خانه سیاست آغاز جنگ سرد در جمهوری اسلامی؛ شلیک دولت سایه از مجلس به قلب سپاه

هم وطن گزارش می‌دهد؛

آغاز جنگ سرد در جمهوری اسلامی؛ شلیک دولت سایه از مجلس به قلب سپاه

در روزهایی که فضای سیاسی کشور نیازمند انسجام و هم‌افزایی برای حل بحران‌های اقتصادی و معیشتی است، آتش اختلافات داخلی در جبهه اصولگرایی بالا گرفته است. تقابل تند و بی‌سابقه امیرحسین ثابتی، نماینده رادیکال و نزدیک به سعید جلیلی، با فرمانده سپاه تهران بزرگ بر سر یک بازدید ساده از یک نمایشگاه، پرده از دوگانگی عمیق استراتژیک در مسیر آینده نظام برداشته است.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی

در روزهایی که فضای سیاسی کشور نیازمند انسجام و هم‌افزایی برای حل بحران‌های اقتصادی و معیشتی است، آتش اختلافات داخلی در جبهه اصولگرایی بالا گرفته است. تقابل تند و بی‌سابقه امیرحسین ثابتی، نماینده رادیکال و نزدیک به سعید جلیلی، با فرمانده سپاه تهران بزرگ بر سر یک بازدید ساده از یک نمایشگاه، پرده از دوگانگی عمیق استراتژیک در مسیر آینده نظام برداشته است.

ثابتی، با لحنی بی‌محابا، فرمانده سپاه را متهم به «نشستن کنار استکبار داخلی»و «مافیای فاسد» در ایران‌خودرو کرد و بر اعتبار لباس سپاه با «دروغ» تاخت. در مقابل، رسانه‌های وابسته به نهادهای قدرت، با یک پاسخ کوبنده، ثابتی را متهم به خلاف‌گویی، هیجان‌زدگی و بازی با آبروی افراد کردند و او را خارج از دایره مرام قاسم سلیمانی دانستند.

این ماجرا، نه یک دعوای فردی، بلکه نماد یک جنگ رسانه‌ای پول‌پاشی است که در آن، جریان رادیکال جلیلی‌چی‌ها، بقای نظام را در پاک‌سازی آرمان‌گرایانه حتی با ریسک بی‌ثباتی می‌دانند، در حالی که نهادهای عمل‌گرا، بر عملگرایی نهادی و حفظ اقتدار حتی با پذیرش مصلحت‌ها اصرار می‌ورزند. این جدال بر سر میراث‌داری قاسم سلیمانی و تعیین مرزهای صلاحیت و کارآمدی در ساختار قدرت، آینده سیاسی کشور را در یک دوراهی حساس قرار داده است.

در فضای سیاسی ایران، تقابل‌ها و تنش‌ها تنها میان جناح‌های اصلی خلاصه نمی‌شود. گاهی اوقات، یک شکاف عمیق‌تر و مهم‌تر در میان طیف موسوم به انقلابی و اصولگرا رخ می‌دهد؛ شکافی میان قانون‌گذار صریح و نهاد قدرتمند اجرایی. در روزهای اخیر، حتی اگر یک درگیری مستقیم و علنی رسانه‌ای رخ نداده باشد، تنش‌های گفتمانی موجود میان چهره‌هایی چون امیرحسین ثابتی،نماینده پر سر و صدای مجلس، و فرماندهان نهادهای نظامی و امنیتی مانند فرمانده سپاه تهران، یک پدیده قابل تحلیل است.

امیرحسین ثابتی، به عنوان یکی از نمایندگان مجلس با رویکردی که عمدتاً بر «انقلابی‌گری بدون مصلحت» تأکید دارد، اغلب نقش یک منتقد درون سیستمی رادیکال را ایفا می‌کند. این نقش‌آفرینی شامل زیر سؤال بردن عملکرد وزرا، انتقاد به رئیس مجلس و در مواردی، نقد صریح به نهادهایی است که در خط مقدم اجرای امور قرار دارند.

در این دیدگاه، نهادهای قدرتمند مانند سپاه پاسداران، با وجود رسالت انقلابی،ممکن است درگیر مصلحت‌اندیشی‌های بوروکراتیک، منافع اقتصادی یاسیاست‌ورزی‌های رایج شوند که از منظر ثابتی، با آرمان‌های اصیل انقلاب فاصله دارد. بنابراین، هرگونه تنش یا انتقاد احتمالی از سوی ثابتی به فرمانده سپاه یا زیرمجموعه‌های آن، از این زاویه قابل تفسیر است؛ نماینده‌ای که خود را وکیل آرمان‌ها می‌داند، نه وکیل نهادها.

در سوی دیگر، فرمانده سپاه تهران، به عنوان مسئول حفظ امنیت کلان پایتخت و اجرای سیاست‌های امنیتی، دیدگاهی متفاوت دارد. نهاد سپاه بر ثبات، انسجام داخلی و پرهیز از تفرقه در سطح عمل و گفتار تأکید می‌کند. برای یک سازمان نظامی-امنیتی، انتقادات تند و صریح، به‌ویژه آن‌هایی که از تریبون‌های رسمی بیان می‌شوند، ممکن است به عنوان تضعیف کننده اقتدار در حوزه عمل و یا مخل وحدت درون جبهه انقلاب تفسیر شود.

اگر ثابتی بر شفافیت و پاسخگویی سریع اصرار ورزد، فرماندهان ممکن است به دلایل امنیتی یا حفظ ساختار عملیاتی، از ورود تمام‌عیار به مباحثات علنی اجتناب کنند. نهادهای اجرایی با واقعیت‌های میدان و منابع مالی مواجه هستند، در حالی که منتقد رادیکال بر ایده‌آل‌ها پافشاری می‌کند. این تفاوت در نگرش، بستر اصلی هرگونه اختلاف است.

انتقاد صریح و بی‌سابقه امیرحسین ثابتی، نماینده مجلس، به سردار حسن حسن‌زاده، فرمانده سپاه محمد رسول‌الله تهران بزرگ، بر سر حضور وی در نمایشگاهی مرتبط با ایران‌خودرو، نه یک تنش ساده میان دو چهره، بلکه بازتاب‌دهنده سه شکاف عمیق و کلیدی در درون جبهه حاکمیت است؛ شکاف اخلاقی-اعتقادی، شکاف کارآمدی-اقتصادی، و شکاف بین نهاد قانون‌گذار و نهاد قدرت.

مهم‌ترین بُعد تحلیل در سخنان ثابتی، جنبه اخلاقی و آرمانی آن است. وی با ارجاع به لباس سپاه و نام بردن از قاسم سلیمانی و حاجی‌زاده، به‌طور مستقیم شأن و جایگاه معنوی نهاد سپاه را به چالش می‌کشد. به این صورت که لباس سپاه مقدسی که یادآور افرادی است که نباید در کنار «استکبار داخلی» (مافیای خودرو) به کار رود. در غیر این صورت، اعتبار انقلاب و نظام نزد مردم زیر سوال می‌رود. استفاده از اصطلاح استکبار داخلی توسط ثابتی برای توصیف باندها و مافیای اقتصادی در شرکت‌هایی چون ایران‌خودرو، نشان می‌دهد که وی فساد داخلی و ناتوانی در مدیریت اقتصاد را به اندازه دشمنان خارجی تهدید می‌داند. او تلویحاً می‌گوید حضور یک فرمانده ارشد سپاه در چنین فضایی، به معنای تطهیر یا تأیید آن مافیا است.

بنابراین زمانی که یک سپاه پاسداران با هدف محرومیت‌زدایی و رفع تهدیدها از چنین مجموعه‌ای تمجید می‌کند، در واقع پروپاگاندای نظام در مورد «تبدیل تهدیدبه فرصت» با واقعیت زندگی روزمره مردم (خودروهای بی‌کیفیت و گران) در تضاد قرار می‌گیرد.

همچنین ثابتی با طرح این سؤال از فرمانده سپاه تهران بزرگ که «یا واقعاً نمی‌دانی آن‌جا چه خبر است یا پشت پرده‌هایی دارد»، به شکل ضمنی، احتمال منافع پشت پرده یا اغفال شدن عمدی را مطرح می‌کند که در فضای سیاسی ایران یکی از شدیدترین اتهامات است.

بنابراین این نقد، یک لرزش سیاسی در هسته اصلی اصولگرایی است. این حادثه نشان می‌دهد که موج جدید رادیکالیسم مجلس (با پرچم انقلابی‌گری و مبارزه با فساد) آماده است تا حتی چهره‌های قدرتمند نظامی را به چالش بکشد تا ادعاهای خود را در مورد صداقت و شفافیت درونی نظام ثابت کند. 

در نهایت انتقاد تند امیرحسین ثابتی، از فرمانده سپاه تهران بر سر حضور در شرکت ایران‌خودرو، نه یک رویداد منفرد، بلکه بازتابی از یک اختلاف استراتژیک و گفتمانی عمیق‌تر میان جریان فکری جلیلی و بدنه عمل‌گرای نهادهای نظامی-امنیتی است. این تقابل ریشه‌دار، به جای اینکه بر سر سیاست خارجی یا امنیت باشد، این بار بر سر اقتصاد و فساد داخلی نمایان شده است.

رویکرد اصلی جریان جلیلی، که در «دولت سایه» متبلور شد، بر این اصل استوار است که مشکل اصلی کشور، «ناکارآمدی» و «فساد» است، نه صرفاً تحریم‌های خارجی. ثابتی با حمله به باند مافیایی و فاسد ایران‌خودرو و محکوم کردن فرمانده سپاه به دلیل نشستن کنار استکبار داخلی دو هدف اصلی جریان فکری خود را دنبال می‌کند؛ جلیلی‌چی‌ها معتقدند مصلحت‌اندیشی‌های رایج در ساختار قدرت که می‌تواند شامل نهادهایی چون سپاه نیز باشد منجر به تطمیع و تطهیر شبکه‌های فاسد می‌شود. ثابتی، با ادبیات تند، این مصلحت را «پشت پرده» می‌خواند که یا ناشی از نادانی است یا آلودگی. در ادامه این جریان، نقد را نه تضعیف بلکه تقویت نهادهایی چون سپاه می‌داند. پیام ثابتی آن است که لباس سپاه نباید با نمادهای ناکارآمدی و فساد اقتصادی مخلوط شود؛ این تقابل به سپاه کمک می‌کند تا خود را از دایره اتهامات اقتصادی دور نگه دارد.

اما گرچه جلیلی و پیروانش خود را وفادارترین نیرو به آرمان‌های انقلاب می‌دانند، اما سوابق نشان می‌دهد که همواره بر سر نحوه مدیریت و عمل‌گرایی با بدنه اصلی نهادهای نظامی اختلافاتی داشته‌اند؛ مانند شواهد و نقل‌قول‌هایی از برخی فرماندهان ارشد مانند نقل‌قول قاسم سلیمانی وجود دارد که رویکرد جلیلی را ناکارآمد و قفل‌کننده کار اجرایی می‌دانستند.

در مقابل، جریان جلیلی (که ثابتی نماینده آن در مجلس است)، نهادهای عمل‌گرا را متهم به انحراف از اصول و سازش با وضع موجود می‌کند. انتقاد ثابتی از فرمانده سپاه تهران، به نوعی تسویه حساب بر سر رویکرد متفاوت در مدیریت کلان است.نقد ثابتی به فرمانده سپاه تهران در ماجرای ایران‌خودرو، بیش از آنکه یک درگیری شخصی باشد، نمایش قدرت و تعیین خط‌کشی‌های گفتمانی جریان جلیلی است. این جریان می‌خواهد نشان دهد که در مبارزه با فساد، هیچ خط قرمزی (حتی نهادهای قدرتمند) را به رسمیت نمی‌شناسد تا خود را به عنوان تنها ناجی کارآمد و رادیکال به جامعه معرفی کند.

اما نقش سعید جلیلی در مدیریت پشت پرده درگیری‌هایی نظیر نطق امیرحسین ثابتی علیه فرمانده سپاه تهران، مستلزم درک شخصیت سیاسی و استراتژی «دولت سایه» او است. جلیلی به ندرت خود را مستقیماً وارد مناقشات جزئی می‌کند، اما به عنوان «مهندس بازی شطرنج» جریان رادیکال، نقش او در تعیین استراتژی و اهداف این حملات حیاتی است.

جلیلی، پس از شکست در انتخابات و فاصله گرفتن از مناصب اجرایی، رویکرد«دولت سایه» را دنبال کرد. این رویکرد به معنای نظارت مستمر بر عملکرد دولت، مجلس و نهادهای قدرت و ارائه نقدها و طرح‌های جایگزین است.

در این مدل، امیرحسین ثابتی نقش «پیکان» را ایفا می‌کند. او تندترین،بی‌ملاحظه‌ترین و علنی‌ترین نقدها را مطرح می‌کند. این کار مزایای زیر را برایجلیلی به همراه دارد.جلیلی از درگیر شدن در جزئیات پر ریسک و پر سر و صدای حملات مانند نطق ایران‌خودرو که پر از خطای داده‌ای بود پرهیز می‌کند. اگر حمله با شکست مواجه شود، مسئولیت بر عهده ثابتی است، نه جلیلی. ثابتی با نطق‌های آتشین خود، خطوط قرمز نهادها (مانند سپاه) را می‌آزماید. جلیلی از پشت پرده واکنش‌ها را رصد می‌کند تا بداند نهادهای قدرت تا کجا تحمل نقد درونی را دارند.

حملات ثابتی، به احتمال بسیار زیاد، مبتنی بر استراتژی کلان طراحی شده در محافل نزدیک به جلیلی است. هدف اصلی، ضربه زدن به بزرگترین نقطه ضعف نهادهای قدرت است: اقتصاد و فساد.

تحلیل اختلافات قاسم سلیمانی و سعید جلیلی، نه صرفاً بررسی دوستی یاخصومت دو فرد، بلکه رصد یک تقابل استراتژیک عمیق در رویکرد حاکمیت ایران نسبت به مدیریت داخلی، سیاست خارجی و کارآمدی اجرایی است. این اختلافات که به‌طور متناقض توسط جناح‌های مختلف نقل و تکذیب شده، ماهیت دوگانه اینجبهه را به وضوح نشان می‌دهد.هسته‌ اصلی اختلافات مورد بحث، نه بر سر اصول انقلاب، بلکه بر سر مدل حکمرانی و سبک مدیریت است. روایت‌های متعدد، به‌ویژه نقل‌قولی که ابتدا توسط مجتبی ذوالنوری رئیس اسبق کمیسیون امنیت ملی و سپس توسط محمدجواد ظریف مطرح شد، نشان می‌دهد که نگرانی سلیمانی از جلیلی،عمدتاً به ویژگی‌های مدیریتی و اجرایی او بازمی‌گشت. نقل قول قاسم سلیمانی درباره جلیلی آن است که؛ «اگر جلیلی رئیس‌جمهور شود من یک روز در سپاه قدس نمی‌مانم. کار قفل می‌شه با وجود ایشون. ایشان تمرکزگراست و چک آبدارچیرا هم خودش باید امضا کند.» این روایت‌ها، جلیلی را فردی بی‌سابقه اجرایی و ناکارآمد می‌خواندند که رویکرد «سرسختانه»اش (که در مذاکرات هسته‌ای تجربه شده بود) می‌تواند به بن‌بست و تحریم‌های بیشتر منجر شود و منافع ملی را به خطر اندازد. در نهایت، نقل‌قول‌های مربوط به سلیمانی و جلیلی، یک «اختلاف ایدئولوژیک» به معنای متعارف نیست؛ بلکه جدالی بر سر مرجعیت تصمیم‌گیریو پذیرش مدل‌های مختلف «انقلابی‌گری» در مواجهه با چالش‌های پیچیده حکمرانی است.

