خانه پیشنهاد هم‌وطن جایگاه «دیپلماسی عمومی» در سیاست خارجی جمهوری اسلامی کجاست؟

جایگاه «دیپلماسی عمومی» در سیاست خارجی جمهوری اسلامی کجاست؟

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی: «آزادی بیان»! اصل اصیل و رکن رکینی که به مانند بسیاری از مفاهیم در جامعه ایرانی، تحت زعامت جمهوری اسلامی ذبح شده و به مانند بسیاری از مفاهیم سیاسی و اجتماعی، مدرج و به مسلخ «تبعیض» رفته است. امری که شاید بتواند، هم کفه با «فقر»، آن را یکی از دلایل محوری و اساسی نارضایتی‌های انباشت شده در جامعه امروز ایران دانست. امری که هر بار خود را به شکل و نحوی در بزنگاه‌های مختلف به نمایش گذاشته و افکار عمومی ایرانی را آشفته و مشمئز کرده است.

به همین بهانه، اگر نگاهی تیتروار و گذرا به وضعیت اسفبار دیپلماسی عمومی و رسانه‌ای در دولت-به طور خاص- و در حاکمیت-به طور عام-بیاندازیم با شکل ژولیده‌ای از ارتباط حکومت با افکار عمومی و مردم روبرو خواهیم شد. در جامعه‌ای که امروز در آنیم؛ آزادی بیان برای اقلی از طبقه تراز و نزدیک به حاکمیت به صورت مطلق و با حاشیه امن آهنین همراه بوده و برای اکثری از طبقات محروم، مهجور و مورد ظلم واقع شده اجتماع، ماکتی از این مفهوم است. یا به عبارت دیگر در جامعه ایرانی، «آزادی بیان» برای همه وجود دارد و برای اکثریتی از جامعه، «آزادی پس از بیان»، خیر! آزادی بیانی که در حوزه رسانه، دست کم به شکل مشمئزکننده‌ای در ایران به تبعیض آلوده شده و در کنار خاموشی نیمه‌مطلق رسانه‌های مستقل، رسانه‌های منتسب به نهادها و ارگان‌های حاکمیتی و نظامی را در حاشیه امنی آهنین به یکه تازی دچار کرده است.

به عنوان نمونه، رسانه‌ای به مانند خبرگزاری نظامی فارس در ماجرای سقوط هلی‌کوپتر حامل ابراهیم رئیسی، خبری کار کرده و مدعی می‌شود که رئیس دولت سیزدهم، دقایقی قبل با اتوبوس راهی تبریز شد! پس از افشای سقوط بالگرد و مرگ رئیسی و اطرافیانش، احدی پیدا نمی‌شود که به این رسانه بابت نشر این اکاذیب، بگوید بالای چشمانش، ابروست! حال اگر همین خبر و مشابه آن را یک رسانه مستقل و غیرحاکمیتی کار کند، از مدیرمسئول و سردبیر و آبدارچی‌اش هم باید، کت بسته در امنیه حاضر شده و پاسخگوی هر ریز و درشتی باشند و دست آخر هم پی توقیف و حتی لغو امتیاز رسانه‌شان را به تن بمالند و تشریف ببرند؛ منزل! این تبعیض به طریق اولی در حوزه عمومی سیاسی-در داخل و خارج-صادق است.

هر کلامی از سوی چهره‌های منتقد و مستقل درباره بایسته‌های سیاسی در حکمرانی داخلی و خارجی، می‌تواند عناوین پرطمطراق اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور، فعالیت تبلیغی علیه نظام، همکاری با دول متخاصم و نظایر آن را در پی داشته باشد و به نورچشمی‌ها و هوخواهان هسته سخت قدرت از فلان مداح گرفته تا بهمان نماینده سه، چهار درصدی مجلس که رسید، می‌شود؛ آزادی بیان و لازمه توجه و اهتمام همه به این اصل اصیل و لایتغیر! القصه که با همین دست فرمان، تریبون سیاست خارجی مملکت در راستای تبیین مواضع نظام درباره مذاکره و جنگ و آتش‌بس و امثالهم، افتاده دست هر شهرام و بهرامی و یک روز؛ حسین شریعتمداری از لزوم حمله به تل‌آویو در میانه ترک تخاصم آزادانه صحبت می‌کند، یک روز سعید حدادیان می‌شود؛ سخنگوی مواضع حاکمیت درباره جنگ حاضر و «من سعیدم»، من سعیدم راه می‌اندازد و یک روز امیرحسین ثابتی با رای کاریکاتوری و مضحکی از اقلیت مطلق مردم پایتخت، نسخه ترک اسلام آباد توسط هیئت ایرانی را به دلیل حمله اسرائیل به لبنان می‌پیچد و دگر روز نیز از پاسخ خیره کننده موشکی سخن به میان می‌آید و شما بگویید؛ حتی دریغ از یک تکه سنگ به سمت یک سنگر متخاصم در آن سوی مرزها! یک روز سخن از آزادسازی دارایی‌های بلوکه شده ایران با موافقت واشنگتن سخن به میان می‌آید و به فردا نکشیده، بالکل، تکذیب می‌شود و گویی اصلا نه خانی آمده و نه خانی رفته! همینقدر بلبشو و همینقدر آشفته! از خیابان و میدان هم که اصلا نباید چیزی گفت! اسلوب سیاست خارجی مملکت افتاده دست مشتی راهپیمای خودرویی در کف خیابان با پرچم حزب الله و لبنان و لشگر فاطمیون! نهایتا اینکه اوضاع دیپلماسی عمومی در ورطه اجرا در حوزه سیاست خارجی مملکت، نقدا خیلی خیط است! بازار شامی است برای خودش! در این بین نیز، مردم بیچاره و بایکوت شده ایران در تاریکی مطلق اینترنت گرفتار آمده و در دالان‌های تو در تو و بدلی «بله» به دنبال خبری حداقلی برای آگاهی از آن چیزی هستند که امروز در حال خراب شدن روی سرشان است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن