پس از چند صباحی درگیری حاکمیت با تجاوز اسرائیل به کشور و سردرگمی طیف رادیکال از آثار جنگ، به نظر میرسد تندروها دوباره میدان سیاست را خلوت دیدهاند و ردای بازی با روان ملتهب جامعه را بر تن کردهاند.
در کنار تشدید فشارهای امنیتی علیه رسانهها ـ که همین اخیراً به انسداد سایتهای دیدارنیوز و هممیهن منجر شد ـ مسئله حجاب نیز ظاهراً به دستور اول کار اتاق فکر طیف رادیکال بدل شده و هر دم از این باغ بری تازه میرسد.
اگر از اظهارنظرهای پراکنده و آتشافروزیهای این طیف در سالهای اخیر بگذریم، بازگشت مسئله حجاب به خط مقدم توجه تندروها پس از فرونشستن نسبی غبار جنگ، به اظهارات معاون ستاد امر به معروف و نهی از منکر بازمیگردد؛ جایی که او از آمادگی ۸۰ هزار آمر به معروف برای فعالیت در کوچهها و معابر پایتخت و دیگر شهرها خبر داد.
این اظهارات بار دیگر تصویر ناخوشایند «دالانسازی حجاببانها» در مسیر عبور مردم و استقرار گشتهای ارشاد در میادین تهران را در ذهن جامعه زنده کرد و سطح هشدار جامعهشناسان و دلسوزان کشور را بهشدت افزایش داد.
آمران به معروفی که پیشتر میان نهادهای حاکمیتی، حتی بر سر نخواستنشان اختلاف بود، حالا در وضعیتی مبهم و بیپایه دوباره به صحنه بازگشتهاند. مشخص نیست که مسئولیت قانونی این افراد با کدام نهاد است و هزینه فعالیتشان از کدام منبع عمومی تأمین میشود، آن هم در شرایطی که مردم با فشارهای اقتصادی بیسابقه دستوپنجه نرم میکنند.
غلامحسین کرباسچی، دبیرکل پیشین حزب کارگزاران، در واکنش به این تحرکات بهدرستی گفته بود: «اگر حتی ۸ میلیون نفر آمر به معروف هم به خیابانها بیاورید، دیگر اثری در جامعه نخواهد داشت.» (نقل به مضمون)
در همین فضا، محمد مهاجری، روزنامهنگار اصولگرا، در مناظرهای جنجالی با ابوالفضل اقبالی ـ از مدافعان قانون موسوم به عفاف و حجاب ـ در پاسخ به ادعاهای او درباره «رفتارهای نامناسب» در کوچه و خیابان و دانشگاه، صریحاً گفت: «شما که این صحنهها را میبینید، هیز هستید! ما در جامعه چنین رفتارهایی را نمیبینیم.»
این مناظره یادآور گفتوگوی معروف شهاب طباطبایی، دبیرکل حزب ندا، با خضریان، نماینده مجلس انقلابی است؛ جایی که طباطبایی در پاسخ به سخنان خضریان درباره «مشاهده ناف بیحجابها»، با طعنه گفت: «عجیب است که شما این چیزها را میبینید!»
واقعاً جای تأمل دارد که چرا مخرج مشترک تمام روایتهای برخی اصولگرایان از مواجهه با زنان در جامعه، «ناف» است! این سطح از نگاه جنسی و بیمارگونه، خود گواهی است بر انحراف ذهنی و فکری کسانی که از سادهترین رفتارهای اجتماعی برداشتهای بیمارگونه دارند.
در مقابل، همین طیف در برابر اختلاسهای کلان، فسادهای سازمانیافته و سوءمدیریتهای اقتصادی، از چای دبش گرفته تا پروندههای شمخانی و زنجانی، چشمان خود را میبندند. این دوگانگی رفتاری بیش از هر زمان دیگر، بر «لخت بودن پادشاه» این تفکر صحه میگذارد.
شوربختانه اما، هزینه این انحراف فکری و سوءمدیریت کلان را مردم میپردازند — با فشارهای اقتصادی، روانی و حتی جانی؛ همانطور که در وقایع تلخ سال ۱۴۰۱ شاهد بودیم.
در جامعه امروز ایران، مردم به احترام متقابل در پوشش و عقیده باور دارند. هیچ نیازی به آقابالاسر نیست. همانطور که حجاب اجباری نکوهیده است، بیحجابی اجباری نیز مردود است. جامعه در برابر هر دو تحمیل، واکنش نشان داده و خواهد داد.
تندروها اما با رفتارهای افراطی خود، حتی قداست چادر را از میان بردهاند. پوششی که روزگاری نماد احترام بود، اکنون در نگاه بسیاری از مردم به ضدارزش بدل شده است.
باید پذیرفت که در یک جامعه نرمال، حجاب اساساً مسئلهای پیشپاافتاده و شخصی است. اما حاکمان جمهوری اسلامی به شکلی هنرمندانه از هر مسئله ساده، گرهای کور و بحرانی ملی میسازند.
اگر عقلانیتی در ساختار حکمرانی وجود دارد، باید افسار این سرکشی و دخالت در زندگی مردم را بکشد. در غیر این صورت، دیر یا زود جامعه سیلی محکمی بر صورت کسانی خواهد زد که خود را متولی خصوصیترین مناسبات زندگی مردم میدانند.
دخالتهای بیپایان در سبک زندگی، اگر یگانه عامل انفجار اجتماعی نباشد، بیتردید یکی از اصلیترین آنهاست؛ عاملی که میتواند بهسرعت به پاشنه آشیل نظام بدل شود و آغازگر پایان آن باشد.