اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی
در نخستین روزهای سال جدید و در حالی که شعلههای جنگ هرروز بیشتر بالا میگیرد، تهران در یکی از دراماتیکترین لحظات تاریخ چهلوهفت سالهیخود، میان فروپاشی نظام سیاسی و یک نوسازی اجباری و دردناک، بر لبهی تیغ راه میرود.ظهور نام محمدباقر قالیباف و ادبیات معاملهگرایانهی ترامپ در روزهای اخیر، بیش از آنکه یک گشایش دیپلماتیک باشد، بوی استیصال نظامی را میدهد که حاضر است شعارهای اصیل خود را قربانی کرده اما چند صباحی بیشتر در قدرت بماند و از خشم انباشته مردم نیز غافل است.مرد معتبر تهران کیست؟اظهارات
اخیر ترامپ همچون آبسردی بر سر مردم معترض و ناراضی که امید به سقوط جمهوری اسلامی در پس ویرانیهای جنگ بسته بودند، ریخت. بلافاصله بعد از آن نیز گمانهزنیها درباره هویت مذاکرهکننده پنهان شروع و نام محمدباقرقالیباف، رئیس مجلس مطرح شد. اگرچه او در واکنشی سریع، این اخبار را «فیکنیوز»برای بازی با بازار نفت و ارز خواند، اما منطق حاکم بر ساختار قدرت فعلی، انگشت اتهام را به سمت او نشانه میرود. در شرایطی که مجتبی خامنهای تحت فشار بیسابقه سپاه پاسداران با چالشهای مشروعیت و تثبیت قدرت روبروست، و مسعود پزشکیان به عنوان رئیس جمهور عملاً از گردونه تصمیمگیریهای کلان نظامی-امنیتی خارج است و علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز کشته شده است؛ قالیباف به عنوان نماد تکنوکراسی نظامی، تنها گزینهای است که میتواند همزمان اعتماد بدنه سخت سپاه را – به واسطه پیشینه نظامی و امنیتی خود – و تایید ضمنی هسته مرکزی قدرت را – به واسطه فرمانبرداری سیاسی- برای ورود به معامله بزرگ جلب کند.ترامپ با ادبیات هم
یشگی خود، این فرد را «بسیار معقول» توصیف کرده است. این توصیف برای تحلیلگران به معنای عبور واشنگتن از لایههای سنتی وزارت خارجه و ورود به کانالهای مستقیم با نهادهایی است که قدرت میدانی را در اختیار دارند. قالیباف، که همواره در آرزوی ایفای نقش رضاشاه اسلامی و معمار نوسازی اقتدارگرایانه بوده، اکنون خود را در موقعیتی میبیند که میتواند با یک توافق نجات، هم نظام را از سقوط حتمی زیر بمباران زیرساختها برهاند و هم جایگاه خود رابه عنوان ناجی واقعگرا در دوران گذار تثبیت کند.منطق مذاکره در وضعیت جنگ
اعلان تعویق ۵ روزه حملات
به تاسیسات برقی و انرژی ایران ازسوی ترامپ، در نگاه اول عقب نشینی از تهدیدات قبلی به نظر میرسد اما در وقاع نشاندهنده یک ضربالاجل دیپلماتیک است. برای جمهوری اسلامی، مذاکره در این لحظه نه یکا نتخاب، بلکه تنها راه بقا است اما سوال اساسی اینجاست که آیا ظرفیت توافق در این سطح وجود دارد؟واقعیت این است که ساختار فعلی قدرت در تهران، بیش از هرزمان دیگری تکهتکه شده است. در حالی که وزارت امور خارجه از دریافت پیامها توسط کشورهای دوست سخن میگوید، سپاه پاسداران این ادعاها را عملیات روانی میخواند. این تضاد،نشاندهنده هراس هسته سخت قدرت از شورش بدنه است؛ بدنهای که سالها با شعار «جنگ تا پیروزی» تغذیه شده و اکنون باید شاهد نشستن سردارانش پای میز مذاکره با همان «شیطان بزرگ» باشد که قرار بود محو شود.پتانسیلها و محدودیتهای یک میانجی محمدباقر قالیباف در فضای داخلی، چهرهای به شدت خاکستری است. او از یک سو متهم به پروندههای فساد بزرگ است و سابقه امنیتی و نقش آفرینی در سرکوب هم کم ندارد؛ از سوی دیگر، تنها مدیر اجرایی باسابقه در جناح اصولگرا محسوب میشود که زبان پروژهمحوری را میفهمد.او در غیاب علی لاریجانی، میتواند تضمینهای امنیتی لازم را از سوی بخشهایی از سپاه به طرف آمریکایی بدهد؛ چیزی که دولت پزشکیان هرگز قادربه انجام آن نبوده و نیست.مشروعیت قالیباف در میان تودههای مردم
اما نزدیک به صفر است. برای مردمی که در دی ماه آنه همه کشته دادند و حالا به کمتر از سرنگونی کامل جمهوری اسلامی رضایت نمیدهند؛ هرگونه توافقی که توسط قالیباف امضا شود، نه یک گشایش ملی،که یک تبانی جناحی برای خریدن زمان و استمرار رویه سرکوب در عرصه داخلی تلقی خواهدشد.تاثیر توافق احتمالی بر جامعه و مردم ایرانو
اکنش جامعه ایران به اخبار اخیر حول محور مذاکره، ترکیبی از بیتفاوتی ناامیدانه و خشم فروخورده است. بخش بزرگی از مردم که عبور از جمهوری اسلامی را تنها راه نجات میدانند، به هرگونه مذاکره با دیدهی شک مینگرند. ازمنظر اپوزیسیون و بدنه ناراضی جامعه توافق به مثابه تنفس مصنوعی است. این گمانه تقویت شده است که غرب و مشخصاً ترامپ، باردیگر در لحظهی قطعی فروپاشی، به داد نظام رسیده تا از طریق یک توافق هستهای-امنیتی،از وقوع یک انفجار غیرقابلکنترل در منطقه جلوگیری کند.
از سوی دیگر، مطرح شدن نام قالیباف به عنوان طرف مذاکره،تلاشی است برای القای این حس که نظام هنوز قادر به نوسازی درونی است. این پیام،مستقیماً هدفش ناامید
کردن خیابانی است که منتظر ضربهی نهایی به پیکر فرتوت حاکمیت بود.در این بین اما یک واقعیت سخت وجود دارد؛ اگر مذاکرات قالیباف به نتیجه برسد و قیمت دلار و فشار جنگی موقتاً کاهش یابد، نظام ممکن است یک فرجهتازه برای بقا به دست آورد، آن هم بدون اینکه درمان زخمهای عمیق مشروعیت یافت شدهباشد. جامعهای که تغییر رهبری را در سایهی جنگ و فشار چکمههای سپاه تجربه کرده،به هیچ توافق خارجی به عنوان یک راه حل پایدار نگاه نمیکند.آتشبس در نبرد ملت و حاکمیت جمهوری اسلامی بهار 1405 در موقعیت کیش و مات قرار گرفته است. مذاکره با ترامپ، آن هم با واسطهگری چهرهای مانند قالیباف، آخرین تیر ترکش برای حفظ بقاست. اما این قمار، ریسک بزرگی برای قالیباف و کل ساختار در حال گذاردارد.اگر این مذاکرات به یک توافق ملموس منجر نشود، حمله به زیرساختهاپس از پایان مهلت ۵ روزه، نه تنها کمر اقتصاد را خواهد شکست، بلکه آخرین بقایای اعتبار میانجیهای داخلی را نیز از بین خواهد برد. در سوی دیگر، اگر توافقی حاصل شود، این تنها یک آتشبس موقت در نبرد بزرگ میانِ ملت و حاکمیت خواهد بود.جامعهی ایران دیگر با تکنوکراسی نظامی اقناع نمیشود. برای مردمی که گذار را فریاد میزنند، فرقی نمیکند که چه کسی پشت میز مذاکره نشسته باشد؛ آنها به پایان بازی میاندیشند، نه به تمدید زمان مسابقهای که داور و بازیکنانش مدتهاست اعتبار خود را از دست دادهاند. قالیباف شاید بتواند برای جمهوری اسلامی«زمان» بخرد، اما هرگز نخواهد توانست از ویرانههای مشروعیت،«فردا»یی را برای ایننظام استخراج کند؛ چرا که در بطن جامعه، تاریخ انقضای توافقهای پشت پرده، مدتهاست که به سر آمده است.