محمدرضا گلسار
در جمهوری اسلامی، حقیقت همیشه با یک انکار آغاز میشود؛ انکاری که ابتدا مضحک به نظر میرسد، بعد به عادت تبدیل میشود و در نهایت به فاجعهای عمومی ختم میشود. سالها پیش وقتی مردم از شنود تلفنها حرف میزدند، رسانههای حکومتی آن را «توهم توطئه» مینامیدند. وقتی درباره فیلترینگ گسترده هشدار داده میشد، میگفتند «برای حفظ اخلاق جامعه» است. وقتی فعالان فناوری از پروژه اینترنت ملی حرف میزدند، مقامها با لبخند میگفتند «قطع اینترنت جهانی شایعه دشمنان است». اما امروز دیگر حتی حامیان حکومت هم میبینند که جمهوری اسلامی نهتنها اینترنت را ابزار توسعه نمیداند، بلکه آن را میدان جنگ با مردم تلقی میکند؛ جنگی فرسایشی، امنیتی و تمامعیار.
هفتادویک روز اختلال و قطعی گسترده اینترنت یک اعتراف سیاسی است. اعتراف حکومتی که میداند اگر مردم آزادانه ببینند، بخوانند، حرف بزنند و مقایسه کنند، دیگر نمیتوان با تبلیغات رسمی واقعیت را وارونه جلوه داد. حکومت از اینترنت نمیترسد چون «خارجی» است؛ از اینترنت میترسد چون حقیقت در آن جریان دارد. برای همین است که هر بار بحران سیاسی یا اجتماعی شکل میگیرد، اولین واکنش نه پاسخگویی بلکه خاموش کردن ارتباط مردم با جهان است.
از طرفی افزایش چند برابری بازدید کانالهای تلگرام در همین شرایط، مهمترین شکست پروژه سانسور است. این یعنی مردم حتی زیر شدیدترین فشارها باز هم راه خود را پیدا میکنند. همچنین معنایش این است که اعتماد عمومی به رسانههای رسمی عملا فروپاشیده است. جمهوری اسلامی سالها میلیاردها تومان خرج رسانههای حکومتی، تبلیغات ایدئولوژیک و تولید روایت رسمی کرد، اما در نهایت مردم ترجیح دادند با اینترنت کند و فیلترشکن گران، خبر را از جایی غیر از صداوسیمای حکومت بگیرند. این بزرگترین رأی عدم اعتماد یک جامعه به ساختار اطلاعرسانی رسمی است.
در این میان هشدار آلپ توکر، بنیانگذار نتبلاکس، درباره ناامنی پیامرسانهای داخلی هم یک رسوایی سیاسی است. وقتی پیامرسانی رمزگذاری دوسویه ندارد، یعنی حریم خصوصی اساسا وجود خارجی ندارد. یعنی حکومت نهتنها میخواهد مردم را از پلتفرمهای جهانی جدا کند، بلکه میخواهد ارتباطات آنها را به محیطی منتقل کند که دسترسی، نظارت و کنترل کامل بر آن ممکن باشد. در واقع پروژه «اینترنت ملی» بیش از آنکه پروژه فناوری باشد، پروژه مهندسی اجتماعی است؛ ساختن جامعهای که در آن حکومت بتواند همزمان ببیند، بشنود، محدود کند و حذف کند.
در اینجا مسئله فقط سانسور نیست؛ مسئله نگاه حکومت به شهروند است. در کشورهای توسعهیافته، اینترنت بخشی از زیرساخت حیاتی محسوب میشود. حتی در بحرانهای امنیتی و حملات تروریستی، دولتها تلاش میکنند ارتباطات مردم حفظ شود، چون میدانند قطع ارتباط، خود عامل تشدید بحران است. اما در جمهوری اسلامی، اینترنت دقیقا برعکس تعریف میشود: هرچه مردم کمتر ببینند و کمتر ارتباط داشته باشند، حکومت احساس امنیت بیشتری میکند. این همان تفاوت بنیادی میان دولت مدرن و حکومت ایدئولوژیک است؛ یکی مشروعیتش را از رضایت عمومی میگیرد و دیگری از کنترل عمومی.
فاجعه بزرگتر اما اثرات بلندمدت این وضعیت است. نسل جوان ایران در جهانی زندگی میکند که اقتصاد، آموزش، سرمایهگذاری، رسانه، سرگرمی و حتی روابط انسانی به اینترنت وابسته شده است. کشوری که اینترنتش ناپایدار و سانسورش گسترده باشد، عملا خود را از آینده جهانی حذف میکند. مهاجرت گسترده متخصصان فناوری، برنامهنویسان و نیروهای خلاق دقیقا از همینجا آغاز میشود. آدمها فقط به خاطر پول مهاجرت نمیکنند؛ به خاطر خستگی مهاجرت میکنند. خستگی از جنگ روزانه با محدودیت، فیلتر، تحقیر و نااطمینانی. وقتی یک برنامهنویس ایرانی باید برای اتصال به سرویسهای ابری ده برابر یک شهروند عادی در جهان انرژی صرف کند، در نهایت تصمیم میگیرد جایی زندگی کند که اینترنت ابزار کار باشد نه میدان نبرد سیاسی.
حکومت تصور میکند مردم به مرور به این شرایط عادت میکنند، همانطور که به تورم، گرانی، سقوط ارزش پول و بحرانهای دیگر عادت داده شدند.اما تفاوت اینترنت با بسیاری از بحرانهای دیگر در این است که مردم هر روز تفاوت خود با جهان را بهصورت مستقیم لمس میکنند. جوان ایرانی میبیند که همسن او در کشوری دیگر با اینترنت آزاد کار میکند، درآمد دلاری دارد، آموزش میبیند و فرصت رشد دارد، اما خودش باید برای باز کردن یک ویدیو یا تماس ساده ساعتها بجنگد. این مقایسه، بزرگترین تهدید برای ساختارهای بسته است؛ چون نارضایتی را به آگاهی تبدیل میکند.
در نهایت اینترنت در ایران به نماد رابطه حکومت و مردم تبدیل شده است. رابطهای مبتنی بر بیاعتمادی، کنترل و ترس. حکومتی که از صدای مردم میترسد، طبیعتا از ابزار ارتباط مردم هم خواهد ترسید. اما تجربه تاریخ نشان داده هیچ حکومتی نتوانسته برای همیشه جامعه را در انزوای اطلاعاتی نگه دارد. فناوری همیشه راهی پیدا میکند و مردم دیر یا زود دیوارهای سانسور را دور میزنند. مسئله اینجاست که تا آن زمان چه چیزی از کشور باقی میماند؛ اقتصادی فرسوده، نسلی مهاجر، مردمی خسته و حکومتی که هر روز بیشتر از واقعیت جامعه فاصله میگیرد. به مرور زمان، بحران فقط اینترنت نخواهد بود؛ بحران، مشروعیت ساختاری است که سالها تلاش کرد به جای توجه به نیازهای مردم، صدای آنها را قطع کند.