اختصاصی گروه سیاسی/ آوا مهرگانی
انتشار تصویر نخستین جلسه هیئت دولت در سال جدید به ریاست مسعود پزشکیان، پیش از آنکه نمایش قدرت باشد، سندی مصور از زوال هیمنه حاکمیت است. برگزاری این نشست در مکانی که تداعیکننده یک «پناهگاه نظامی» یا لایههای زیرزمینی قدرت است، بیش از آنکه ضرورتی لجستیکی در زمانه بحران باشد، یک لغزش استراتژیک در بازنمایی اقتدار است. این قاب تصویر، در تلاقی میان پروپاگاندای حکومتی و واقعیت عریان میدانی، حامل پیامهایی است که برخلاف تصور منتشرکنندگانش، به جای القای امنیت، از نوعی «اضطراب ساختاری» در بدنه قدرت پرده برمیدارد.
زیباییشناسی سقوط؛ شکاف میان کلام و کادر
در حالی که مسعود پزشکیان در این جلسه با تعابیری غلوآمیز ایران را «نگینی درخشان بر تارک جهان» توصیف میکند، زبان بصری محیط، روایتی متضاد و حقیرانه را به نمایش میگذارد. استفاده از صندلیهای یادآور تالارهای دهه شصت، اشیایی که با ملحفههای سفید پوشانده شدهاند تا نقش میز را ایفا کنند، دیوارهایی که سراسیمه با پارچههای رنگی استتار شدهاند و نورپردازی سرد و بیروح، تصویری از استیصال در مخفیگاه را ترسیم میکند.
این صحنهپردازی ناشیانه، تداعیکننده پیام ویدئویی علی خامنهای در میانه جنگ دوازده روزه است که گمانه حضور در پناهگاههای زیرزمینی را تا مرز یقین رساند. این آشفتگی بصری نشان میدهد که دستگاه تبلیغاتی نظام حتی در طراحی یک فضای موقت برای نمایش اقتدار در شرایط سخت، دچار درماندگی شده است؛ تضادی که اعتبار ادعاهای «پیشرفت» را در ذهن جامعه بیش از پیش فرو میریزد.
کابینهی نیمبند و صندلی خالی عارف
نکته تاملبرانگیز در این تصویر، نه فقط مکان برگزاری، بلکه ترکیب ناقص حاضران است. در این قاب اضطراری، جای برخی از اعضای کلیدی کابینه به چشم میخورد. غیبت محمدرضا عارف، معاون اول رئیسجمهور، در جلسهای که قرار است نماد هماهنگی دولت در شرایط جنگی باشد، پرسشهای جدی ایجاد میکند.
آیا این غیبت نشانهای از شکاف در سطوح عالی مدیریت بحران است یا حاکی از اولویتبندیهای امنیتی برای حفاظت تفکیکشده از مهرههای تراز اول؟ عدم حضور نفر دوم دولت در کنار پزشکیان، آن هم در مکانی که با هدف صیانت از مسئولان اجرایی انتخاب شده، بیش از پیش بر شکنندگی این ساختار و فقدان یک جبهه واحد و منسجم در اعماق زمین صحه میگذارد.
گذار از بازدارندگی به انقباض امنیتی
دهههاست که گفتمان رسمی جمهوری اسلامی حول محور «عمق راهبردی» و انتقال جبهه نبرد به فرسنگها دورتر از مرزها شکل گرفته است. اما اکنون، حضور عالیترین مقامات اجرایی در اعماق زمین برای یک جلسه عادی دولتی، نقطه عطفی در تغییر پارادایم از «تهاجم ادعایی» به «تدافع مطلق» است. نمایش این پناهگاه، در واقع پذیرش رسمی این واقعیت است که راهبرد بازدارندگی، نتوانسته امنیت روی زمین را حتی برای کادر اجرایی کشور تأمین کند. این تصویر، نمادی از انقباض قدرت است؛ قدرتی که حالا برای بقا، ناچار به خزیدن در منافذ بتنی شده است.
خیابان به مثابه آخرین خاکریز مشروعیت
تأکید پزشکیان بر تجمعات شبانه حامیان به عنوان «سرمایه اصلی»، اعترافی صریح به پایان دوران مشروعیت انتخاباتی و مدنی است. دولت در این قاب، به جای تکیه بر نهادهای مدرن یا حمایت اکثریت ملی، به بسیج خیابانی وفاداران متوسل شده است. این استراتژی نشان میدهد که حاکمیت در بنبست مشروعیت، به بازتولید سیاست تودهای روی آورده است؛ جایی که بقا نه از طریق صندوق رأی، بلکه از طریق نمایش قدرت هسته سخت طرفداران تأمین میشود. پناه گرفتن دولت در زیر زمین و گسیل داشتن طرفداران به خیابان، تضادی است که نشاندهنده ابزاری بودن نیروی انسانی برای بقای ساختار است.
حصار پناهگاه و گسست از واقعیت ملی
تاکید بر مفهوم «عزت و منافع ملی» در این جلسه، تضاد آشکاری با شکل برگزاری آن دارد. دولت در حالی از پشت دیوارهای بتنی برای ملت نسخه میپیچد که نه تنها جامعه در برابر تهدیدات جنگی و سونامی اقتصادی بیدفاع رها شده، بلکه نیروهای نظامی و امنیتی با پناه گرفتن در میان مناطق مسکونی، عملاً زندگی مردم را به گروگان گرفتهاند. این تصویر به روشنی مرزی میان امنیت طبقه حاکم و ناامنی عمومی ترسیم میکند. پناهگاه، حصاری است که کادر مدیریت بحران را از تبعات تصمیمات خود مصون میدارد، در حالی که ملت هزینههای نهایی را روی زمین پرداخت میکند.
تجسم استیصال
قاب ماندگار دوشنبه ۱۰ فروردین، نه نماد مدیریت آهنن، بلکه تجسم سلسلهمراتب ترس است. این عکس سندی تاریخی بر زوال شکوه ادعایی و ورود به عصر مدیریت دخمهای است. آشفتگی در چیدمان و انتقال جلسات به زیر زمین، گویای آن است که حاکمیت خود را در محاصرهای میبیند که خروجی آن، تنها مدیریت روزمره بقا در فضای بسته است.