جریان فکری حول محور سعید جلیلی و نیروهایی چون امیرحسین ثابتی که شوالیه جوان پایداری و جلیلی‌تر از جلیلی خوانده می‌شود، یک رویکردرادیکال و درون‌سیستمی را برای آینده نظام تجویز می‌کند. این جریان معتقد است که بزرگترین تهدید برای بقا و مشروعیت نظام، نه صرفاً دشمن خارجی، بلکه فساد داخلی و ناکارآمدی ساختاری است که آن را «مافیا» یا «استکبار داخلی»می‌نامند.

مدل حکمرانی جلیلی، رویکرد «دولت سایه» را نمایندگی می‌کند که نهادهای اجرایی و نظامی را در تمامی تصمیمات، از سیاست خارجی تا اقتصاد داخلی،پاسخگو می‌خواهد. این مدل، تمرکزگرایی و عدم انعطاف در مذاکرات و اجرا را به عنوان ایستادگی در برابر فشارهای داخلی و خارجی تفسیر می‌کند. آینده نظام در گرو «خالص‌سازی» است. یعنی نظامی که تنها توسط مدیران آرمان‌گرا، ضد فساد و رادیکال اداره شود که مرز مشخصی با «عافیت‌طلبان» و «مصلحت‌سنجان» (اعم از نظامی و دولتی) دارند. موفقیت نظام به احیای روحیه انقلابی بدون سازش وابسته است.

در مدل سپاه پاسداران، به عنوان یک نهاد نظامی-امنیتی-اجرایی قدرتمند، رویکردی متفاوت را برای بقای نظام دنبال می‌کند که بیشتر بر ثبات و کارآمدی عملیاتی تمرکز دارد.

مأموریت اصلی حفظ اقتدار و وحدت درونی و تهدید اصلی را در درجه اول فشارهای خارجی و تضعیف اقتدار نظام می‌داند. در روش برخورد؛ عملگرایی و حضور فعال در صحنه‌های اقتصادی، عمرانی و امنیتی برای رفع خلأهای دولتی و حفظ ثبات. این نهاد از انتقادهای تند عمومی که می‌تواند به تضعیف جبهه انقلاب منجر شود، اجتناب می‌کند و بر انسجام و وحدت تأکید دارد. مدل مدیریتی آن بر بوروکراسی منظم، تمرکز بر مأموریت و پرهیز از تلاطم‌های سیاسی استوار است. حضور فرماندهان در رویدادهایی مانند ایران‌خودرو (مورد نقد ثابتی) می‌تواند در راستای حمایت از تولید داخلی و بسیج منابع تفسیر شود، حتی اگر نادیده گرفتن فساد تلقی شود.

اما جوابیه خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران درباره نطق امیرحسین ثابتی یک پاسخ تفصیلی، کوبنده و کاملاً متمرکز بر تخریب اعتبار است که او را متهم به خلاف‌گویی، عدم تحقیق، هیجان‌زدگی و بازی با آبروی افراد می‌کند. این متن، جدالی است بر سر حقانیت و صلاحیت نمایندگی و نشان‌دهنده ابعاد عمیق‌ترشکاف درونی جبهه اصولگرایی.

خبرگزاری تسنیم با تمرکز بر جزئیات فنی مکان بازدید، محتوای سخنرانی فرمانده سپاه تهران در تلاش است تا پایه‌های نطق ثابتی را کاملاً فرو بریزد. تسنیم با اثبات این که ثابتی نه مکان بازدید را درست می‌دانسته ایران‌خودرو نبوده، بلکه ساپکو بوده و نه محتوای سخنرانی را که فرمانده سپاه از قیمت‌گذاری‌ها گلایه کرده، ثابتی را به عنوان یک نماینده غیرحرفه‌ای، بی‌دقت و هیجان‌زده معرفی می‌کند.

هدف این است که کل حمله ثابتی به سپاه، نه یک انتقاد اصولی بلکه یک اشتباه فردی و هیجانی جلوه داده شود. این روش، نهاد سپاه را از پاسخگویی مبرا کرده و کل تقصیر را به گردن ثابتی می‌اندازد. خبرگزاری تسنیم با اشاره به اینکه فردی که خود با «دروغ خالص» حرمت یک فرمانده را می‌شکند، از او می‌خواهد که «حرمت لباس سپاه را حفظ کند، یک تناقض اخلاقی در رفتار ثابتی را برجسته می‌کند تا او را در چشم مخاطب غیرصادق جلوه دهد.

همچنین یکی از مهم‌ترین بخش‌های این متن، استفاده از الگوی اخلاقی قاسم سلیمانی برای کوبیدن رویکرد ثابتی است.

این بخش، مرزهای گفتمانی میان انقلابی‌گری مصلحتی و انقلابی‌گری رادیکال را تعیین می‌کند:

تسنیم ادعا می‌کند که منش قاسم سلیمانی با خلاف‌گویی‌ها، عربده‌کشی‌ها و اختلاف‌افکنی ثابتی در تضاد است. این تضاد بر سر روش برخورد است: سلیمانی حامی وحدت، آرامش و کارآمدی پنهان بود، در حالی که ثابتی حامی جنجال، نقد علنی و اصرار بر آرمان‌ها.

اما اشاره تسنیم به «پشت پرده نظرات حاج قاسم» که «برای آقای ثابتی و برخی دوستان خوشایند به نظر نمی‌آید»، یک هشدار سیاسی جدی است. این جمله تلویحاً تأیید می‌کند که قاسم سلیمانی از رویکرد سیاسی جریان جلیلی و پایداری ناراضی بوده و در صورت لزوم، آماده است تا این اسناد را برای بی‌اعتبارکردن کامل ثابتی و جریانش رو کند.

مهم‌ترین پیامد سیاسی این تقابل علنی و پُر از اتهام، تأثیر آن بر اعتماد عمومی است. تسنیم ثابتی را متهم می‌کند که با «ادعای غلط، اعتبار مجلس را به توپ بسته است.» این امر، نهاد قانون‌گذاری را در چشم مردم ضعیف و بی‌مسئولیت جلوه می‌دهد. وقتی یک نماینده مجلس (با ادعای عدالت‌خواهی) و یک فرمانده سپاه (به عنوان نهاد سالم) هر دو در یک مناقشه عمومی، همدیگر را به دروغگویی،هیجان‌زدگی و عدم صداقت متهم می‌کنند، نتیجه این است که مخاطب بیرونی به هر دو طرف بی اعتماد می‌شود.

بنابراین تسنیم ثابتی را متهم می‌کند به جای «کمک درست به حکمرانی» به «هیجان کار» می‌اندیشد، در واقع به مردم می‌گوید که این نوع سیاستمداری تنها به دنبال کسب شهرت شخصی است نه حل مشکلات.

این پاسخ شدید نشان می‌دهد که خط قرمز نهادهای اصلی نظام، حمله به اعتبار و اقتدار نهادی است. اگر جریان ثابتی-جلیلی برای مبارزه با فساد از ابزار «افشاگری غیردقیق» استفاده کند، نهادهای عمل‌گرا برای مهار آن‌ها از ابزار «حمله به اعتبار فردی و تهدید به افشای اختلافات گذشته» استفاده خواهند کرد. این جدال، می‌تواند کل جبهه حاکمیت را در معرض ناکارآمدی و بی‌اعتمادی بیشتر قرار دهد.

اما پاسخ امیرحسین ثابتی به متن انتقادی خبرگزاری تسنیم یک تحلیل سیاسی در حوزه «جنگ رسانه‌ای درون‌سیستمی» و «نبرد بر سر مشروعیت» را ارائه می‌دهد. ثابتی به جای پاسخگویی به اتهامات فنی (دروغ‌گویی و خطایداده‌ای)، مستقیماً به منبع و نیت حمله‌کننده یورش می‌برد و با اتخاذ موضع قربانی/قهرمان، حمله را به یک سند افتخار تبدیل می‌کند.

مهم‌ترین بخش پاسخ ثابتی، نه رد اتهامات بلکه زیر سوال بردن استقلال و نیت رسانه منتقد است؛ او با به کار بردن کلمات رسانه غیرمستقل و بودجه معلوم بلافاصله ماهیت تسنیم را به عنوان یک رسانه وابسته و غیرآزاد معرفی می‌کند. او با طرح این ادعا که بودجه‌شان هم معلوم است از کجا می‌آید، تلویحاً منبع مالی و خط دهنده فکری رسانه را نهادهای نظامی یا قدرت‌های اقتصادی مرتبط با سپاه می‌داند.

همچنین به کار بردن واژه پول‌پاشی و پروژه رسانه‌ای نشان می‌دهد که ثابتی باور دارد یک عملیات رسانه‌ای هماهنگ و با بودجه کلان برای بی‌اعتبار کردن او و دفاع از فرمانده سپاه آغاز شده است. او این کمپین را «مهندسی افکار عمومی» می‌داندکه هدفش صرفاً پوشاندن حقیقت ماجرای ایران‌خودرو است.

این رویکرد، در واقع یک استراتژی دفاعی است. وقتی ثابتی نمی‌تواند اتهام «دروغ‌گویی» را در مورد جزئیات بازدید حسن‌زاده رد کند، با تغییر موضوع به «نفس رسانه»، توجه را از خطای خود به خطای اخلاقی رقیب معطوف می‌سازد.همچنین ثابتی با زیرکی، این حملات رسانه‌ای را نه نشانه‌ای از ضعف، بلکه نمادی از درستی مسیر انقلابی خود می‌داند.

در نتیجه ثابتی خود را در موضع اپوزیسیون درون‌سیستمی قرار می‌دهد که به دلیل پاکدستی و نقد فساد، از سوی رسانه‌های وابسته به شبکه‌های قدرت و پول مورد حمله قرار گرفته است. این کار به او مشروعیت دوگانه می‌دهد: هم انقلابی است و هم منتقد نظام.

جدال اخیر میان امیرحسین ثابتی (نماینده رادیکال نزدیک به سعید جلیلی) و فرمانده سپاه تهران، فراتر از یک سوءتفاهم رسانه‌ای، نشان‌دهنده یک روند فرسایشی عمیق در ساختار قدرت ایران است. آینده این اختلافات می‌تواندمسیر مدیریت کشور و حتی موقعیت سپاه پاسداران در دهه‌های آتی را تعیینکند.

تحلیل آینده این تنش‌ها در گرو درک دو مسیر متضادی است که هر یک از این جریان‌ها برای بقا و کارآمدی نظام تجویز می‌کنند؛ تئوری پاک‌سازی جلیلی در برابر تئوری حفظ اقتدار سپاه. جریان جلیلی (که ثابتی تهاجمی‌ترین صدای آن در مجلس است)، آینده نظام را در گرو یک انقلاب درونی و خالص‌سازی بی‌ملاحظه می‌بیند. هدف استراتژیک آن است که خود را به تنها مرجع آرمانی و ضد فساد در کشور تبدیل کند. برای رسیدن به این هدف، این جریان مجبور است به «مهره‌های»فساد در تمامی نهادها (حتی سپاه) حمله کند تا نشان دهد که از هیچ خط قرمزی برای مبارزه با «استکبار داخلی» (مافیا) نمی‌هراسد.

بنابراین تاکتیک آینده این جریان ادامه استفاده از «افشاگری غیردقیق» به عنوان ابزار سیاسی است. همانطور که در نطق ثابتی دیدیم، حتی اگر داده‌ها ۱۰۰% صحیح نباشند، هدف، ایجاد بحران روایت و تزلزل در اعتماد به نهادها برای وادار کردن آن‌ها به عقب‌نشینی خواهد بود. در این میان حفظ این رویکرد، برای بخشی از بدنه مذهبی منتقد به وضعیت اقتصادی و هواداران خودی جذابیت فراوانی دارد و پایگاه رأی جلیلی را تقویت می‌کند. اما این جریان ریسک بالایی را می‌پذیردکه اگر پاک‌سازی آن‌ها نتواند به بهبود سریع وضعیت معیشتی منجر شود، تنها دستاوردشان بی‌ثباتی و تخریب اعتماد به تمام نهادها، از جمله خودشان، خواهد بود.

اما سپاه پاسداران، به عنوان یک نهاد چندوجهی و عمل‌گرا، حفظ ساختار و اقتدار بلامنازع را لازمه ثبات کشور می‌داند. آن‌ها در برابر حملات ثابتی، هدف استراتژیک را دنبال خواهند کرد؛ مهار سیاسی جریان رادیکال و جلوگیری از اینکه آن‌ها به منبع اصلی تضعیف‌کننده اقتدار نظام در داخل تبدیل شوند.

تاکتیکی هم که از آن استفاده خواهند کرد، استفاده از ابزار رسانه‌ای جهت پاسخ کوبنده به این جریان. همانطور که در پاسخ تسنیم دیدیم، سپاه و حامیانش،ثابتی را با برچسب‌هایی چون «دروغ‌گو»، «هیجان‌زده» و «بازیگر سیاسی»منزوی خواهند کرد تا اعتبار او به عنوان یک منتقد جدی از بین برود و در مورد دیگر استفاده از میراث و تکیه بر منش قاسم سلیمانی به عنوان الگوی اخلاقی و رفتاری مورد تأیید نظام جمهوری اسلامی است. سلیمانی، نماد «عملگرایی مؤثر» در مقابل «نظریه‌پردازی تند» جلیلی است و این ابزار قوی برای مهار آن‌ها خواهد بود.

در نهایت با فشارهای پشت پرده که احتمالاً از سوی عالی‌ترین مراجع بر رهبران جریان پایداری و جلیلی خواهد بود این فشارها افزایش می‌یابد تا «نطق‌های تندروانه و تضعیف‌کننده» مهار شوند.

اما اگر سپاه نتواند مرز روشنی میان فعالیت‌های اقتصادی مشروع و نفوذ شبکه‌های مافیایی ایجاد کند، حملات جلیلی‌چی‌ها همچنان مؤثر باقی خواهد ماند و به طور مزمن اعتبار سپاه را فرسایش خواهد داد. که باعث می‌شود اختلافات سپاه و جریان جلیلی به یک دور باطل فرسایشی منجرشود.

این نزاع، خودخوری سیاسی است. در بلندمدت، مهم نیست که چه کسی (ثابتی یا فرمانده سپاه) در مورد جزئیات ایران‌خودرو راست گفته باشد؛ مهم آن است که هر دو طرف، هزینه این جدال را از نظام پوشالی می‌پردازند. اگر این دو مسیرمتضاد نتوانند به یک مدل حکمرانی مشترک برسند که هم آرمان‌ها را حفظ کند و هم فساد را مهار نماید، نظام جمهوری اسلامی نه از دشمن خارجی، بلکه از بحران بی‌اعتمادی و از دست رفتن کارآمدی درونی فرو خواهد پاشید. 

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن