اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، روز سوم فروردین و در لحظات حساس و تاریخی جنگ، ناگهان اعلام کرد که با یک «فرد محترم» در داخل جمهوری اسلامی در حال مذاکره است و حمله به زیرساختهای انرژی این کشور – از جمله نیروگاهها و تأسیسات برق – را به مدت پنج روز به تعویق انداخته است.
این تصمیم، پس از بیست و پنج روز درگیری مستقیم نظامی میان آمریکا، اسرائیل و ایران، نقطه عطفی در شرایط جنگی به شمار میرود. ترامپ تأکید کرد که مذاکرات «سازنده و بسیار خوب» بوده و «نقاط توافق عمده» وجود دارد. او حتی از «تغییر رژیم » در ایران سخن گفت و اشاره کرد که این فرد داخل سیستم، «رهبر محترم و مورد احترام» است، البته به صراحت نشان داد که منظور او از رهبر محترم، مجتبی خامنهای نیست.
این خبر، در حالی منتشر شد که وزارت خارجه جمهوری اسلامی هرگونه مذاکره را انکار میکند، اما واقعیت میدانی و اظهارات ترامپ نشاندهنده نوعی روابط و مذاکره پشت پرده و در اوج جنگ است.
برای درک ابعاد این تحول، باید شرایط جنگی فعلی را به طور دقیق تحلیل کنیم. جنگ کنونی که از حملات اولیه اسرائیل و سپس دخالت مستقیم آمریکا آغاز شد، وارد هفته چهارم خود شده است. در این مدت، رهبری جمهوری اسلامی و چهرههای اصلی نظام عملا حذف شدهاند. حملات دقیق موشکی و پهپادی، بخش عمدهای از فرماندهان ارشد سپاه، اعضای شورای عالی امنیت ملی و حتی نزدیکان رهبر را از صحنه حذف کرده است.
ترامپ صراحتاً گفته است که «ما رهبری فاز یک و دو را حذف کردیم.» این خلأ رهبری، رژیم را به حالتی از فلج تصمیمگیری درآورده است.
بدون فرماندهی متمرکز، سپاه قادر به هماهنگی پاسخهای مؤثر نیست و نیروهای نیابتی آن – از حزبالله گرفته تا حوثیها و شبهنظامیان عراقی – نیز تحت فشار شدید قرار گرفتهاند.
از منظر نظامی، برتری مطلق ائتلاف آمریکا – اسرائیل غیرقابل انکار است. ایالات متحده با ناوهای هواپیمابر، بمبافکنهای استراتژیک و سیستمهای دفاع موشکی پیشرفته، کنترل کامل آسمان منطقه را در دست دارد.
تهدید ترامپ به حمله به زیرساختهای انرژی، دقیقاً نقطه ضعف اصلی رژیم را هدف گرفته بود. جمهوری اسلامی که اقتصادش بیش از ۸۰ درصد وابسته به صادرات نفت و گاز است، با بستن تنگه هرمز تلاش کرد جهان را تحت فشار قرار دهد، اما این استراتژی بومرنگ شد. ترامپ در پاسخ، اولتیماتوم ۴۸ ساعته برای بازگشایی کامل تنگه صادر کرد و حالا با تعویق پنجروزه حمله، فرصتی آخر به تهران میدهد. اما تحلیلگران نظامی معتقدند که اگر این پنج روز به نتیجه نرسد، حمله به نیروگاههای برق و زیرساختهای انرژی، نه تنها اقتصاد ایران را فلج میکند، بلکه باعث قطعی برق گسترده، تعطیلی صنایع و اعتراضات مردمی عظیم خواهد شد.
پیشبینیها نشان میدهد که حتی یک حمله محدود به تأسیسات انرژی، تولید برق کشور را تا ۴۰ درصد کاهش دهد و تورم را به سطوحی بیسابقه برساند.
از سوی دیگر، وضعیت اقتصادی و اجتماعی داخل ایران، رژیم را به زانو درآورده است. تحریمهای پیشین، همراه با هزینههای جنگ (که روزانه میلیاردها دلار خسارت وارد میکند)، ذخایر ارزی را به پایینترین سطح تاریخی رسانده است. ارزش ریال در بازار آزاد به سقوط آزاد ادامه میدهد و صفهای طولانی برای نان و سوخت در شهرهای بزرگ تشکیل شده است.
گزارشهای میدانی از تهران، اصفهان و مشهد حاکی از نارضایتی گسترده است؛ جایی که مردم عادی، خسته از شعارهای «مرگ بر آمریکا» و هزینههای جنگ نیابتی، حالا به دنبال پایان سریع درگیری هستند.
این فشار داخلی، دقیقاً همان چیزی است که ترامپ و نتانیاهو میخواهند. مذاکره با این «فرد محترم» – که احتمالاً از درون حلقههای قدرت یا مخالفان میانهرو رژیم است – نشاندهنده شکاف عمیق در ساختار جمهوری اسلامی است.
رژیم دیگر نمیتواند ادعای وحدت کند؛ وقتی حتی انکار رسمی مذاکره، با واقعیت تماسهای پشتپرده تناقض دارد.
حال، چرا جمهوری اسلامی به زودی مجبور به پذیرش تسلیم خواهد شد؟ تحلیلها شاید ساده باشد. گزینههای رژیم تمام شده است. ادامه جنگ، یعنی نابودی کامل زیرساختهای حیاتی، که نه تنها اقتصاد را نابود میکند، بلکه پایه اجتماعی رژیم را – یعنی طبقات متوسط و فرودست وابسته به یارانههای انرژی – از بین میبرد.
پذیرش تسلیم، هرچند تلخ، تنها راه برای بقایای رژیم است. ترامپ با این تعویق پنجروزه، در واقع رژیم را در موقعیت «تسلیم یا نابودی» قرار داده است. اگر مذاکرات به نتیجه برسد – و نشانهها حاکی از «نقاط توافق عمده» است – ایران مجبور به پذیرش شروطی مانند بازگشایی کامل هرمز، توقف غنیسازی فراتر از سطوح توافقشده، حذف نیروهای نیابتی، کاهش برد موشکها و نابودی ذخایر اورانیوم و ذخایر پهپادی و موشکی خواهد شد.
در حقیقت این تسلیم، نه یک توافق ساده، بلکه آغاز پایان رژیم است.
این امر، فروپاشی و سقوط جمهوری اسلامی را به طور چشمگیری تسریع میکند. تاریخ نشان میدهد که رژیمهای ایدئولوژیک وقتی در میدان جنگ تسلیم میشوند، زنجیرهای از فروپاشی داخلی را تجربه میکنند. مانند آنچه در شوروی پس از شکست در افغانستان یا در لیبی پس از دخالت ناتو رخ داد.
در ایران، تسلیم خارجی، مشروعیت ایدئولوژیک «مقاومت» را از بین میبرد. سپاه پاسداران، که ستون اصلی رژیم است، با از دست دادن اعتبار نظامی، دیگر نمیتواند اعتراضات مردمی را سرکوب کند.
موج جدید اعتراضات – از جمله دی ماه خونین – با این تسلیم، به سرعت به سطح انقلاب خواهد رسید. مردم، که حالا شاهد ضعف رهبر و فرماندهان هستند، اعتماد خود را به سیستم از دست میدهند.
علاوه بر این، تغییر رژیم که ترامپ از آن سخن گفت، با حمایت آمریکا و اسرائیل، میتواند به انتقال قدرت به نیروهای میانهرو یا حتی بازگشت به ساختارهای دموکراتیکتر منجر شود.
از منظر ژئوپلیتیک، سقوط جمهوری اسلامی، نقشه خاورمیانه را بازسازی میکند. تنگه هرمز امن میشود، قیمت جهانی انرژی کاهش مییابد، و محور مقاومت فرومیپاشد. اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس، بدون تهدید دائمی، به ثبات میرسند. اما مهمتر از همه، برای مردم ایران است: پایان ۴۶ سال استبداد، سرکوب و جنگهای بیپایان. تسلیم قریبالوقوع، نه شکست، بلکه پیروزی ملت ایران خواهد بود؛ فرصتی برای بازسازی کشوری که منابع غنی، تاریخ تمدنی و نیروی جوان دارد.
در پنج روز آینده، همه چیز به تصمیم رژیم بستگی دارد. اگر «فرد محترم» داخل بتواند صدای عقل را به کرسی بنشاند، تسلیم اجتنابناپذیر است. در غیر این صورت، حمله به زیرساختهای انرژی، نقطه نهایی فروپاشی خواهد شد.
جمهوری اسلامی، در آستانه سقوط، دیگر نمیتواند زمان بخرد. شرایط جنگی، رژیم را به نقطهای رسانده که یا تسلیم شود و فروپاشی را تسریع کند، یا نابود شود. تاریخ، قضاوت خواهد کرد که این لحظه، آغاز پایان یک رژیم شکستخورده بود.