اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در حالی که دود حملات آمریکا و اسرائیل هنوز بر آسمان ایران سایه افکنده، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، از تماسهای محرمانهای از داخل دولت ایران خبر داده که نشاندهنده شکافهای عمیق در رژیم جمهوری اسلامی است.
ترامپ در مصاحبهای تازه اعلام کرده که فردی از درون ساختار قدرت تهران با او ارتباط برقرار کرده و خواستار گفتگو شده است. او حتی از احتمال دیدار با “رهبری بعدی ایران” سخن گفته که این اظهارات، موجی از امید و تردید را در میان ایرانیان داخل و خارج کشور برانگیخته است. اما آیا این تماسها به معنای پایان واقعی رژیم است، یا تنها یک تاکتیک برای بقا؟
تحلیلها نشان میدهد که مردم ایران، پس از دههها سرکوب و جنایت، دیگر هیچ یک از چهرههای رژیم را – حتی آنهایی که خود را “میانهرو” مینامند – نخواهند پذیرفت. صلح پایدار تنها زمانی برقرار خواهد شد که ریشههای فساد و خشونت 47 ساله به طور کامل قطع شود.
در روزهای اخیر، جهان شاهد تحولاتی شگرف در خاورمیانه بوده است. حملات هماهنگ آمریکا و اسرائیل به مواضع کلیدی جمهوری اسلامی، منجر به کشته شدن علی خامنهای، رهبر مادامالعمر این رژیم شد. این عملیات، که ترامپ آن را “عملیاتی بزرگ برای برقراری صلح” توصیف کرده، نه تنها ساختار نظامی رژیم را هدف قرار داد، بلکه نمادهای ایدئولوژیک آن را نیز نابود کرد.

ترامپ در مصاحبهای با مجله آتلانتیک در ۱۱ اسفند ۱۴۰۴، فاش کرد که “آنها میخواهند صحبت کنند و من موافقت کردهام. باید زودتر این کار را میکردند.” این “آنها” ظاهراً اشاره به افرادی از داخل دولت ایران دارد که دیگر به رژیم توتالیتر جمهوری اسلامی وفادار نیستند و به دنبال راهی برای خروج از بحران هستند.
اما این تماسها چه معنایی برای آینده ایران دارد؟ تحلیلگران معتقدند که این اقدام، نشانهای از فروپاشی داخلی رژیم است. پس از سالها اعتراضات مردمی، از جنبش سبز در ۱۳۸۸ تا خیزشهای سراسری در ۱۴۰۱، مردم ایران دیگر به وعدههای اصلاحطلبانه رژیم اعتماد ندارند. خامنهای، به عنوان معمار اصلی سرکوبها، جنایات متعددی را مرتکب شده بود، از کشتار معترضان در آبان ۱۳۹۸ تا حمایت از تروریسم منطقهای و سرکوب زنان و اقلیتها و در نهایت قتلعام مردم در دی ماه. اما مردم ایران، تک تک مسئولان جمهوری اسلامی را در این جنایات شریک میدانند. از وزرا و نمایندگان مجلس گرفته تا فرماندهان سپاه و قضات دادگاههای انقلاب، همه آنها بخشی از ماشینی بودهاند که زندگی میلیونها ایرانی را نابود کرده است.
پس از این جنگ که میتواند نقطه عطفی در تاریخ ایران باشد، مردم دیگر این مسئولان را نخواهند پذیرفت. گزارشهای غیررسمی در میان ایرانیان خارج از کشور و گزارشهای میدانی از داخل، نشان میدهد که حتی چهرههایی که خود را “اصلاحطلب” یا “میانهرو” معرفی میکنند، از سوی مردم طرد شدهاند.
برای مثال، افرادی مانند محمدجواد ظریف که در مذاکرات هستهای نقش داشتند، یا حسن روحانی، رئیسجمهور سابق، به عنوان بخشی از سیستم دیده میشوند که تنها برای حفظ قدرت عمل کردهاند. مردم میگویند: “اینها شریک جنایات خامنهای هستند؛ آنها سکوت کردند وقتی مردم کشته میشدند.”
برای اینکه جمهوری اسلامی به طور کامل ریشهکن شود و صلح واقعی برقرار گردد، باید چهرههای رده اول و رده دوم رژیم به طور کامل از صحنه حذف شوند. تا زمانی که این افراد زنده و فعال هستند، نمیتوان به آینده ایران امیدوار بود.
چهرههای رده اول، مانند خامنهای و نزدیکانش، اکنون هدف حملات قرار گرفتهاند، اما رده دوم – که شامل فرماندهان سپاه پاسداران، سیاستمداران کلیدی و خانوادههای قدرتمند است – هنوز تهدیدی جدی به شمار میروند.
فرماندهان سپاه، نه تنها در سرکوب داخلی دست داشتهاند، بلکه در صادرات تروریسم به سوریه، عراق و یمن نقش کلیدی ایفا کردهاند. آنها معماران اقتصادی فساد نیز هستند، با کنترل شرکتهای عظیم که اقتصاد ایران را به گروگان گرفتهاند.
در میان چهرههای سیاسی اصلی، خانواده لاریجانیها نماد بارز این رده دوم هستند. علی لاریجانی، رئیس سابق مجلس، و صادق لاریجانی، رئیس سابق قوه قضائیه، سالها در سرکوب اعتراضات و صدور احکام اعدام نقش داشتهاند. آنها به عنوان “میانهروهای محافظهکار” شناخته میشوند، اما مردم آنها را بخشی از الیگارشی فاسد میدانند که ثروت ملی را غارت کردهاند.
مسعود پزشکیان، که اخیراً در انتخابات ریاستجمهوری شرکت کرد، نیز از این قاعده مستثنی نیست. او به عنوان یک “اصلاحطلب” ظاهر شده، اما سابقهاش در حمایت از سیاستهای خامنهای او را در چشم مردم غیرقابل اعتماد میسازد.
محمدرضا عارف، یکی دیگر از چهرههای به اصطلاح اصلاحطلب، سالها در مجلس و دولت حضور داشته اما هیچگاه علیه سرکوبها موضع جدی نگرفته است.
محمدباقر قالیباف، شهردار سابق تهران و رئیس فعلی مجلس، با سابقه نظامی و فساد مالی، نماد خشونت و غارت است. او در سرکوب اعتراضات ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸ نقش مستقیم داشت. محسن رضایی، فرمانده سابق سپاه و دبیر مجمع تشخیص مصلحت، نیز در جنایات دهه ۶۰ و جنگ ایران-عراق دست داشته و هنوز به عنوان یک چهره کلیدی عمل میکند.
تا زمانی که این افراد زنده هستند و امکان بازگشت به قدرت دارند، رژیم میتواند خود را بازسازی کند. مردم ایران دیگر هیچ کدام از این چهرههای جمهوری اسلامی را قبول نمیکنند؛ آنها خواهان یک تغییر اساسی هستند، نه یک انتقال قدرت درونسیستمی.
این دیدگاه مردمی، ریشه در تجربیات تلخ دارد. در خیزش ۱۴۰۱ که با قتل ناجوانمردانه مهسا امینی آغاز شد، مردم شعار “اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا” سر دادند. این شعار نشاندهنده رد کامل سیستم است. اکنون، با مرگ خامنهای، فرصت تاریخی برای ریشهکن کردن کامل رژیم فراهم شده است.
ترامپ در سخنانش به “رهبری بعدی” اشاره کرده که ممکن است از میان مخالفان واقعی رژیم یا حتی از داخل، اما بدون وابستگی به ساختار فعلی، انتخاب شود. اما اگر این رهبری شامل چهرههای قدیمی باشد، مردم آن را نخواهند پذیرفت و اعتراضات ادامه خواهد یافت.
برای برقراری صلح پایدار، باید یک دولت موقت مردمی تشکیل شود که شامل نمایندگان واقعی جامعه مدنی، زنان، کارگران و اقلیتها باشد. این دولت باید عدالت انتقالی را پیگیری کند: محاکمه جنایتکاران رژیم، بازگرداندن اموال غارتشده و بازسازی اقتصادی. بدون کشته شدن یا حذف کامل چهرههای رده اول و دوم و حتی ردههای پایینتر، این فرآیند ممکن نیست.