اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی
از همان آغازین ساعات شنبه و نخستین روز تجاوز ارتش بیگانه به خاک وطن که با مدفون شدن علی خامنهای و شماری از مقامات سطح نخست نظام جمهوری اسلامی در بیت رهبری همراه شد، زمزمههای انتخاب سید مجتبی خامنهای در محافل سیاسی و رسانهای و البته افکار عمومی قوت گرفت و النهایه که در میان کشاکش و زورآزمایی هسته سخت قدرت در سپاه با دیگر گعدههای قدرت برای انتخاب رهبر سوم؛ شد، آنچه شد و در یک انتخاب موروثی، پسر پس از پدر به قدرت رسید! این انتخاب و اعلام آن که به گفته برخی از منابع با اصرار و تحکم عزیز جعفری و دیگران در سپاه صورت گرفت، چنان سراسیمه و شنابزده بود که حتی نصب بنرهای عریض و طویل تبریک زاکانی در پایتخت نیز با فاصله قابل توجه انجام پذیرفت. شعرای دوبیتی نویس مقرب درگاه، دست به قلم گرفتند و با لختی تامل، شهر را با تصاویر آغشته به هوش مصنوعی و آراسته مجتبی در کوچه پس کوچههای پایتخت به اشعار ژرفی چون؛ «دست خدا عیان شد، خامنهای جوان شد»، «خامنهای جوان، نگاهبان ایران!» مزین کردند و گویی که ارسطو عامل در طنز پایتخت به وقت دیدن یک روحانی جوان، یکباره به پا خواسته باشد و دست به سینه فریاد بزند که «بعد از علی، حسن بود، گلدسته در چمن بود» و اتمسفری از همین جنس! این انتخاب به گفته بسیاری از صاحبنظران و ناظران در قالب عام به دو مقصد و انگیزه صورت گرفت. نخست اینکه در میان افکار عمومی بینالمللی و رسانههای جهانی-کهک طبعا شناخت زیادی از رهبر سوم و پیشینهاش نداشته و لزوما مسئله انتخاب موروثی او را چندان واجد پرداخت و تحلیل نمیدانند-القا کنند که دشمن متخاصم در دستیابی به اهداف خود، حتی به رغم حذف نفر نخست مملکت در روز روشن و در قلب پایتخت، ناکام مانده و دیکتاتور تهران، جوان شده است! از دیگر سو نیز، این عزم در میان رقم زنندگان این انتخاب، جزم شد که با اعلام تاجگذاری موروثی مجتبی در بیتی که عجالتا تلی از خاک از آن مانده به افکار عمومی داخلی و منتقدانی که از سال 88 به این سو با نگاه «مجتبی بمیری، رهبری رو نبینی» با حضور فرزند خوفیهنشین آیت الله خامنهای در قامت جانشین مواجه بودند، تودهنی محکمی زده و بگویند که با همه آنچه در جنگ حاضر از سر نظام گذشته، باز کت بر تن کیست! با همین دست فرمان، مجتبی خامنهای که به گفته برخی منابع در هنگام حمله به بیت در حیاط آن حضور داشته و به رغم جراحات گسترده، همچنان زنده مانده بر تخت سلطنتگونه دیکتاتور پیشین تکیه زد و با بیانه نخستی که احتمالا برایش نوشته شد و بیانیه دومی که احتمالا خودش نوشت؛ این نوید را به ایرانیان ستمدیده، مظلوم، محجور و حالا جنگ زده داد که در همان در است و پاشنه، همان پاشنه و دلخوش به این مقدار نباید بود! آنگونه که برخی منابع آوردهاند، مجتبی خامنهای در روز نخست حمله به بیت به بیمارستان سینای پایتخت منتقل شده و حتی پزشکیان هم که برای بازدید از بیمارستانهای پایتخت در شرایط جنگ از بیمارستان امام به سینا آمده بوده در داخل این مرکز درمانی از حضور رهبر سوم در آن مطلع شده و حتی برای ملاحظات امنیتی بر سر بالینش حاضر هم نشده است. آن طور که این منابع نقل میکنند، مجتبی خامنهای در قسمت سر و فک و صورت و همچنین دو پای خود دچار جراحات عمیق شده و به رغم عدم قطع عضو، اطبای دربار مجبور به اعمال سنگین جراحی برای درمانش شدهاند! وارث تاج و تخت آیتالله پس از یک روز از بیمارستان سینا به مرکز درمانی دیگری منتقل شده و از همان روز خبری از محل نگهداری و حضور وی در دست نیست. البته پس از این انتقال، بیت رهبری باز هم با بمباران سنگرشکن مورد اصابت و حمله قرار گرفته اما، انتقال او به این مکان، چندان محتمل و منطقی به نظر نمیرسد. القصه که با وجود نزدیک شدن به چهلمین روز کشته شدن آیتالله خامنهای، هنوز نه تصویر جدیدی از رهبر سوم در مقابل دیدگان رعیت مشتاق به نمایش درآمده! و نه صدایی از مجتبی به گوش امت بیدار رسیده است. تنها دو بیانیه و پشت بندش هم مشتی تبریک و تشکر به این و آن در داخل و خارج از مملکت! در خیابان و میدان و کوچه و بازار اما تا دلتان بخواهد، تصاویر بزک شده او در میان هواخواهان هسته سخت قدرت و طرفداران نظام در حال دست به دست شدن است. روی شیشه خودروها و بنرها و بیلبردهای عریض و طویل شهرداری تا چشم کار میکند؛ اقسام تصاویر «آقا مجتبی» نقش بسته!