اختصاصی گروه سیاسی/ آوا مهرگانی – در آستانه چهلمین روز جنگ ، صدای انفجار و پرواز جنگنده از نقاط مختلف کشور به گوش رسیده و نگرانیها از تداوم روند کنونی بیش از هر وقت دیگری است. دود برخواسته از حملات به تاسیسات حیاتی کشور افقهای ایران را تیره کرده است. در این شرایط اما علاوه بر یک بحران نظامی، با یک سقوط اخلاقی و استراتژیک در بدنه حاکمیت نیز روبرو هستیم. حملات پیدرپی به پلهای مواصلاتی استراتژیک، قلب پتروشیمی عسلویه و شریانهای فولادی در جنوب، تنها تصویری از یک رویارویی خارجی نیست؛ بلکه این نیمهی پنهان یک خیانت سیستماتیک است که در آن، زیرساختهای ملی و غیرنظامی به عنوان وثیقهای برای بقای قدرت به گروگان گرفته شدهاند. استراتژی هدفسازی از داراییهای ملی در ادبیات و منطق نظامی بینالمللی، اهداف مشروع تعریف مشخصی دارند. اما جمهوری اسلامی با آگاهی کامل و به شکلی تعمدی، مرز میان پادگان و پالایشگاه یا انبار مهمات و سیلوی گندم را از میان برده است. استقرار سامانههای راداری در مجاورت مراکز حساس و استراتژیک، استفاده از کانتینرهای تجاری برای حمل موشکهای بالستیک، و تبدیل تونلهای جادهای به زرادخانههای پنهان، تنها یک معنا دارد و آن این است که رژیم آگاهانه زیرساختهای غیرنظامی را به آهنربای حملات بدل میکند. این رویکرد، در حقیقت انتقال هزینه جنگ از دوش نهادهای نظامی به سفره و جان مردم عادی است. وقتی یک پل ترانزیتی که معبر نان و داروی ملت است، برای جابهجایی مخفیانه ادوات نظامی اشغال میشود، حاکمیت آگاه است که آن سازه را به یک هدف نظامی مشروع تبدیل کرده است. در این میان، آنچه برای اتاقهای فکر نظام اهمیتی ندارد، فلج شدن زندگی روزمره میلیونها ایرانی است که پس از تخریب آن پل یا نیروگاه، در بنبست فقر و تاریکی رها میشوند. میراثخواری از الگوی گروههای نیابتی این رفتار، ریشه در یک مکتب جنگی ویرانگر دارد که سالهاست توسط نیروهای نیابتی رژیم در منطقه آزموده شده است. از تونلهای حفر شده زیر مدارس و بیمارستانها در غزه و لبنان تا انبار کردن موشک در مناطق پرجمعیت شهری؛ تاکتیک ساخت سپر انسانی، اکنون به شکلی کلانتر در داخل مرزهای ایران پیاده میشود. در هفتههای اخیر، شاهد بودیم که حتی میراث فرهنگی و آثار باستانی ما نیز از این گزند در امان نماندهاند. گزارشهای تکاندهنده از استقرار واحدهای فرماندهی در نزدیکی محوطههای تاریخی یا استفاده از اماکن آموزشی و ورزشی برای پنهانسازی تجهیزات و نیروهای سرکوب، نشاندهنده آن است که برای این رژیم، نه هویت ملی محلی از اعراب دارد و نه جان دانشآموز و ورزشکار و سایر مردم. آنها با پنهان شدن پشت شکوه کاخ گلستان یا دیوارهای یک مدرسه، در واقع به دنبال آن هستند که یا حریف را از حمله بازدارند و یا در صورت وقوع حمله، از فاجعه انسانی و تخریب فرهنگی برای خود وجهه مظلومیت و ابزار تبلیغاتی بسازند.
پتروشیمی و فولاد؛ قربانیان بلندپروازی هستهای و موشکی ضربه به صنایع فولاد و پتروشیمیها در روزهای گذشته، تنها یک خسارت صنعتی نیست؛ این انهدام آخرین رشتههای پیوند اقتصاد ایران با جهان است. رژیم با استفاده از درآمدهای حاصل از این صنایع برای تأمین مالی تروریسم منطقهای و پروژههای بیفرجام نظامی، عملاً این مجتمعها را به خزانههای جنگی بدل کرده است. امروز که ترامپ با لحنی تند از پایان ضربالاجل و هدف قرار دادن نیروگاهها سخن میگوید، مردم ایران با وحشت به روزهایی مینگرند که شاید در آن نه برقی برای روشنایی باشد و نه گازی برای پخت غذا؛ و همه اینها به خاطر آن است که نیروگاهها به جای خدمت به شبکه سراسری، به اولویت تأمین برق تأسیسات غنیسازی و پایگاههای زیرزمینی بدل گشتهاند. اولویت بقا: نظام علیه ملت دکترین «حفظ نظام از اوجب واجبات است»، امروز به عریانترین شکل ممکن در حال اجراست. در این دکترین، ایران نه یک کشور، بلکه یک میدان جنگ و شهروندان آن نه صاحبان حق، بلکه سربازان اجباری یا سپرهای دفاعی تلقی میشوند. فروپاشی زیرساختها زیر بار جنگ، در حالی رخ میدهد که طبقه حاکم در پناهگاههای فوقمدرن و مجهز خود، نظارهگر ویرانی پلها و کارخانههایی هستند که با پول نسلهای متمادی این سرزمین بنا شده است. آنها بقای خود را در آشوب و بحران میبینند و هرچه فشار بینالمللی بیشتر میشود، بیشتر در پشت زندگی عادی مردم سنگر میگیرند. فرجام این گروکشی تمدنی چیست؟ حقیقت آن است که رژیم تهران با تبدیل ایران به یک پادگان بزرگ، حق دفاع مشروع را برای ملت سلب کرده است. وقتی منازل مسکونی در شهرهای مرزی یا مرکزی به انبار پهپاد بدل میشوند، یا هر خانهای در همسایگی میتواند خانه امن یک نهاد امنیتی یا نظامی باشد ، وقتی از مساجد گرفته تا فرهنگسراها اقامتگاه نیروهای سرکوب داخلی یا خارجی همچون حشدالشعبی میشود؛ جان هر خانواده ایرانی به بازیچهای در دست ماجراجویان خواهد شد. این حجم از بیمسئولیتی در قبال داراییهای ملی، در تاریخ ایران بیسابقه است و استمرار این روند، مملکت ن را به سرنوشتی دچار خواهد کرد که بازسازی آن دههها به طول خواهد انجامید. ماشه را آمریکا و اسرائیل میچکانند، اما کیست که نداند آدرس دقیق این اهداف را کسانی دادهاند که تسلیحاتشان را در قلب تپنده اقتصاد و فرهنگ این مرز و بوم پنهان کردهاند. مسئولیت هر قطره خون بیگناهی که در این درگیریها ریخته شود و هر سازه ملی که به تلی از خاکستر بدل شود، مستقیماً بر عهده کسانی است که ایران را فدای ایدئولوژی و رفاه ملت را فدای بقای کرسیهای قدرت خود کردهاند. تاریخ قضاوت خواهد کرد که در روزگار سختی، چه کسانی از پیکر زخمی وطن به عنوان سنگر استفاده کردند.