خانه پیشنهاد هم‌وطن هموطن بررسی می‌کند؛امام غائب و بحران پنهان در رأس هرم قدرت جمهوری اسلامی

هموطن بررسی می‌کند؛امام غائب و بحران پنهان در رأس هرم قدرت جمهوری اسلامی

اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی: از نهم اسفند ۱۴۰۴، هنگامی که حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به مجموعه بیت رهبری در مرکز تهران منجر به کشته شدن علی خامنه‌ای شد، تحولات سریع و پرتنشی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی رخ داد.

تنها چند روز بعد، مجلس خبرگان مجتبی خامنه‌ای، فرزند ۵۶ ساله او را به عنوان سومین رهبر نظام منصوب کرد. اما بیش از یک ماه و نیم پس از این انتصاب، همچنان هیچ تصویر، ویدیو یا حتی فایل صوتی جدیدی از «مجتبی خامنه‌ای» منتشر نشده است.

تنها چند پیام مکتوب به نام او در رسانه‌های رسمی پخش شده که حضور واقعی و مؤثر او را در انظار عمومی تأیید نمی‌کند. این غیبت طولانی، همراه با گزارش رویترز مبنی بر آسیب شدید به صورت و قطع یک و یا هر دو پای او، پرسش‌های جدی درباره وضعیت سلامت رهبر جدید و ثبات نظام ایجاد کرده است.

گزارش رویترز به نقل از سه منبع نزدیک به حلقه داخلی مجتبی خامنه‌ای، جزئیات نگران‌کننده‌ای ارائه می‌دهد؛ صورت او در حمله هوایی دچار تغییر شکل شده و یک یا هر دو پای وی آسیب جدی دیده است. منابع ادعا می‌کنند که او همچنان «هوشیار» است و از طریق جلسات صوتی در تصمیم‌گیری‌های کلان شرکت می‌کند، اما رویترز نتوانسته این ادعاها را مستقل تأیید کند.

یک منبع اطلاعاتی آمریکایی حتی احتمال قطع یکی از پاها را مطرح کرده. این گزارش، در حالی منتشر شد که بیش از ۴۰ روز از حمله نهم اسفند گذشته و رهبر جدید هنوز در هیچ مراسم عمومی یا رسانه‌ای ظاهر نشده است. چنین وضعیتی، فراتر از یک مسئله شخصی، به بحران ساختاری در نظامی تبدیل شده که بر تمرکز مطلق قدرت در جایگاه ولایت فقیه استوار است.

یکی از جدی‌ترین سناریوها، بحران سلامت و ناتوانی جسمی رهبر جدید است. اگر فرضیه آسیب‌دیدگی شدید صحت داشته باشد، جمهوری اسلامی با خلا واقعی در رأس هرم قدرت مواجه خواهد شد. نظامی که تصمیمات کلان آن – از سیاست خارجی گرفته تا سرکوب داخلی – بر اقتدار شخصی رهبر متکی است، در صورت ناتوانی جسمی یا ظاهری او، ناگزیر به اتکای بیشتر به نهادهای امنیتی و نظامی روی می‌آورد.

این جابه‌جایی می‌تواند تعادل‌های درونی را برهم بزند؛ جایی که سپاه پاسداران، که قبلا هم نفوذ گسترده‌ای داشته، اکنون نقش محوری‌تری ایفا کند.

تجربه تاریخی نظام‌های اقتدارگرا نشان می‌دهد که چنین خلاهایی اغلب به تصمیم‌گیری‌های پرریسک یا فلج شدن موقت تصمیمات استراتژیک منجر می‌شود، به ویژه در شرایط جنگی و فشارهای خارجی کنونی.

سناریوی دوم به اختلافات درون‌ساختاری و تأخیر در تثبیت قدرت اشاره دارد.

انتصاب سریع مجتبی خامنه‌ای توسط مجلس خبرگان رهبری – که آنهم تحت فشار شدید سپاه انجام شد – که برای نخستین بار جانشینی موروثی را در جمهوری اسلامی تثبیت کرد، ممکن است با مقاومت یا عدم اجماع کامل میان بازیگران اصلی همراه بوده باشد.

در غیاب حضور علنی رهبر جدید، شایعاتی درباره رقابت میان جناح‌های مختلف – از جمله نیروهای نزدیک به سپاه و روحانیون سنتی – مطرح است. این دوره گذار پرتنش می‌تواند به معنای تلاش بازیگران برای تثبیت موقعیت خود باشد.

عدم انتشار حتی یک تصویر ساده، که در نظام‌های مشابه اغلب برای نمایش انسجام قدرت ضروری است، ممکن است نشانه‌ای از این باشد که تثبیت کامل رهبری هنوز به تأخیر افتاده. چنین شکاف‌هایی در سطوح بالا، ریسک بی‌ثباتی را افزایش می‌دهد و می‌تواند به تصمیم‌گیری‌های ناهماهنگ در مواجهه با تهدیدهای خارجی بیانجامد.

احتمال سوم، مدیریت آگاهانه سکوت به عنوان تاکتیک امنیتی است. برخی تحلیلگران معتقدند این غیبت بخشی از راهبرد برای کاهش ریسک‌های ترور یا سوءاستفاده تبلیغاتی مخالفان است. در شرایط جنگی، پنهان ماندن رهبر می‌تواند از افشای مکان یا ضعف او جلوگیری کند. با این حال، تجربه نظام‌های اقتدارگرا خلاف این را نشان می‌دهد: غیبت طولانی‌مدت رهبر، بیش از آنکه امنیت ایجاد کند، تصویر اقتدار و مشروعیت را تضعیف می‌کند.

در جمهوری اسلامی، جایی که رهبر نماد وحدت ایدئولوژیک و سیاسی است، چنین سکوت طولانی می‌تواند به شایعات دامن بزند، اعتماد عمومی را کاهش دهد و حتی اعتراضات داخلی را تشدید کند. پیام‌های مکتوب، بدون حضور بصری، فاقد آن کارکرد نمادین هستند که حضور فیزیکی یا رسانه‌ای رهبر پیشین فراهم می‌کرد.

سناریوی چهارم، که در برخی گزارش‌ها برجسته شده، تمرکز واقعی قدرت در سپاه پاسداران و تقلیل رهبر به نقش نمادین است.

با کشته شدن علی خامنه‌ای و بسیاری از فرماندهان ارشد در حمله نهم اسفند، سپاه به سرعت به عنوان نهاد اصلی تصمیم‌گیر ظاهر شد. مجتبی خامنه‌ای، که پیش از این بیشتر در سایه فعالیت می‌کرد، ممکن است اکنون بیش از یک چهره نمایشی نباشد. عدم حضور رسانه‌ای او می‌تواند نشانه جابه‌جایی قدرت به سمت نهادهای نظامی باشد، جایی که تصمیمات کلان درباره جنگ، مذاکرات یا سیاست داخلی گرفته می‌شود.

در این چارچوب، رهبری صرفا برای حفظ ظاهر ساختار سیاسی – یعنی ولایت فقیه – حفظ می‌شود، اما عملا زمام امور در دست فرماندهان سپاه است. این سناریو، اگر درست باشد، می‌تواند به «نظامی‌سازی» بیشتر نظام منجر شود و تعادل میان نهادهای مذهبی و نظامی را برای همیشه تغییر دهد.

این چهار سناریو لزوما مقابل یکدیگر نیستند و ممکن است ترکیبی از آن‌ها در حال رخ دادن باشد. آنچه مسلم است، غیبت طولانی مجتبی خامنه‌ای بیش از یک مسئله رسانه‌ای ساده است؛ آن بازتاب‌دهنده شکنندگی ساختاری نظامی است که بر شخصی‌سازی قدرت بنا شده. در شرایطی که کشور با تهدیدهای خارجی مداوم، فشار اقتصادی و نارضایتی‌های داخلی مواجه است، خلا در راس قدرت می‌تواند عواقب بلندمدتی داشته باشد.

از افزایش نقش سپاه تا احتمال بی‌ثباتی بیشتر در تصمیم‌گیری‌ها، همه این‌ها نشان‌دهنده آن است که جمهوری اسلامی وارد دوره‌ای از گذار پرریسک شده است.

تاکنون، مقامات رسمی هیچ توضیح شفافی درباره وضعیت رهبر ارائه نکرده‌ و سکوت رسانه‌ای ادامه دارد. گزارش رویترز، هرچند بر اساس منابع ناشناس، جزئی‌ترین تصویر تاکنون را ارائه می‌دهد و سؤال اصلی را بی‌پاسخ می‌گذارد: آیا مجتبی خامنه‌ای قادر به ایفای نقش واقعی رهبری است یا نظام در حال تطبیق با یک واقعیت جدید است که در آن، قدرت واقعی جای دیگری جریان دارد؟

پاسخ به این پرسش نه تنها سرنوشت کوتاه‌مدت ایران را تعیین می‌کند، بلکه می‌تواند الگوی آینده حکومتداری در این نظام را بازتعریف کند. در غیاب شفافیت، شایعات و تحلیل‌ها جای واقعیت را می‌گیرند و این خود، نشانه دیگری از عمق بحران کنونی است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن