اختصاصی گروه اقتصادی/محمدرضا گلسار
نزدیک به یک ماه است که اینترنت بینالملل قطع شده، این عدد شاید روی کاغذ ساده به نظر برسد، اما در دنیای دیجیتال به معنای سالها عقبافتادگی است. برای اینکه عمق فاجعه روشن شود، یک مثال ساده کافی است: اگر یک روزنامه ۳۰ روز چاپ نشود، دیگر اسمش روزنامه نیست. حتی اگر تحریریهاش فعال باشد، بهترین خبرنگارها را داشته باشد و هر روز مطلب تولید کند؛ وقتی منتشر نمیشود، از ذهن مخاطب حذف میشود و جایش را دیگران پر میکنند. این یک قانون ساده در دنیای رسانه است.
حالا همین منطق را بگذارید روی اینترنت. وبسایتهایی که یک ماه از دسترس جهانی خارج باشند، از دید موتورهای جستجو عملاً «مرده» محسوب میشوند. اینجا دیگر بحث نظر نیست، بحث الگوریتم است. وقتی گوگل نتواند به یک سایت دسترسی داشته باشد، نتیجهگیریاش ساده است: این سایت دیگر وجود ندارد. پس شروع میکند به حذف کردنش. صفحههایی که با هزینه، تخصص و زمان بالا آمده بودند، یکییکی از نتایج جستجو پاک میشوند. این یعنی نابودی تدریجی، بیسروصدا و کاملاً واقعی. مشکل اینجاست که خیلیها هنوز عمق این اتفاق را نفهمیدهاند. فکر میکنند وقتی اینترنت وصل شود، همهچیز به حالت قبل برمیگردد. این تصور، خطرناکترین اشتباه ممکن است. سئو چیزی نیست که با یک دکمه خاموش و روشن شود. جایگاهی که از دست میرود، لزوماً برنمیگردد. اعتماد الگوریتمها باید دوباره ساخته شود، آن هم در رقابتی که دیگران در آن جلو رفتهاند و تو حتی در زمین بازی نبودهای.
از طرف دیگر، کسبوکارها در این مدت عملاً کور شدهاند. وقتی دسترسی به ابزارهایی مثل Search Console و Analytics قطع میشود، یعنی هیچ تصویری از وضعیت وجود ندارد. نمیدانی کاربر از کجا میآید، چه میکند، چرا میماند یا چرا میرود. این یعنی تصمیمگیری در تاریکی مطلق است. هر کسی که حتی حداقل تجربه کار دیجیتال داشته باشد، عمق فاجعه این مسئله را درک میکند. بعضیها سریع میگویند «خب از ابزار داخلی استفاده کنید». این حرف در ظاهر ساده است، اما در عمل بیشتر شبیه شوخی است. ابزار داخلی وقتی معنا دارد که به یک اکوسیستم جهانی وصل باشد. وقتی کل ارتباطت با بیرون قطع شده، هر ابزار داخلی هم در بهترین حالت فقط یک تصویر ناقص است. بنابراین تو هنوز نمیدانی در مقیاس جهانی کجا ایستادهای، چون اساساً از آن مقیاس حذف شدهای.
اما ضربه فقط اقتصادی نیست. یک بخش خطرناکتر هم وجود دارد که کمتر دربارهاش صریح حرف زده میشود: امنیت. کاربری که برای یک کار ساده مجبور است از VPNهای نامعتبر استفاده کند، عملاً دارد خودش را در معرض ریسک قرار میدهد. این VPNها خیلی وقتها نهتنها امن نیستند، بلکه خودشان ابزار جمعآوری اطلاعاتاند. یعنی کاربر بین «نداشتن دسترسی» و «به خطر انداختن اطلاعاتش» مجبور به انتخاب شده. این اسمش مدیریت نیست، این هل دادن مردم به سمت ناامنی است. در همین فضا، بحث استفاده از فناوریهای نظارتی خارجی، بهخصوص مدلهای چینی، هم مطرح میشود. مسئله این نیست که تکنولوژی از کجا آمده؛ مسئله این است که برای چه استفادهای آمده. وقتی اولویت از توسعه و دسترسی میرود سمت کنترل و شناسایی، نتیجه از قبل مشخص است: «اینترنتی که قرار بود ابزار رشد باشد، تبدیل میشود به ابزار محدودسازی. این یعنی تغییر ماهیت کامل یک زیرساخت.»
واقعیت این است که این وضعیت حاصل یک سوءتفاهم عمیق درباره اینترنت است. اینترنت را هنوز بهعنوان یک ابزار لوکس یا قابل حذف میبینند، در حالی که سالهاست تبدیل به زیرساخت حیاتی شده. همانطور که برق را نمیشود برای یک ماه قطع کرد و انتظار داشت همهچیز سر جایش بماند، اینترنت هم همین است. فقط تفاوتش این است که اثراتش شاید فوری دیده نشود، اما وقتی خودش را نشان میدهد، هزینهاش چند برابر است. برگردیم به همان مثال اول: «روزنامهای که ۳۰ روز چاپ نشود، دیگر روزنامه نیست.» حالا سؤال این است که کسبوکاری که ۳۰ روز از جهان حذف شود، چه چیزی از آن باقی میماند؟ برندی که دیده نمیشود، اعتمادی که بهمرور فراموش میشود، کاربری که مسیرش را عوض میکند؛ اینها شوخی نیستند، بلکه واقعیت بازارند. در آخر اما یک سؤال ساده میماند: چه کسی قرار است جواب این همه خسارت را بدهد؟ نه فقط خسارت مالی، بلکه زمانی که سوخته، اعتمادی که از بین رفته و آیندهای که عقب افتاده. اینها چیزهایی نیستند که با یک «وصل شد» ساده برگردند. بنابراین این ماجرا فقط یک قطعی اینترنت نیست؛ یک حذف تدریجی است. حذف از اقتصاد دیجیتال، رقابت جهانی و آیندهای که بقیه دنیا با سرعت رو به جلو حرکت میکنند.