خانه پیشنهاد هم‌وطن اینترنت اسیر توهم تسلط

هموطن از فروپاشی سرمایه اجتماعی در بستر انسداد اطلاعات گزارش می‌دهد

اینترنت اسیر توهم تسلط

اختصاصی گروه اقتصادی/محمدرضا گلسار

یک ماه است که کاربران ایرانی در خاموش مطلق اینترنت هستند. این‌جا دیگر هیچ واژه ملایمی جواب نمی‌دهد. نه می‌شود اسمش را محدودیت گذاشت، نه می‌شود با واژه‌های خنثی و بی‌خاصیت، عمق فاجعه را پنهان کرد. آن‌چه بر زندگی مردم گذشته، یک «قطع ارتباط تحمیلی» است؛ نوعی بیرون انداختن یک جامعه از جریان زنده جهان. مردمی که هر روز با جهان در تماس بودند، ناگهان به سکوتی اجباری رانده شدند؛ سکوتی که نه انتخاب آن‌ها بوده و نه حتی توضیح قانع‌کننده‌ای برایش ارائه شده است. این، تجربه جمعیِ حذف است؛ حذف از اقتصاد، از گفتگو، از دیده‌شدن. در چنین وضعیتی، آسیب فقط در نرسیدن پیام‌ها یا باز نشدن صفحات خلاصه نمی‌شود. مسئله، فروپاشی تدریجی یک نظم زندگی است. وقتی این بستر به‌طور کامل از دسترس خارج می‌شود، زندگی به شکل خاموشی فرو نمی‌رود، بلکه به شکل بی‌ثباتی و سردرگمی متلاشی می‌شود. کسب‌وکاری که مشتری‌اش را از دست می‌دهد، معلمی که دیگر به دانش‌آموزانش دسترسی ندارد، بیماری که از خدمات آنلاین محروم می‌شود فقط نمونه‌های پراکنده نیستند؛ این‌ها نشانه‌های یک اختلال عمیق در ساختار اجتماعی هستند.

سال ۱۴۰۴ در این میان، نه یک سال عجیب، بلکه یک نقطه عطف تاریک است. سالی که نشان داد می‌توان یک جامعه را در عصر دیجیتال، عمداً از جریان اطلاعات جدا کرد و انتظار داشت پیامدهای آن محدود بماند. حتی لحظه‌ای مثل تحویل سال—که در فرهنگ ایرانی نماد پیوند، ارتباط و نو شدن است—در این سکوت اجباری گذشت. این ماجرا نشان می‌دهد که شکاف میان زندگی واقعی مردم و تصمیم‌گیری‌های کلان، به شکل خطرناکی عمیق شده است. در این بین نکته‌ای که کمتر به آن توجه می‌شود، واکنش خود کاربران است. کاهش استفاده حتی از شبکه‌های داخلی، یک پیام روشن دارد: «مسئله فقط دسترسی نیست، مسئله بی‌اعتمادی است.» کاربر وقتی احساس کند فضا کنترل‌شده، ناپایدار یا بی‌فایده است، حتی گزینه‌های جایگزین را هم کنار می‌گذارد. این یعنی سیاست‌گذاری نه‌تنها در سطح بین‌المللی شکست خورده، بلکه در سطح داخلی هم نتوانسته حداقل رضایت را ایجاد کند. نتیجه، یک فضای خالی است؛ نه ارتباط جهانی وجود دارد و نه زیست‌بوم داخلی توانسته جای آن را پر کند. در این میان، تناقضی جدی به چشم می‌خورد: از یک‌سو نشانه‌های آگاهی از ناکارآمدی این رویکرد دیده می‌شود و از سوی دیگر، اصرار بر ادامه همان مسیر است. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که سیاست از منطق فاصله می‌گیرد و به عادت تبدیل می‌شود. ادامه دادن، نه به‌دلیل کارآمدی، بلکه به‌دلیل ناتوانی در تغییر است. این وضعیت، به‌مرور هزینه‌های بیشتری تولید می‌کند؛ هزینه‌هایی که دیگر فقط اقتصادی یا فنی نیستند، بلکه به اعتماد عمومی و انسجام اجتماعی ضربه می‌زنند. 

در حوزه امنیت نیز، روایت رسمی دچار یک ساده‌سازی خطرناک است. امنیت، با بستن مسیرهای ارتباطی تولید نمی‌شود. جامعه‌ای که از جریان آزاد اطلاعات محروم می‌شود، نه آرام‌تر، بلکه بی‌اعتمادتر و مستعدتر به تنش می‌شود. وقتی امکان بیان، دسترسی و مشارکت محدود شود، نارضایتی به زیر پوست جامعه می‌رود و در شکل‌های پیش‌بینی‌ناپذیر بروز می‌کند. در چنین شرایطی، تمرکز بر ابزارهایی مانند جمع‌آوری تجهیزات یا مقابله با فناوری‌های جایگزین، بیشتر شبیه پاک کردن صورت مسئله است تا حل آن. اما شاید مهم‌ترین بخش ماجرا، بُعد اقتصادی آن باشد؛ جایی که خسارت‌ها نه‌فقط محسوس، بلکه در حال انباشت هستند. اینترنت در جهان امروز، چیزی فراتر از یک زیرساخت ارتباطی است. اگر در گذشته نفت موتور محرک اقتصادها بود، امروز داده و اتصال همان نقش را بازی می‌کند. تفاوت اما در اینجاست که نفت یک منبع محدود و جغرافیایی است، اما اینترنت یک «منبع بازتولیدشونده» است. هر کاربر، هر کسب‌وکار و هر تعامل، به ارزش آن اضافه می‌کند. این یعنی یک چرخه دائمی خلق ثروت.  وقتی کشوری دسترسی شهروندانش به این منبع را محدود می‌کند، در واقع در حال بستن شیر یک چاه نیست؛ در حال دفن کردن یک میدان عظیم است که می‌توانست هر روز بزرگ‌تر شود. کسب‌وکارهای دیجیتال، صادرات خدمات، جذب سرمایه و نوآوری به این بستر وابسته‌اند. حذف یا تضعیف آن، یعنی کنار گذاشتن داوطلبانه از رقابت جهانی. در حالی که دیگر کشورها با سرعت در حال استخراج این «ثروت نامرئی» هستند، این‌جا تصمیم گرفته می‌شود اصلِ دسترسی به آن زیر سؤال برود.

خطر بزرگ‌تر اما جایی است که این وضعیت به‌تدریج عادی شود. عادی شدن، نه به معنای حل مسئله، بلکه به معنای بی‌حس شدن جامعه است. وقتی مردم یاد بگیرند بدون این بستر زندگی کنند، در واقع در حال کوچک‌تر کردن افق‌های خود هستند. این کوچک شدن، در بلندمدت به کاهش خلاقیت، کاهش امید و افزایش مهاجرت منجر می‌شود.

جامعه‌ای که ارتباطش با جهان قطع شود، دیر یا زود، ارتباطش با آینده را هم از دست می‌دهد. در پایان، باید صریح بود: «ادامه این مسیر، نه یک اشتباه، بلکه یک انتخاب است.» انتخابی که هر روز تکرار می‌شود و هر بار هزینه بیشتری روی دست جامعه می‌گذارد. دیگر نمی‌توان پشت واژه‌های کلی یا توجیه‌های امنیتی پنهان شد. وقتی نتیجه یک سیاست، کاهش اعتماد، افزایش فشار اقتصادی و انزوای بین‌المللی است، اصرار بر آن چیزی جز نادیده گرفتن واقعیت نیست. این‌جا دیگر بحث اصلاح جزئی یا تغییر تاکتیک نیست. مسئله، یک بازنگری اساسی در نگاه به جامعه و فناوری است. اگر این بازنگری اتفاق نیافتد، مسیر پیش‌رو نه‌تنها به بهبود ختم نمی‌شود، بلکه به عمیق‌تر شدن شکاف‌ها منجر خواهد شد. جامعه‌ای که بارها نادیده گرفته شود، دیر یا زود راه خود را پیدا می‌کند اما آن راه، لزوماً از جایی که امروز تصمیم‌گیری می‌شود عبور نخواهد کرد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن