اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در حالی که عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل وارد چهارمین هفته خود شده، رژیم جمهوری اسلامی با دو بحران همزمان دستوپنجه نرم میکند: حذف گسترده فرماندهان ارشد و ریزش بیسابقه نیروهای عملیاتی. با وجود از دست دادن سران کلیدی سپاه پاسداران، پرتاب موشکهای پراکنده همچنان ادامه دارد و امروز حتی به سبک اسرائیل، هشدار تخلیه برای رأسالخیمه در امارات صادر کردهاند. این تناقضها، پرسشهای جدی درباره ساختار فرماندهی باقیمانده رژیم ایجاد کرده است.
از ۹ اسفند ۱۴۰۴ که جنگ آغاز شد، ضربه اولیه به قلب تصمیمگیری رژیم وارد آمد. علی خامنهای در همان ساعات نخست در حمله به پناهگاهش کشته شد و جسدش هنوز پس از بیش از سه هفته دفن نشده است. در پی آن، دهها فرمانده ارشد از جمله محمد پاکپور، عبدالرحیم موسوی، علی شمخانی، عزیز نصیرزاده و غلامرضا سلیمانی در کمتر از دو هفته حذف شدند. احمد وحیدی در حال حاضر فرماندهی اصلی سپاه را بر عهده دارد، اما منابع آگاه تأکید دارند که او فاقد قدرت واقعی هماهنگی است.
اسماعیل قاآنی در نیروی قدس، علیرضا تنگسیری در نیروی دریایی و محمد کرمی در نیروی زمینی هنوز در سمتهای خود هستند، اما زنجیره فرماندهی متمرکز عملاً از بین رفته و تصمیمگیری به سطح یگانهای محلی و میانی سپرده شده است.
همین خلأ باعث شده موشکاندازیها ادامه یابد، اما به شکلی پراکنده و غیراستراتژیک. روز گذشته رژیم برای نخستین بار به تقلید از روش اسرائیل، نقشه تخلیه رأسالخیمه را منتشر کرد. این اقدام، که پیش از این هرگز برای مناطق غیرنظامی هدف در حملات خود انجام نمیداد، نشاندهنده دو واقعیت است: نخست، تلاش مذبوحانه برای ایجاد ترس در میان متحدان احتمالی اسرائیل؛ دوم، ضعف شدید توانایی اجرای حمله بزرگ.
تحلیلگران معتقدند این پرتابها بیشتر نتیجه «آتشبهاختیار» واحدهای محلی است تا دستور مرکزی قوی. سربازان و فرماندهان میانی، بدون راهنمایی از بالا، صرفاً به انتقامجویی شخصی یا حفظ ظاهر قدرت روی آوردهاند.
در همین حال، آمریکا با گسترش لیست «پاداش برای عدالت» (Rewards for Justice) سیگنال روشنی ارسال کرده است. اخیراً جایزه ۱۰ میلیون دلاری برای مجتبی خامنهای – که خود را رهبر جدید معرفی کرده – و چندین مقام دیگر از جمله علیاصغر حجازی، یحیی رحیم صفوی، اسکندر مومنی، اسماعیل خطیب و حتی علی لاریجانی (دو نفر آخر بلافاصله پس از انتشار این فهرست کشته شدند) اعلام شده. قرار گرفتن نامهای بیشتر در این لیست، به معنای آن است که عملیات هدفمند حذف فرماندهان ادامه خواهد یافت.
این برنامه نه تنها برای جمعآوری اطلاعات بلکه برای ایجاد شکاف روانی و تشویق ریزش داخلی طراحی شده است. تجربه هفتههای اخیر نشان داده که چنین فشارهایی، ترس را در میان باقیماندگان افزایش میدهد و حتی ممکن است به خیانت یا فرار برخی از آنها منجر شود.
اسرائیل نیز صراحتاً اعلام کرده که عملیات تا رسیدن به اهداف کامل ادامه خواهد یافت. سخنگوی ارتش اسرائیل، هفته گذشته گفته بود که برنامهریزی برای حداقل سه هفته دیگر – یعنی تا پس از عید پسح – وجود دارد و حتی سناریوهای عمیقتر برای ماههای آینده آماده است. اهداف اسرائیل فراتر از زمانبندی است: نابودی کامل زیرساختهای موشکی، جلوگیری از برنامه هستهای، قطع زنجیره تأمین تروریسم به حزبالله، حوثیها و شبهنظامیان منطقه، و تضعیف رژیم تا حدی که دیگر تهدیدی جدی نباشد.
با توجه به ریزش نیروهای رژیم و خلأ فرماندهی، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که این عملیات میتواند در ماههای آینده به نقطهای غیرقابل بازگشت برسد و رژیم را به فروپاشی کامل بکشاند.
در سوی دیگر، اظهارات دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، پیامهای امیدوارکنندهای برای مخالفان رژیم ارسال کرده است. ترامپ در ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ تأکید کرد که «اهداف اصلی به دست آمده»، «جنگ بسیار کامل است»، نیروی دریایی ایران نابود شده و آمریکا «خیلی جلوتر از برنامه» پیش رفته. او همزمان گفت عملیات تا «تسلیم بیقیدوشرط» یا حذف کامل تهدید ادامه دارد، اما افزود که امکان «پایان سریع» یا کاهش شدت وجود دارد. این سخنان نشان میدهد که پایان عملیات نظامی گسترده آمریکا ممکن است در هفتههای آینده – نه لزوماً روزهای آینده – رخ دهد، اما پایان واقعی رژیم با ریزش داخلی و خیزش مردمی رقم خواهد خورد.
وضعیت نیروهای نظامی رژیم، بیش از هر چیز دیگری، این فروپاشی را تسریع میکند. گزارشها از غیبت ۹۰ درصدی در برخی یگانهای ارتش حکایت دارد. سربازان وظیفه با دریافت تنها ۱۰ تا ۲۰ فشنگ، کمبود غذا و آب، و رها شدن مجروحان، پایگاهها را ترک میکنند. شکاف عمیق بین ارتش و سپاه پاسداران نیز به اوج رسیده؛ سپاه منابع را صرف خود میکند و حتی آمبولانس برای مجروحان ارتش نمیفرستد. ذخیرهها هم هنگام احضار پاسخ ندادهاند و بسیاری به سمت مرزها گریختهاند. ترامپ صراحتاً به این ریزش اشاره کرده و گفته «تعداد زیادی از نیروهای نظامی ایران در حال ریزش هستند».
این دو پدیده – حذف سران و ریزش بدنه – رژیم را به نقطهای رسانده که دیگر نه ابزار سرکوب مؤثر دارد و نه توانایی جنگ پایدار.
برای مخالفان جمهوری اسلامی، این روزهای تاریخی فرصت بینظیری است. نیروهای نظامی، بهویژه سربازان ارتش و بسیجیهای پایینرتبه، باید بدانند که تاریخ آنها را قضاوت خواهد کرد. اگر سلاح را زمین بگذارند یا به سمت مردم بچرخند، ملت ایران آنها را در آغوش خواهد گرفت. رژیم بدون رهبر، بدون فرمانده منسجم و بدون ارتش قابل اتکا، در حال سقوط است. صدای اعتراضات مردمی که در شهرها بلندتر میشود، این حقیقت را فریاد میزند: ایران آزاد، نزدیکتر از همیشه است.