اختصاصی هموطن/گروه سیاسی-فرهاد جم :در آستانه چهلمین روز درگذشت علی خامنهای، ایران نه در سوگ یک رهبر مذهبی، که در میانه یک دگردیسی بنیادین و بیسابقه قرار گرفته است که بوی پایان یک عصر و آغاز دورانی تیره از حکومت نظامی را میدهد. آنچه امروز در لایههای پنهان قدرت در تهران جریان دارد، فراتر از یک جابهجایی ساده در صدر هرم سیاسی است؛ ما در حقیقت شاهد تدفین رسمی نظریه «ولایت فقیه» و تولد یک رژیم نظامی تمامعیار هستیم که در آن، جایگاه رهبری تنها به یک نماد بیاثر و ویترینی برای حفظ ظاهر تبدیل شده است. انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان جانشین پدرش، برخلاف تصور اولیه، نه از سر اقتدار و نه به دلیل صلاحیتهای فقهی، بلکه ناشی از یک استیصال هوشمندانه در بدنه سخت قدرت بود. نظامیان پرقدرت و فرماندهان ارشد سپاه که اکنون تمامی شریانهای اقتصادی و سیاسی کشور را در دست دارند، به خوبی میدانند که مشروعیت مذهبی نظام مدتهاست که هم در عمل و هم در اذهان عمومی فروپاشیده است و دیگر هیچ شخصیت مذهبی کاریزماتیکی وجود ندارد که بتواند میان جناحهای متخاصم اجماع ایجاد کند. میراث ویران و استراتژی بقا در سایه یک نام استراتژی انتخاب مجتبی خامنهای در واقع استفاده از یک فرد نسبتاً حاشیهای و از نظر سیاسی «نیمهمرده» برای ایجاد یک توافق موقت در ارکان متزلزل نظام است. در ساختاری که هیچ شخصیت اجماعسازی برای تکیه بر کرسی ولایت باقی نمانده، انتخاب فردی که میزان تواناییهایش در هالهای از ابهام است و نفوذ مردمی ندارد، بهترین گزینه برای سرداران نظامی محسوب میشد. آنها به دنبال مهرهای بودند که بتوان تمام تقصیرهای دهههای گذشته و خرابیهای به بار آمده را به گردن او انداخت و در صورت لزوم، او را به عنوان قربانی یک آتشبس سیاسی برای بقای کلیت سیستم فدا کرد. نکته اساسی اینجاست که با مرگ علی خامنهای، تئوکراسی در ایران عملاً به پایان رسیده و قدرت به دست چکمهپوشانی افتاده است که پس از چشیدن طعم قدرت مطلق، دیگر نیازی به تبعیت از یک فقیه یا رعایت تشریفات مذهبی احساس نمیکنند و تنها از نام «بیت رهبری» به عنوان پوششی برای سرکوب استفاده میکنند. سقوط ریال و آب شدن اعتبار در بازار تهران در حالی که دستگاه تبلیغاتی نظام با صرف هزینههای گزاف سعی در عادیسازی شرایط و نمایش ثبات دارد، واقعیتهای میدانی در پایان سال ۲۰۲۵ روایت دیگری از فروپاشی درونی را بازگو میکنند. سقوط پیدرپی ارزش ریال، استعفای معنادار مدیران ارشد بانکی و التهاب بیسابقه در بازار تهران، همگی نشاندهنده آب شدن اعتبار و اعتماد عمومی در برابر چشم مردم است. بازار که همیشه حساسترین شاخص حال و هوای جامعه و ستون ثبات سیاسی بوده، با پایین کشیدن کرکرهها و درگیری مستقیم با نیروهای امنیتی، پیام روشنی فرستاد که مشکل دیگر تنها تورم یا بیکاری نیست، بلکه مسئله بر سر فروپاشی کامل اقتدار حکومتی است که حتی توان حفظ ارزش پول ملی خود را ندارد. این وضعیت باعث شده تا ایران امروز بیش از آنکه شبیه یک نظام منسجم باشد، شبیه دستگاهی به نظر برسد که تنها روشن مانده، چرا که هنوز کسی دکمه خاموش نهایی آن را پیدا نکرده است. تقابل نوستالژی سلطنت و مطالبات نوین دموکراتیک در این فضای غبارآلود و پر از خشم، نام رضا پهلوی بار دیگر در برخی اعتراضات خیابانی برجسته شده است، اما تحلیلگران بر این باورند که این بازگشت بیش از آنکه نشانهای از تمایل قطعی جامعه به احیای نظام سلطنتی باشد، بازتاب نارضایتی عمیق و جانبهلب شدن مردم از وضعیت فاجعهبار موجود است. جمهوری اسلامی با مجموعهای از شکستهای تکراری و اصرار بر ایدئولوژیهای قرونوسطایی، ناخواسته کاری کرده که دورهای که سرنگونش کرد، برای بخشی از جامعه جذابتر به نظر برسد. با این حال، منتقدان جدی بر این باورند که بازگشت به مدل سلطنتی نوعی عقبگرد تاریخی است و با روح مطالبات مدرن مردم که در شعار «نه شاه، نه رهبر» تجلی یافته، در تضاد است. آنها معتقدند جامعهای که یک بار دیکتاتوری فردی را سرنگون کرده، به دنبال ساختاری نوین است که در آن قدرت به جای موروثی بودن، در صندوقهای رأی معنا پیدا کند. ترک در بدنه سرکوب و پایان افسانه ترس
نکته تعیینکننده و حیاتی در این مقطع حساس، ظهور ترکهای جدی در بدنه دستگاه امنیتی و نیروهای سرکوب است که همیشه به عنوان آخرین سنگر بقای نظام شناخته میشدند. اگرچه جمهوری اسلامی همواره یک سازوکار بقای پیچیده بوده که برای کنترل شدید جامعه طراحی شده، اما این انسجام اکنون با چالشهای اخلاقی و عملیاتی روبرو شده است. گزارشهای میدانی از اکراه برخی نیروهای ردهپایین و حتی فرماندهان میانی در اجرای دستورات شلیک مستقیم، نشاندهنده آن است که ابزار اصلی حکومت، یعنی «ترس»، در حال کند شدن و از دست دادن کارایی خود است. وقتی اقتصاد در بحران دائمی فرو میرود و اعتراضها از مطالبات معیشتی به سمت نفی کامل هویت نظام حرکت میکند، هرگونه چنددستگی در نیروهای مسلح میتواند سرعت تغییرات را به شکلی غافلگیرکننده افزایش دهد و به سقوط ناگهانی کل ساختار منجر شود. چهلمین روز؛ تدفین یک ایدئولوژی و تولد یک بحران چهلمین روز درگذشت علی خامنهای نه یک مراسم مذهبی ساده، بلکه نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران است که در آن نقاب از چهره واقعی قدرت کنار میرود. تلاش برای بقا از طریق یک جانشینی موروثی و تحت حمایت چکمهپوشان، آخرین قمار نظامی است که تمام سرمایههای اجتماعی و مذهبی خود را از دست داده است. ایران امروز در آستانه یک انفجار بزرگ قرار دارد؛ جایی که خشم انباشته شده از دههها سرکوب، فساد و بیکفایتی، با فروپاشی نمادهای قدرت گره خورده است. چه نظامیان بخواهند با مهره مجتبی خامنهای زمان بخرند و چه اپوزیسیون درگیر چالشهای درونی بماند، یک حقیقت غیرقابل انکار است: عصر ولایت فقیه به پایان رسیده و مراسم چهلم رهبر سابق، در واقع مراسم تدفین سیستمی است که دیگر نه مشروعیت آسمانی دارد و نه مقبولیت زمینی، و تنها با تکیه بر سرنیزهای به حیات خود ادامه میدهد که هر لحظه ممکن است به سمت خود نظام برگردد.