سازمان ملل و عفو بینالملل، گزارشهای متعددی از نقض حقوق بشر در این کشور منتشر کردند، از جمله شکنجه، اعدامهای فراقضایی و سانسور گسترده رسانهها.
دیکتاتوری مادورو نه تنها داخلی بود، بلکه با سیاستهای خارجی تهاجمی همراه بود. او مخالفان را “خائن” مینامید و هر انتقادی را به “توطئه امپریالیستی” و توطئه “دشمن” نسبت میداد. این رژیم با کنترل دستگاه قضایی، پارلمان را منحل کرد و یک مجمع قانونگذاری دستنشانده ایجاد نمود. نتیجه این بود که ونزوئلا از یک دموکراسی ناقص به یک دیکتاتوری تمامعیار تبدیل شد، جایی که قدرت در دست یک فرد و اطرافیانش متمرکز بود. این ساختار، شبیه به بسیاری از رژیمهای اقتدارگرا در جهان سوم، بر پایه وفاداری شخصی و سرکوب تکیه داشت، نه بر نهادهای دموکراتیک.
مشکلات اقتصادی مردم ونزوئلا
یکی از بارزترین ویژگیهای حکومت مادورو، بحران اقتصادی عمیقی بود که مردم ونزوئلا را به مرز فروپاشی رساند. ونزوئلا، کشوری غنی از نفت، در دورهای یکی از ثروتمندترین کشورهای آمریکای لاتین بود. اما سیاستهای سوسیالیستی ناکارآمد چاوز و مادورو، همراه با افت قیمت نفت، اقتصاد را نابود کرد. تورم به سطوح بیسابقه رسیدو مردم برای خرید نان و دارو صف میکشیدند و کمبود مواد غذایی منجر به سوءتغذیه گسترده شد.
تحریمهای ایالات متحده که به دلیل نقض حقوق بشر و فساد اعمال شد، وضعیت را بدتر کرد. اما ریشه اصلی مشکلات در سوءمدیریت داخلی بود. مادورو صنایع را ملی کرد، اما بدون سرمایهگذاری مناسب، تولید نفت از سه میلیون بشکه در روز به کمتر از ۵۰۰ هزار بشکه کاهش یافت. فساد در شرکت دولتی که درآمدهای نفتی را کنترل میکرد، میلیاردها دلار را به جیب مقامات ریخت. نتیجه این بود که بیش از ۹۰ درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکردند، و بیش از ۷ میلیون نفر از کشور مهاجرت کردند.
مردم ونزوئلا با مشکلات روزمرهای مانند قطع برق مداوم، کمبود آب و دارو مواجه بودند. بیمارستانها بدون تجهیزات بودند و مرگ و میر نوزادان افزایش یافت. اعتراضات اقتصادی در سالهای اخیر که با سرکوب خشن مواجه شد، نشاندهنده ناامیدی مردم بود. اما مادورو به جای اصلاحات، بر پروپاگاندا تکیه کرد و مشکلات را به “جنگ اقتصادی” ایالات متحده نسبت داد.
این بحران اقتصادی نه تنها مردم را فقیر بلکه پایههای رژیم را سست کرد، زیرا حمایت تودهها را از دست داد.
وابستگی به حمایت روسیه و چین و عدم حمایت در زمان بحران
مادورو برای بقای رژیمش، به حمایتهای خارجی دل خوش کرد، به ویژه از روسیه و چین. روسیه، میلیاردها دلار وام و تسلیحات به ونزوئلا پرداخت کرد و در مقابل دسترسی به منابع نفتی این کشور را طلب کرد. چین نیز بیش از ۶۰ میلیارد دلار در این کشور سرمایهگذاری کرد که عمدتا در بخش انرژی بود. این دو کشور، مادورو را در سازمان ملل حمایت و تحریمهای غرب را محکوم کردند. مادورو این اتحاد را “محور ضد امپریالیستی” مینامید و امیدوار بود که در صورت تهدید، روسیه و چین مداخله کنند.
اما در زمان حمله ایالات متحده در ۱۳ دی ۱۴۰۴، این حمایتها نه تنها بیثمر ماند که حتی به گفته کارشناسان نظامی، روسیه و چین حتی به خود زحمت واکنش نشان دادن هم ندادند! روسیه حمله را “تهاجم مسلحانه” نامید و آن را محکوم کرد، اما هیچ اقدام نظامی یا حمایتی عملی انجام نداد. چین نیز واکنش مشابهی نشان داد، اما با توجه به روابط تجاریاش با ایالات متحده، از درگیری مستقیم پرهیز کرد. مادورو که انتظار کمک داشت، تنها ماند و به راحتی دستگیر شد. این عدم حمایت، نشاندهنده محدودیتهای اتحادهای ایدئولوژیک است؛ روسیه و چین منافع اقتصادی خود را اولویت قرار دادند و ونزوئلا را قربانی کردند. این رویداد، درس مهمی برای رژیمهای وابسته است که حمایت خارجی، تضمینی برای بقا نیست.
مقایسه شرایط ایران و ونزوئلا
حال این پرسش مطرح میشود که میان جمهوری اسلامی و حکومت دیکتاتور ونزوئلا چه شباهتهایی وجود دارد؟ هر دو کشور، رژیمهای اقتدارگرا با ریشههای انقلابی دارند. ونزوئلا با انقلاب چاوز و ایران با انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ شمسی، هر دو بر پایه ایدئولوژی ضد غربی بنا شدند.
از نظر اقتصادی، شباهتها چشمگیر است. هر دو کشور وابسته به صادرات نفت هستند و تحریمهای ایالات متحده اقتصادشان را نابود کرده است. در ونزوئلا، تحریمها منجر به تورمی افسارگسیخته گردید؛ در ایران، تحریمها از دهه ۱۳۹۰ شمسی تشدید شد و تورم بالای ۵۰ درصد، بیکاری و کمبود کالا را به همراه داشت. مردم هر دو کشور با کمبود طولانی برای مواد اساسی، قطع برق و مهاجرت گسترده مواجهاند. بیش از ۸ میلیون ایرانی در دهه اخیر مهاجرت کردهاند، مشابه مهاجرت ونزوئلاییها.
از نظر سیاسی، هر دو حکومت ضدمردمی و دیکتاتوری هستند. در ونزوئلا، مادورو انتخابات را دستکاری کرد؛ در ایران، شورای نگهبان نامزدها را رد میکند و رهبر قدرت نهایی را دارد. سرکوب اعتراضات در هر دو کشور خشن است. در ونزوئلا، هزاران کشته در اعتراضات سالهای اخیر ثبت شده و در ایران، اعتراضات ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ با صدها کشته همراه بود.
اتحادهای خارجی نیز مشابه است. هر دو به روسیه و چین وابستهاند. ایران با روسیه در سوریه همکاری نظامی داشت و چین بزرگترین شریک تجاریاش است. ونزوئلا نیز وامهای روسی و چینی دریافت کرد. اما این اتحادها، بیشتر اقتصادی هستند تا ایدئولوژیک، و در بحرانهای واقعی، ممکن است بیثمر بمانند.
شباهتهای ساختاری و علل ریشهای
شباهتهای ایران و ونزوئلا فراتر از سطح است. هر دو حکومت، فساد گسترده دارند. در ونزوئلا، نهادهای دولتیمرکز فساد بود؛ در ایران، بنیادهای وابسته به رهبر، اقتصاد را کنترل میکنند. هر دو از پروپاگاندا برای نسبت دادن مشکلات به دشمن خارجی استفاده میکنند. اعتراضات مردمی در هر دو کشور از مسائل اقتصادی شروع میشود اما به چالش سیاسی تبدیل میشود.
علاوه بر این، هر دو کشور با بحران جانشینی مواجهاند. مادورو جانشین چاوز بود اما مشروعیت نداشت؛ در ایران، رهبر ۸۵ ساله است و جانشین مشخصی ندارد. این ضعف، حاکمیت را آسیبپذیر میکند.
اعتراضات در ایران به کجا میانجامد؟
این روزها، ایران شاهد اعتراضات گستردهای است. این اعتراضات، ابتدا اقتصادی بودند – ناشی از تورم، سقوط ریال و کمبود کالا – اما سریعاً به شعارهای ضد نظام تبدیل شدند، مانند “مرگ بر دیکتاتور”. اعتراضات در بیش از ۱۰۰ شهر و ۲۲ استان گسترش یافته، با درگیریهای شبانه در تهران، اصفهان و شیراز و …. نیروهای امنیتی با خشونت پاسخ دادهاند و حداقل تاکنون ۱۰ نفر کشته شدهاند. مردم، خسته از سوءمدیریت، فساد و تحریمها، خواستار تغییر اساسی هستند. ترامپ نیز تهدید کرده که اگر کشتاری در خیابانهای تهران رخ دهد، ایالات متحده مداخله خواهد کرد، که این امر تنش را افزایش داده است.
این اعتراضات، شبیه به اعتراضات ونزوئلا در سالهای پیش از سقوط، نشاندهنده نارضایتی عمیق است. زنان، جوانان و کارگران پیشرو هستند و شعارها فراتر از اقتصاد، به آزادی و دموکراسی میرسد.
سقوط مادورو در ۱۳ دی ۱۴۰۴، زنگ خطری برای رژیمهای مشابه است. حکومت دیکتاتوری ونزوئلا، با مشکلات اقتصادی عمیق و وابستگی بیثمر به روسیه و چین، نتوانست دوام بیاورد. مقایسه با ایران نشان میدهد که شباهتها زیاد است. دیکتاتوری، بحران اقتصادی، سرکوب و اتحادهای خارجی ناپایدار. با ادامه اعتراضات در ایران، ممکن است این سرنوشت برای مقامات ارشد جمهوری اسلامی نیز تکرار شود. اگر حاکمیت اصلاحات اساسی و ساختاری را آغاز نکند و به سرکوب ادامه دهد، فشار داخلی و خارجی میتواند منجر به فروپاشی شود. تاریخ نشان میدهد که رژیمهای اقتدارگرا، دیر یا زود، با واقعیت روبرو میشوند.