خانه پیشنهاد هم‌وطن هموطن بررسی می‌کند: آیا لجاجت ایدئولوژیک، ایران را به ورطه فروپاشی ساختاری و هرج‌ومرج مهارناپذیر می‌برد؟

هموطن بررسی می‌کند: آیا لجاجت ایدئولوژیک، ایران را به ورطه فروپاشی ساختاری و هرج‌ومرج مهارناپذیر می‌برد؟

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی- فرهاد جم در حالی که عقربه‌های ساعت به سوی پایان ضرب‌الاجل تعیین‌شده توسط دونالد ترامپ برای شامگاه چهارشنبه حرکت می‌کنند، ایران در یکی از بحرانی‌ترین و سرنوشت‌سازترین برهه‌های تاریخ معاصر خود قرار گرفته است. تهدید صریح رئیس‌جمهوری آمریکا مبنی بر هدف قرار دادن پل‌ها، نیروگاه‌ها و حتی تاسیسات آب‌شیرین‌کن، تنها یک مانور نظامی یا تبلیغاتی ساده نیست؛ بلکه نشان‌دهنده تغییر بنیادین ماهیت جنگ از یک تقابل نظامی کلاسیک به سوی نابودی کامل شریان‌های زیستی کشور است. این تغییر رویکرد که محصول مستقیم دهه‌ها سیاست خارجی تهاجمی، ایدئولوژیک و هزینه‌زای جمهوری اسلامی است، اکنون کل سرزمین ایران را با خطر «هرج‌ومرج مهارناپذیر» و فروپاشی ساختاری روبرو کرده است. نگرانی عمیق تحلیلگران بین‌المللی این است که درگیری پیش‌رو به سرعت از کنترل خارج شده و به شکلی پیچیده از جنگ غیرمتعارف تبدیل شود که هدف نهایی آن نه تضعیف توان دفاعی، بلکه متلاشی کردن شیرازه نظم اجتماعی و سیاسی کشور باشد. زیرساخت‌ها در سیبل؛ بهای سنگین سیاست‌های تقابلی سخنان اخیر دونالد ترامپ در گفتگو با فاکس‌نیوز و شبکه اجتماعی «تروت‌سوشال» مبنی بر اینکه «نیروگاه‌ها و پل‌ها در سراسر کشور فرو خواهند ریخت»، نشان‌دهنده استراتژی جدید واشینگتن برای فلج کردن سیستمیک ایران است. جمهوری اسلامی که سال‌هاست با سوءمدیریت مزمن، فساد نهادینه و اولویت دادن به گروه‌های نیابتی بر رفاه داخلی، زیرساخت‌های کشور را در وضعیتی به شدت شکننده و فرسوده رها کرده، اکنون در برابر یک تهدید خارجی بی‌دفاع مانده است. در صورت وقوع حملات هماهنگ به شبکه توزیع انرژی و مسیرهای مواصلاتی، دولتی که در شرایط عادی نیز از تامین نیازهای اولیه شهروندان مانند برق پایدار و گاز در زمستان ناتوان است، به سرعت اقتدار و توان اجرایی خود را از دست خواهد داد. نابودی نیروگاه‌ها به معنای خاموشی بیمارستان‌ها، از کار افتادن تصفیه‌خانه‌های آب و قطع کامل ارتباطات دیجیتال و مخابراتی است؛ وضعیتی که هیچ‌یک از نهادهای بحران‌زده فعلی در تهران، نه ابزار، نه بودجه و نه دانش مدیریت آن را در اختیار ندارند. اشاره ترامپ به هدف قرار دادن تاسیسات آب‌شیرین‌کن، تیر خلاصی بر پیکر نیمه‌جان محیط زیست و امنیت زیستی ایران محسوب می‌شود. در حالی که تهران با تهدید به بستن تنگه هرمز و گروگان گرفتن امنیت انرژی جهان سعی در باج‌گیری بین‌المللی دارد، پاسخ متقابل آمریکا می‌تواند به معنای محروم کردن میلیون‌ها ایرانی در مناطق جنوبی و مرکزی از آب آشامیدنی باشد. این سطح از تنش، جنگ را به حوزه‌ای می‌برد که بازگشت از آن ممکن نیست و نتیجه‌ای جز آوارگی جمعی، شیوع بیماری‌های واگیردار و فروپاشی نظم اجتماعی نخواهد داشت. واقعیت این است که جمهوری اسلامی با گره زدن بقای خود به پروژه‌های موشکی و هسته‌ای و نادیده گرفتن نوسازی زیرساخت‌های حیاتی، عملاً کشور را در برابر حملات هوایی به اهداف غیرنظامی به شدت آسیب‌پذیر کرده است. گسست ساختاری و خطر «سوریه‌ای شدن» ایران یکی از هولناک‌ترین ابعاد این درگیری، احتمال گذار به تاکتیک‌های غیرمتعارف و تحریک گسست‌های قومی و اجتماعی داخلی است. ادعاهای ترامپ مبنی بر ارسال سلاح برای معترضان و گروه‌های اپوزیسیون، حتی اگر با تکذیب برخی جریان‌ها روبرو شود، نشان‌دهنده آمادگی واشینگتن برای بهره‌برداری از شکاف عمیق و پرنشدنی میان ملت و حاکمیت است. جمهوری اسلامی پس از سرکوب‌های خونین اعتراضات دی ماه که به کشته شدن هزاران تن انجامید، آخرین بقایای مشروعیت داخلی خود را از دست داده است. در صورت وقوع حملات گسترده به زیرساخت‌ها، حاکمیت با جامعه‌ای روبرو خواهد بود که لزوماً انگیزه‌ای برای دفاع از بقای یک سیستم سرکوبگر ندارد و ممکن است از فروپاشی مرکزیت قدرت برای بازپس‌گیری حقوق خود استفاده کند. این وضعیت می‌تواند به سرعت به سناریوی «سوریه‌ای شدن» ایران منجر شود؛ جایی که با تضعیف توان عملیاتی نیروهای امنیتی در اثر حملات هوایی و قطع زنجیره تأمین، گروه‌های مختلف محلی و قومی برای کنترل منابع محدود باقی‌مانده وارد درگیری مسلحانه شوند. ناتوانی دولت حاضر در مدیریت بحران‌های کوچک‌تر نشان داده است که در صورت وقوع یک فاجعه ملی، سیستم اداری و امنیتی کشور به سرعت دچار ریزش خواهد شد. فقدان یک جایگزین منسجم و سازمان‌یافته در داخل، در کنار تخریب زیرساخت‌های ارتباطی، می‌تواند ایران را به موزاییکی از مناطق تحت کنترل جنگ‌سالاران تبدیل کند که در آن هرج‌ومرج مطلق حکم‌فرماست و هیچ قدرتی توان بازگرداندن نظم را ندارد.

از دست رفتن کنترل استراتژیک و واکنش‌های انتحاری واکنش‌های تند مقامات تهران، از جمله تهدیدات محمدباقر قالیباف مبنی بر «به آتش کشیدن منطقه» و تبدیل زندگی خانواده‌های آمریکایی به «جهنم»، نشان‌دهنده بن‌بست فکری حاکمیتی است که تنها راهکار خود را در گسترش دامنه ویرانی می‌بیند. این رویکرد انتحاری و «همه یا هیچ»، خطر از دست رفتن کنترل استراتژیک را دوچندان می‌کند. زمانی که جمهوری اسلامی تهدید می‌کند زیرساخت‌های انرژی در اسرائیل و کشورهای حوزه خلیج فارس را هدف قرار می‌دهد، عملاً راه را برای مشروعیت بخشیدن به حملات گسترده‌تر علیه خود باز می‌کند. این مارپیچ خشونت، جنگ را از یک هدف سیاسی مشخص (مانند بازگشایی تنگه هرمز) به یک نبرد نابودگر تبدیل می‌کند که در آن هیچ‌یک از طرفین قادر به پیش‌بینی نقطه پایان نخواهند بود. اصرار تهران بر حفظ اهرم‌های چانه‌زنی مانند غنی‌سازی اورانیوم و کنترل تنگه هرمز، در حالی که تمام کارخانه‌ها و شریان‌های اقتصادی کشور در تیررس بمب‌های گرافیتی و موشک‌های کروز هستند، نشان‌دهنده نوعی گسست از واقعیت در اتاق‌های فکر جمهوری اسلامی است. مقامات ایرانی به میانجی‌های پاکستانی و مصری گفته‌اند که نمی‌خواهند در وضعیتی مشابه غزه یا لبنان گرفتار شوند، اما سیاست‌های آن‌ها دقیقاً کشور را به همان سمت سوق داده است. تمدید ضرب‌الاجل توسط ترامپ، آخرین فرصت برای حکومتی است که دهه‌هاست با زندگی و سرمایه‌های ملی مردم ایران قمار کرده است. اگر این فرصت با لجاجت‌های همیشگی از دست برود، ایران نه با یک شکست نظامی ساده، بلکه با یک فروپاشی تمدنی روبرو خواهد شد که جبران آن قرن‌ها به طول خواهد انجامید. بن‌بستِ لجاجت و ضرورت تغییر مسیر واقعیت تلخ این است که جمهوری اسلامی با اولویت دادن به بقای ایدئولوژیک بر رفاه تمدنی، کشور را در برابر تهدیدات نوین جهانی بی‌دفاع کرده است. تهدیدات ترامپ، هرچند از منظر حقوق بین‌الملل و کنوانسیون‌های ژنو بحث‌برانگیز و حتی مصداق جنایت جنگی باشند، اما واکنشی به دهه‌ها سیاست «صدور بحران» و «بی‌ثبات‌سازی منطقه‌ای» از سوی تهران هستند. دولتی که توان تامین نان، آب و امنیت شهروندان خود را در برابر یک تهاجم خارجی ندارد و تنها به تهدیدهای کلامی و تلافی‌جویانه متوسل می‌شود، صلاحیت مدیریت یک کشور ۸۵ میلیونی را در شرایط جنگی از دست داده است. هرج‌ومرجی که در پی نابودی زیرساخت‌های کلیدی و سقوط احتمالی ساختار سیاسی ایجاد می‌شود، خلأ قدرتی به وجود می‌آورد که نه تنها ایران، بلکه کل خاورمیانه را در تاریکی فرو خواهد برد. بهای این لجاجت استراتژیک را مردمی خواهند پرداخت که میان چکش تحریم و تهدید خارجی و سندان ناکارآمدی و سرکوب داخلی گرفتار شده‌اند. تنها راه گریز از این فاجعه نهایی، عقب‌نشینی کامل از سیاست‌های تنش‌زا، پذیرش نظارت‌های بین‌المللی و بازگشت به میز مذاکره واقعی است؛ امری که به نظر می‌رسد با ساختار فعلی قدرت در تهران که بقای خود را در بحران‌زیستی می‌بیند، تقریباً غیرممکن باشد. ایران در آستانه انتخابی میان «توافق دردناک» یا «فروپاشی ویرانگر» قرار دارد و زمان برای انتخاب اول به سرعت در حال پایان یافتن است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن