اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
با گذشت بیش از یک ماه از حملات مشترک ایالات متحده و اسرائیل به مواضع نظامی جمهوری اسلامی، گزارشهای متعددی از استانهای مختلف ایران از تیراندازی نیروهای بسیج، نظامی و انتظامی به سوی خودروهای غیرنظامی در ایستهای بازرسی حکایت دارد.
طبق گزارشهای شاهدان عینی، این تیراندازیها در مواردی به مرگ شهروندان بیگناه منجر شده است. همزمان، برنامه رسمی سپاه پاسداران برای جذب داوطلبان ۱۲ ساله و بالاتر در مأموریتهای امنیتی، از جمله استقرار در ایستهای بازرسی، توجهها را به خود جلب کرده است.
این وضعیت، سؤالهای جدی در مورد رعایت قوانین مربوط به استفاده سلاح توسط نیروهای امنیتی و انتظامی، آموزش نیروهای مستقر و انسجام فرماندهی در میان نیروهای امنیتی ایجاد کرده است.
جنگ جاری با حملات هوایی و پهپادی اسرائیل و ایالات متحده، که از نهم اسفند ۱۴۰۴ آغاز شده، ساختار امنیتی داخلی ایران را تحت فشار شدید قرار داده است. به گفته منابع رسمی، بسیج و نیروهای وابسته برای «حفظ امنیت شهروندان و مقابله با تهدیدهای نفوذی» ایستهای بازرسی گستردهای در تهران، کرج، رشت، تبریز و شهرهای دیگر برپا کردهاند.
رحیم نادعلی، مسئول فرهنگی سپاه محمد رسولالله تهران بزرگ، در مصاحبهای رسمی اعلام کرد که برنامه «مدافعان وطن برای ایران» حداقل سن داوطلبان را به ۱۲ سال کاهش داده تا نوجوانان و جوانان بتوانند در گشتزنی، ایستهای بازرسی، پخش اقلام و حتی مأموریتهای اطلاعاتی شرکت کنند.
او تأکید کرد که این داوطلبان «با اشتیاق» جذب شدهاند و نقششان عمدتاً حمایتی است.
حتی تصاویری از زنان و دختران که بعضا حجاب مورد تایید جمهوری اسلامی را هم ندارند، در ایستهای بازرسی منتشر شده و صدا و سیما با این افراد به طور مکرر مصاحبه میکند.
بر اساس گزارشهای سازمانهای بینالمللی و مدافعان حقوق بشر، نشان میدهد که کودکان زیر ۱۸ سال – و حتی مواردی مانند علیرضا جعفری، کودک ۱۱ ساله کشتهشده در حمله هوایی به ایست بازرسی اتوبان ارتش در ۲۰ اسفند – در خط مقدم این مأموریتها قرار گرفتهاند. اسرائیل نیز تأیید کرده که چندین ایست بازرسی بسیج را هدف قرار داده است.
شاهدان محلی در استانهایی مانند تهران، اصفهان و آذربایجان شرقی از تیراندازی مستقیم به خودروهای عبوری خبر دادهاند. در یک مورد گزارششده، دو برادر نوجوان به دلیل بوق زدن در جشن کشته شدن رهبر سابق، در ایست بازرسی هدف قرار گرفتند.
گزارشهایی از محله چیتگر تهران نیز تیراندازی نیروهای لباسشخصی به سمت پنجرههای منازل – جایی که شعارهای اعتراضی شنیده میشد – را نشان میدهد. گزارشها از اخاذی، بازرسیهای خشن گوشیهای موبایل و حتی شلیکهای هشدار یا مستقیم در مواجهه با مقاومت شهروندان حکایت دارد.
این حوادث در حالی رخ میدهد که نیروهای مستقر اغلب شامل بسیجیان جوان و نوجوان با آموزش محدود هستند.
این وضعیت نشانهای از «اختلال فرماندهی» است که در روزهای اوجگیری جنگ، تشدید شده است. قوانین استفاده از سلاح در عملیات امنیتی داخلی – که باید بر پایه تهدید واقعی، تناسب نیرو و حفاظت از غیرنظامیان باشد – در عمل به دلیل فشار جنگ، کمبود نیروی آموزشدیده و بسیج سریع داوطلبان، تضعیف شده است.
جذب کودکان ۱۲ ساله، که طبق کنوانسیونهای بینالمللی (مانند پروتکل الحاقی به کنوانسیون حقوق کودک) در صورت قرارگیری در درگیریهای مسلحانه، مصداق جنایت جنگی تلقی میشود، نه تنها خطر جانی برای خود این نوجوانان ایجاد میکند، بلکه احتمال خطاهای انسانی را افزایش میدهد.
یک نوجوان ۱۳ ساله با سلاح در دست، تحت استرس حملات هوایی و فشار روانی جنگ، چگونه میتواند بین «تهدید» و «شهروند عادی» تمایز قائل شود؟ گزارش نهادهای مدافع حقوق بشر، این موارد را «نقض فاحش حقوق کودکان» توصیف کرده و تاکید دارد که تداوم وضعیت موجود، ریسک مرگ و آسیب را برای غیرنظامیان بالا میبرد.
این اختلال، ریشه در عوامل ساختاری دارد.
اول، سرعت بسیج نیروها؛ جنگ ناگهانی، سپاه را وادار به گسترش سریع ایستهای بازرسی کرده تا جلوی «ناامنی داخلی» را بگیرد، اما بدون برنامهریزی کافی برای آموزش.
دوم، ابهام در زنجیره فرماندهی؛ نیروهای بسیج، که از دیرباز شبهنظامی و ایدئولوژیک هستند، حالا در کنار نیروهای انتظامی و سپاه عمل میکنند. این همپوشانی، هماهنگی را مختل کرده و احتمال «اقدامات خودسرانه» را افزایش میدهد.
سوم، تأثیر روانی جنگ؛ حملات مداوم به پایگاههای بسیج و سپاه و ایستهای بازرسی (مانند آنچه اسرائیل هدف قرار داده) حس محاصره ایجاد کرده و نیروهای جوان را به سمت واکنشهای افراطی سوق داده است. در مقایسه با جنگ ایران – عراق، که هزاران کودک را به جبهه فرستاد، امروز این پدیده در محیط شهری و میان غیرنظامیان رخ میدهد و هزینه انسانی آن مستقیما بر شهروندان عادی تحمیل میشود.
از سوی دیگر، دیدگاه رسمی حکومت این اقدامات را ضروری میداند. مقامات تأکید دارند که ایستهای بازرسی برای جلوگیری از خرابکاری و جاسوسی است و داوطلبان نوجوان «با افتخار» در دفاع از وطن شرکت میکنند! با این حال، فقدان شفافیت در آمار تلفات غیرنظامی و عدم انتشار دستورالعملهای دقیق قوانین درگیری، نگرانیها را تشدید کرده است.
رسانههای دولتی این گزارشها را «شایعهسازی دشمن» میدانند، اما شواهد ویدئویی و شهادتهای متعدد شهروندان از استانهای مختلف، این ادعاها را رد میکند.
به هر حال این مسائل نشاندهنده نقطه عطفی در مدیریت داخلی بحران در جمهوری اسلامی است.
استفاده از کودکان در ایستهای بازرسی و گزارشهای تیراندازی به خودروها، نه تنها اعتماد عمومی را خدشهدار کرده، بلکه خطر چرخه خشونت داخلی را افزایش میدهد.
اگر فرماندهی مرکزی نتواند آموزش، نظارت و قوانین درگیری را تقویت کند، این «اختلال نظم» میتواند به بیثباتی بیشتر منجر شود.
جامعه بینالمللی نیز، از طریق گزارشهای سازمان ملل و حقوق بشر، باید این موارد را رصد کند. در نهایت، امنیت واقعی نه با سلاح در دست کودکان، بلکه با رعایت اصول حرفهای و حفاظت از جان غیرنظامیان تأمین میشود.
ادامه این روند، هزینهای است که نه تنها امروز، بلکه در آینده ایران را خواهد پرداخت.