خانه پیشنهاد هم‌وطن تیر خلاص به آخرین امید تهران ؛ عاقبت شکست مذاکرات در اسلام آباد چیست؟

تیر خلاص به آخرین امید تهران ؛ عاقبت شکست مذاکرات در اسلام آباد چیست؟

اختصاصی گروه سیاسی/ آوا مهرگانی: هیات ۸۵ نفره جمهوری اسلامی به سرپرستی محمدباقر قالیباف، همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، با دستی خالی از اسلام‌آباد بازگشت تا بن‌بست دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن رسمی‌تر از همیشه اعلام شود. شکست در این دور از گفت‌وگوها که با تلاش پاکستان و در میانه آتش بس بعد از آن چهل روز جنگ برگزاری می‌شد؛ بازتابی از فاصله کهکشانی میان مواضع تهران و واشنگتن بود و نشان داد که جمهوری اسلامی دیگر قادر نیست با لفاظی ، تحریف فضای مذاکرات در رسانه‌های حاکمیتی و فرسایشی کردن گفت‌وگوها و استراتژی منسوخ «خرید زمان»، از زیر بار تعهدات بین‌المللی شانه خالی کند. با برخواستن هواپیمای حامل «جی‌دی ونس» از خاک پاکستان، سایه سنگین جنگی دوباره بر سر منطقه افتاده و این نشست ۲۱ ساعته که قرار بود نقطه عطفی برای خروج از بحران باشد، در نهایت به بن‌بستی ختم شد که نشان داد امنتی در این منطقه صرفا با متغیرهای نظامی و فشار بیشتر بر جمهوری اسلامی شانس برقرار شدن، دارد.

یک فروپاشی قابل انتظار آنچه در اسلام‌آباد رخ داد، صرفاً اختلاف بر سر واژگان یک بیانیه مشترک نبود. این شکست محصول تقابل دو راهبرد آشتی‌ناپذیر است. از یک سو، واشنگتن با تکیه بر فشارهای نظامی و فلج‌کننده ماه گذشته، به دنبال تحمیل واقعیتی جدید بود که در آن برنامه هسته‌ای ایران به طور کامل متوقف و امنیت آبراهه‌های بین‌المللی، به ویژه تنگه هرمز، تضمین شود. از سوی دیگر، تهران با وجود فشارهای سنگین اقتصادی و اعتراضات گسترده و ملی زمستان گذشته، همچنان بر اهرم‌های منطقه‌ای و قدرت بازدارندگی خود به عنوان تنها راه بقا اصرار می‌ورزد. شکست مذاکرات زمانی قطعی شد که اصرار ایالات متحده بر نظارت‌های فراتر از پروتکل و بازگشایی بی قید و شرط تنگه هرمز، با مطالبه ایران مبنی بر دریافت خسارت و لغو کامل تحریم‌ها به عنوان پیش‌شرط توقف غنی‌سازی، در تقابل مستقیم قرار گرفت. ادبیات حاکم بر این مذاکرات، بیش از آنکه بوی مصالحه بدهد، بوی «تسلیم‌طلبی متقابل» می‌داد؛ واشنگتن به دنبال تسلیم فنی ایران و تهران به دنبال تسلیم سیاسی و اقتصادی آمریکا بود. بن‌بست در میانجی‌گری انتخاب اسلام‌آباد به عنوان میزبان، نشانه‌ای از پیچیدگی روابط قدرت در آسیا بود. پاکستان که خود با بحران‌های متعدد دست و پنجه نرم می‌کند، سعی داشت با ایفای نقش میانجی، اعتبار بین‌المللی خود را بازسازی کند. اما واقعیت میدانی نشان داد که نفوذ میانجی‌های منطقه‌ای در برابر کوهی از بی‌اعتمادی انباشته شده میان دو بازیگر اصلی، بسیار ناچیز است. شکست این دور از گفتگوها ثابت کرد که زمان «مذاکره برای مذاکره» به پایان رسیده است.

آینده پیش رو؛ از آتش‌بس شکننده تا سناریوهای تیره با پایان یافتن این دور از گفتگوها بدون هیچ دستاورد ملموسی، منطقه وارد مرحله‌ای از ابهام استراتژیک می‌شود. آتش‌بس موقتی که در روزهای اخیر اعلام شده، اکنون شکننده‌تر از هر زمان دیگری به نظر می‌رسد چرا که وقتی دیپلماسی در اتاق‌های دربسته شکست می‌خورد، صدای اسلحه‌ها مبلندتر از قبل شنیده خواهد شد. آینده نزدیک را می‌توان در سه سطح بین‌المللی، داخلی و منطقه‌ای تحلیل کرد. در لایه نخست شاهد ازسرگیری جنگ و تشدید حملات و تنش در حوزه‌ انرژی خواهیم بود. هشدارها درباره حمله به تأسیسات انرژی ایران در صورت عدم بازگشایی کامل تنگه هرمز، اکنون جدی‌تر از پیش مطرح است. شکست مذاکرات اسلام‌آباد، به تندروها در هر دو سو این سیگنال را داد که راه حل نظامی شاید تنها گزینه‌ روی میز باشد.

در سطح تحلیلی دیگر که ناظر بر سیاست‌های داخلی است ، باید در نظر داشت که ایران در حالی این مذاکرات را ترک کرده که اقتصاد داخلی‌اش تحت فشار خردکننده‌ای قرار دارد. شکست در رسیدن به توافق، می‌تواند جرقه‌ جدیدی برای اعتراضات اجتماعی باشد که دی ماه گذشته تجربه و با آن قتل عام عظیم مواجه شد؛ همان اعتراضاتی که لرزه بر اندام ساختار قدرت در جمهوری اسلامی انداخته بود. تحلیل دقیق وضعیت بدون در نظر گرفتن رویکرد کشورهای منطقه اما مقدور نیست. کشورهای حاشیه خلیج فارس که در ماه‌های اخیر شاهد حملات متقابل بودند، اکنون با این واقعیت روبرو هستند که چتر حمایتی آمریکا ممکن است آن‌ها را به سمت یک درگیری تمام‌عیار سوق دهد. این وضعیت می‌تواند برخی از این کشورها را به سمت نوعی تنش‌زدایی مستقل با تهران یا برعکس، اتحاد نظامی آشکارتر با غرب سوق دهد. سفر فوری و اضطراری نخست وزیر پاکستان به عربستان در میانه مذاکرات ایران و آمریکا را باید در همین راستا تحلیل کرد. یک شکست هزینه‌زا واقعیت تلخ این است که ساختار کنونی مذاکرات، دیگر پاسخگوی نیازهای امنیتی قرن بیست و یکم در خاورمیانه نیست. شکست در اسلام‌آباد نشان داد که نمی‌توان با ابزارهای قدیمی و تکراری، بحرانی را حل کرد که ریشه در تغییر توازن قدرت، تکنولوژی‌های نوین نظامی و فروپاشی قراردادهای اجتماعی داخلی دارد. آنچه در اسلام آباد رخ داد تنها یک شکست ساده در مذاکره نیست زیرا هزینه‌ این بن‌بست‌های پی‌درپی را نه مذاکره‌کنندگان در هتل‌های لوکس، بلکه مردمی می‌پردازند که زیر بار تحریم و سایه‌ جنگ، فردای خود را گم کرده‌اند. آنها برای امیدوار شدن به اینکه آینده روشن‌تری در پیش است به تغییر پارادایم‌های کلان سیاسی نیاز دارند. بدون این تغییر بزرگ، مردم ایران در چنگ جمهوری اسلامی و خاورمیانه میان دو پرده «آتش‌بس شکننده» و «جنگ ویرانگر» گرفتار خواهند ماند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن