اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی
به صورت کلی، «جنگ» نه یک فانتزی و برونداد خشم بین دو یا چند بازیگر در عرصه بینالملل که یک هنر است. هنری که باید چیرهدستانه به کار گرفته و در کمال هوشمندی دانست که چه زمانی باید به دشمن ضربه وارد کرد و چه زمانی، فتیله حملات را پایین کشید. کی خط آتش را دامنه بخشید و چه زمانی به احتمال فرسایش تخاصم و تبعات آن اندیشید تا النهایه به مانند تمامی جنگهای تاریخ در صورت بقا در مذاکره فینال با دستی بالا وارد شده و ضمن اخذ حداکثر امتیاز ممکن قدم در عرصه صلح گذاشت.
در خصوص مذاکره نیز به طریق اولی این بایسته، صادق است. هنر مذاکره برای ما دانشآموزان روابط بینالملل و هرآنکس که به صورت آکادمیک با این عرصه سر و کار داشته، یک ترم مفصل دانشگاهی است برای خوش. اینکه به صورت کلی، کی پای مذاکره حاضر شوید و کی، نه؛ چگونه از امتیازات خود، حداکثر استفاده را در راستای منافع ملی کشورتان ببرید و آن را در نهایت به یک توافق منجر کنید به معنای واقعی کلمه در تمام شئون و جزئیاتش، یک هنر است.
هنری که البته، رهبر دوم جمهوری اسلامی بهره چندانی از آن نداشت. البته از منظر کلمه و واژه، راستش را هم قبلا گفته بود؛ «من دیپلمات نیستم، انقلابیام!». تنها صداقتی که تا پای ایران را به یک جنگ گسترده و همه جانبه و نابودگر نکشاند به مانند صاحبش پس از حمله خارجی، آرام نگرفت! البته که بنای مرور آنچه از 1382 تا کنون بر سر این کشور و مردم بینوایش درباره پرونده هستهای گذشت و آنچه در طول 47 سال اخیر بر سر ملت از ناحیه تخاصم با آمریکا هوار شد، نیست اما اگر همین ماوقع چند سال اخیر را مرور کنیم، اوج بیهنری رهبر دوم را در امر مذاکره درخواهیم یافت. از جمله معروف «بنده به صراحت به شما عرض بکنم، نه مذاکره میکنیم، نه جنگ میشود» خیلی نگذشته و در حالی حتی رهبر موروثی سوم نیز تا ماهها امکان حضور در مقابل دوربینها را جهت آسیبهای گسترده حمله در جنگ نخواهد داشت که نقدا هم مذاکره کردهایم و هم جنگ شده است. هم مذاکره کردهایم و هم جنگ شده است و ایضا جمله قبلی! امتناع از مذاکره در بزنگاه لازم و ضروری، سنگ بنای وضعی را گذشته که امروز به تمامه در آنیم! کارتهای بازی در صورت استفاده بهنگام از آن، میشود «آس» و اگر دیر شد-که برای ما شد-دیگر تکه کاغذی بیش نخواهد بود. حالا که این کلمات را میخوانید، هم جنگ شده، دو بار هم شده، هم مذاکره شده، خیلی هم شده و هم خالق آن جمله معروف، حتی در پایتخت مملکت نیز، مجال آرام گرفتن زیر خاک را نیز به دلیل حملات پردامنه اسرائیل و آمریکا و صد البته نفوذ تا جوار تابوت معظم له از سوی موساد نیافته است! از نیابتیها، ماکتی بیش نمانده و اگر سر و صدایی بلند است از حزب الله لبنان بلند است که زمان مناسبی برای حذفش یافت نشده، وگرنه چند راکت و تیر و ترکش از سوی حشدالشعبی و فاطمیون و زینبیون و امثالهم را که ولو به لفظ، نمیشود جدی گرفت. فقط یادمان باشد که برای همین چند فقره که بالاتر نام برده شد، چقدر و تا چه میزان هزینه شده و فاکتورش را ملت مظلوم و ستمدیده ایران زیر چرخدندههای فقر و تورم پرداخت کردهاند.
اما باز به خاطر داریم که محمد جواد ظریف، وزیر وقت امور خارجه در واپسین ایام دولت دوازدهم به تاکید و صراحت در برج میلاد تهران پشت تریبون رفت و-نقل بهمضمون-گفت که جهان الان با جهان شش ماه بعد تفاوت دارد و هیچ تضمینی نیست که مناسبات کنونی در آن زمان هم به همین منوال باشد. حضرات باز در همان زمان هم زبان به کام گرفتند و برای آنکه حلقه گل توافق به گردن ابراهیم رئیسی بیفتد، مجال تاریخی توافق را از دست دادند و برای دستاورد سازی از آن دولت علیل در حوزه سیاست خارجی، کار به نمایش نماز خواندن رئیس دولت در کرملین و انتشار ده باره خبر آزادسازی هفت میلیارد دلار دارایی بلوکه شده ایران در مقاطع گوناگون کشید. حضرات تا توانستند سنگ جلوی پای توافق و بدل شدن ایران از مسئله بودن در جهان به راه حل مسئله بودن انداختند و آخر هم که نشد، خب! خیلی راحت برگشتند به قرارگاهها و آمادگاهها و بنیادهای انتسابی!
با این همه، جمهوری اسلامی در وهله کنونی به صورت کلی، دو راه در پیش روی خود دارد. یا راه حضور در پای میز مذاکره و پایان بخشیدن به جنگ ایرانسوز برگزیده و یا پا در تداوم مسیری خواهد گذاشت که فردایش، نقدا مشخص نیست. به هر حال، مشخص نیست که تا کی و چه وقت میشود از مناطق مختلف کشور به دشمن متخاصم شلیک کرد؟ انبارها و زاغههای موشکی تا به کی موشک و پهپاد خواهند داشت برای زدن؟ به هر حال ذخایر تسلیحاتی جمهوری اسلامی، هرچه باشد، نامیرا نیست! تصویر روشنی از فردای تشکیل یک ائتلاف علنی از سوی اعراب به رهبری ریاض در کنار آمریکا و اسرائیل و تبعات آن پیش رو نیست.
اگر جنگندههای عربستانی و مثلا پهپادهای اماراتی طمع حمله به حریم ایران را کرده و با مالیدن صابون تبعات ورود به جنگ آتش جدیدی علیه کشور گشودند، چه باید کرد؟ یعنی آقای نظام اسلامی بنا دارد، همزمان به اسرائیل، مواضع آمریکا، امارات، عربستان، بحرین و مشتی دیگر از کشورهای ریز و درشت عربی حمله کند؟ اگر جنگ فرسایشی شد و اعراب در یک تهاجم زمینی تمام عیار در کنار آمریکا، بنای ورود به خاک وطن را داشتند چه؟ این دیگر مسئله وطن و خاک وطن است و با چند نوحه و خیابان گردی خودرویی در تهران نمیشود به استقبالش رفت! اگر آمریکا به هر طریق ممکن در تنگه هرمز خیمه زده و سرانجام آن را باز کند، وضع چگونه خواهد شد؟ اگر عربستان در جنوب یمن دست به تحرکات گسترده زده و با همکاری آمریکا و و دیگران، ابتکاری مشابه را در بابالمندب در پیش گرفته و تهدید آتی جمهوری اسلامی در خصوص این تنگه را خنثی کند، چه؟
به هر حال و با هر ترتیب تا همین حالا هم، گفته میشود جنگ حاضر بالغ بر 20 میلیارد دلار-منهای هزینه سنگین ترور مقامات-برای جمهوری اسلامی هزینه در بر داشت و با حملات و تجاوزات گستردهای هم که شاهد آن بوده و هستیم، خدا به داد بازسازی آنچه به خرابه بدل شده، برسد. همین حالا هم، حتی اگر دفعتا اعلام آتش بس و ترک تخاصم دائم در جنگ کنونی صورت بگیرد، حضرات جز جوان ساختن خامنهای و رسیدن به آرزوی موروثی ساختن ولایت مطلقه-حتی به قیمت مرگ پدرش-چه دستاوردی پیش روی خود میبینند؟ چه دستور کاری برای تورم نزدیک به سه رقمی در ذهن نامبارک آقایان وجود دارد؟ با اقتصاد و معیشتی که چمچاره آن، ریشه اصلی اعتراضات و به تبعش؛ کشتار دیماه بود، چه خواهند کرد؟ بیکاریها و تعدیل نیروهای گسترده، افزایش فزاینده تورم و جامعه رادیکالیزه شده حاکمتیش چه تصویری از فردای آتش بس پیش روی هر عقل سلیمی میگذارد؟
همین حالا هم قولهایی از هسته سخت به گوش میرسد که حتی برای اصلاح طلبان هم خط و نشان کشیده و میگویند که آنها در ویلاهای خود نشستهاند و مملکت و وضعیت جنگی آن را همین بچه حزباللهیها اداره میکنند! سیل توقیف اموال چهرههای مختلف ملی هم که تازه به راه افتاده و رسما تحت عنوان سرباز اسرائیلی با هر که جیکاش در بیاید، برخورد میشود. تکلیف منتقدان و اپوزوسیون خارج از کشور که در چنین وضعی، ناگفته پیداست! تجربه و علم ثابت کرده که هر بلبشو و آنارشی به مانند جنگی که در آنیم، میتواند رادیکالیزه شدن قوه قاهره مستقر را تا مدتها در پی داشته باشد و این مفهوم در خصوص حکومتهای توتالیتر، تمامیتخواه و البته ایدئولوژیک به مراتب پررنگتر و جدیتر خواهد بود.
به هر ترتیب، تداوم وضع کنونی در جامعه نیز برای جمهوری اسلامی قابل تضمین نیست. جامعه آواره شده، سرگردان، مستاصل و فقیر که احساس بیپناهی کرده و هیچ مرجعی برای رجوع خود به آن و پایان شرایط انسدادگونه کنونی نمیبیند. جامعهای معلوم نیست، فردا هم به مانند امروز دست به سکوت بزند به همین منوال آرامش گورستانی در بطن خود را تحمل کند!
خواه هرچه بوده و هست به نظر میرسد که تداوم وضعیت کنونی یا عصیان اجتماعی در میانمدت را به دنبال خواهد داشت و یا با انزوایی که روی ریل آن به سوی جلو در حرکتیم، ایران را به زندانی به وسعت خودش بدل خواهد ساخت، دست کم تا اطلاع ثانوی!