اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
بامداد چهارشنبه، 19 فروردین و دقیقا راس ساعت 3:30 بامداد، ضربالاجل دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به پایان میرسد. او به رژیم جمهوری اسلامی فرصت داده تا پیش از این ساعت شروط واشنگتن را بپذیرد؛ در غیر این صورت، نیروگاههای برق و پلهای حیاتی هدف قرار خواهند گرفت.
مردم که بیش از چهار دهه شاهد ویرانی اقتصادی ایران بودهاند، این لحظه نه یک تهدید صرف، بلکه نقطه عطفی است که میتواند سرنوشت ایران را برای همیشه تغییر دهد.
رد این اولتیماتوم توسط تهران، نه تنها یک اشتباه محاسباتی، بلکه تسریعکننده فروپاشی ساختاری رژیم خواهد بود.
اگر جمهوری اسلامی، طبق الگوی همیشگیاش، شروط آمریکا را رد کند، نخستین موج پیامدها نظامی خواهد بود. نیروهای آمریکایی، با تکیه بر فناوری دقیق و اطلاعات ماهوارهای، به سرعت تأسیسات کلیدی برق کشور را هدف قرار میدهند.
نیروگاههای حرارتی و اتمی مانند بوشهر و نطنز، که بخش عمدهای از شبکه برق ایران را تأمین میکنند، در معرض حمله قرار خواهند گرفت. نتیجه؟ خاموشی گسترده در شهرهای بزرگ از تهران تا اصفهان و مشهد است و بیمارستانها، پمپبنزینها و سیستمهای ارتباطی فلج میشوند. پلهای اصلی روی رودخانههای کارون، زایندهرود و حتی پلهای ارتباطی در محورهای مواصلاتی شمال-جنوب و شرق-غرب، به عنوان اهداف ثانویه، نابود خواهند شد.
این حملات، برخلاف بمبارانهای گسترده، جراحیشده و نمادین خواهند بود: رژیم را بدون کشتار گسترده غیرنظامیان، از نظر لجستیکی به زانو درمیآورند.
اما عواقب فراتر از ویرانی فیزیکی است. اقتصاد ایران که پیش از این تحت تحریمهای سنگین دست و پا میزد، کاملا فرو خواهد پاشید. توقف تولید برق به معنای توقف کارخانهها، معادن و پالایشگاههاست. صادرات نفت، که طناب نجات مالی رژیم است، با اختلال در بنادر و خطوط انتقال مواجه میشود.
ارزش ریال در بازار سیاه به سطوح بیسابقه سقوط خواهد کرد و تورم، که هماکنون هم دو رقمی است، به مرز «ابرتورم» نزدیک میشود. میلیونها ایرانی که در ماههای اخیر با گرانی نان و گوشت و حبوبات تا دارو دست و پنجه نرم میکنند، حالا با قطعی برق طولانیمدت و کمبود آب و سوخت روبهرو خواهند شد.
اعتراضات خیابانی که در سالهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ و 1404 به طور پراکنده شعلهور شده بود، این بار با خشم انباشته از چهار دهه سرکوب، به سرعت سراسری میشود.
مردم عادی، که بیشترین آسیب را از سیاستهای ماجراجویانه هستهای و منطقهای رژیم دیدهاند، دیگر حاضر به تحمل نخواهند بود.
رژیم در برابر این فشارها چه خواهد کرد؟ الگوی تاریخیاش نشان میدهد که به جای پذیرش واقعیت، به تاکتیکهای همیشگی پناه میبرد: فعالسازی نیروهای نیابتی در لبنان، یمن، عراق و سوریه و سرکوب گسترده شهروندان در ایران.
حزبالله ممکن است موشک پراکنیهای خود به سمت اسرائیل شدت بخشد، حوثیها کشتیهای تجاری در دریای سرخ را هدف قرار دهند و شبهنظامیان عراقی پایگاههای آمریکایی را بمباران کنند.
تهران همچنین ممکن است تلاش کند تنگه هرمز را به طور کامل مسدود سازد یا با موشکهای بالستیک تأسیسات نفتی کشورهای منطقه را بیش از روزهای اخیر هدف قرار دهد.
اما این پاسخها، در عمل، بیشتر شبیه خودزنی است. آمریکا و متحدانش با ناوگان دریایی قدرتمند و سیستمهای دفاعی پیشرفته، به سرعت این تهدیدها را خنثی خواهند کرد. نتیجه؟ تشدید تحریمهای بینالمللی، انزوای کامل دیپلماتیک و احتمالا حملات بیشتر آمریکا و اسرائیل.
از منظر سیاسی داخلی، رد اولتیماتوم ترامپ شکافهای موجود در درون رژیم را عمیقتر خواهد کرد. سپاه پاسداران، که کنترل اقتصادی و نظامی کشور را در دست دارد، ممکن است برای حفظ وجهه خود، به عملیات انتحاری متوسل شود، اما فرماندهان ردهبالا که ثروتهای کلانشان در خارج از کشور ذخیره شده، ترجیح میدهند در پناهگاهها بمانند تا در جبهه.
مجتبی خامنهای (اگر زنده باشد) و حلقه نزدیکش، حالا با واقعیتی روبهرو میشوند که ایدئولوژیشان را بیارزش کرده است: آمریکا دیگر حاضر به تحمل یک رژیم هستهایطلب نیست.
این وضعیت میتواند به کودتای نرم درون رژیم یا حتی فروپاشی از درون منجر شود.
مخالفان داخل و خارج کشور، از فعالان مدنی گرفته تا جریانهای سکولار و دموکراسیخواه، این لحظه را فرصتی طلایی برای سازماندهی خواهند دید.
شبکههای اجتماعی و رسانههای مستقل، که رژیم سالهاست سانسور میکند، در این خلا قدرت، صدای اصلی خواهند شد.
البته سناریوی بدتر هم وجود دارد: تشدید به جنگ تمامعیار.
اگر رژیم در پاسخ به حملات، اقدامات تروریستی گستردهای در خاک آمریکا یا اروپا انجام دهد، واشنگتن ممکن است گزینه نابودی کامل ایران را روی میز بگذارد.
اما حتی بدون این سناریو، هزینه انسانی برای مردم ایران وحشتناک خواهد بود. هزاران نفر در اثر قطعی برق و فروپاشی خدمات درمانی به ورطه نابودی کشانده خواهند شد.
نسل جوان، که ۷۰ درصد جمعیت را تشکیل میدهد و از ایدئولوژی رژیم خسته شده، به جای اعتراض پراکنده، به سمت انقلاب واقعی حرکت خواهد کرد.
تجربه قیام زن، زندگی، آزادی و قیام خونین دی ماه 1404، نشان داد که رژیم در برابر اراده جمعی مردم، شکنندهتر از آن است که تصور میکند.
به هر حال، رد این اولتیماتوم نه قهرمانانه، بلکه خودکشی سیاسی است. رژیم ۴۶ سال با وعده «مرگ بر آمریکا» و «مقاومت تا پیروزی» مردم را فریب داده، اما امروز با شمشیر واقعی مواجه است.
پذیرش شروط آمریکا، هرچند تلخ، میتوانست فرصتی برای تنفس به اقتصاد و جامعه بدهد. اما رد آن، همانطور که تاریخ به ما آموخته، تنها یک چیز را تسریع میکند: نابودی ایران
۱۸ فروردین ۱۴۰۵ میتواند آغاز پایان یک رژیم فرسوده باشد؛ رژیمی که با ایدئولوژیاش ایران را به لبه پرتگاه برد و حالا باید تاوان آن را بپردازد.