اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
رژیم جمهوری اسلامی پس از 27 روز درگیری نظامی مستقیم با اسرائیل و آمریکا، همچنان ادعا میکند که «جنگ را به نفع خود گسترش داده» و «دست بالا» را دارد. اما واقعیت میدانی، بر اساس گزارشهای متعدد نهادهای اطلاعاتی غربی، تصاویر ماهوارهای و اعترافات غیرمستقیم خود مقامات نظامی رژیم، نشان از وضعیتی کاملاً متفاوت دارد؛ گسترش دامنه درگیری نه به معنای پیروزی، بلکه به قیمت از دست رفتن کنترل راهبردی و تضعیف بنیادی توان نظامی تهران بوده است.
وضعیت امروز داخل ایران و تلاشهای عدهای از سران جمهوری اسلامی برای مذاکره با ترامپ، نه یک عقبنشینی تاکتیکی، بلکه نشانهای آشکار از ضعف ساختاری عمیق در نظام ولایی است که بیش از چهار دهه بر سرکوب داخلی و ماجراجویی خارجی تکیه کرده بود.
گسترش جنگ از درگیری محدود به سطح منطقهای، نخستین محور این تحول است. آنچه در ابتدا به عنوان «عملیات وعده صادق» و پاسخهای نیابتی از طریق گروههای شبهنظامی آغاز شد، اکنون به کارزار گسترده هوایی اسرائیل و آمریکا علیه خاک ایران تبدیل شده است.
ارتشهای آمیرکا و اسرائیل بیش از هزاران حمله به سایتهای موشکی بالستیک ایران انجام داده و نیروی هوایی مشترک اسرائیل-آمریکا در کمتر از ۲۴ ساعت کنترل حریم هوایی از غرب ایران تا مرکز تهران را به دست گرفتند.
وضعیت امروز جنگ برخلاف روایت رسمی رسانههای جمهوری اسلامی از وضعیت میدان نشان میدهند، عملاً ایران را به میدان اصلی نبرد تبدیل کرده و منابع محدودش را در جغرافیای وسیع پراکنده کرده است.
ضربه به فرماندهی، دومین و شاید دردناکترین ضعف جمهوری اسلامی است. در ساعات اخیر، چهرههای کلیدی سپاه پاسداران از جمله دریادار علیرضا تنگسیری، فرمانده نیروی دریایی سپاه، در حمله هوایی اسرائیل به بندرعباس حذف شدهاند. سنتکام (فرماندهی مرکزی آمریکا) این ترور را «گامی برای امنتر کردن منطقه» توصیف کرده و تأکید کرده که تنگسیری مسئول صدها حمله به کشتیهای تجاری بوده است.
حذف چنین فرماندهانی، نه تنها خلأ فوری ایجاد کرده، بلکه بحران جایگزینی را تشدید کرده است. سپاه که سالها بر وفاداری ایدئولوژیک تکیه داشت، اکنون با فقدان تجربه عملی در جنگ تمامعیار روبهرو است.
گزارشهای اطلاعاتی اسرائیل از «کمتحرکی، غیبت و فرسودگی» در یگانهای موشکی سپاه حکایت دارد؛ سربازانی که از ترس حمله هوایی، حاضر به حضور در سایتهای پرتاب نیستند. این خلأ فرماندهی، رژیم را در موقعیتی قرار داده که حتی اگر بخواهد، نمیتواند پاسخ منسجمی سازماندهی کند.
تضعیف زیرساختهای نظامی – موشکی، هوایی و دریایی – سومین واقعیت تلخ است. حملات دقیق اسرائیل و آمریکا به پایگاههای موشکی نقاط مختلف کشور از جمله تهران، کرج، بیدگنه، یزد، اصفهان، تبریز، شیراز، و مقر نیروی دریایی سپاه در بوشهر، بخش عمدهای از ظرفیت تولید و ذخیره موشکهای بالستیک رژیم را نابود کرده است.
تصاویر ماهوارهای و ویدیوهای منتشرشده از سوی منابع موثق، دودهای غلیظیو شعلههای آتش را نشان میدهد که از سایتهای تولید موشک در نقاط مختلف کشور و پایگاههای دریایی برمیخیزد. نیروی دریایی سپاه، که ۹۲ درصد از کشتیهای بزرگ خود را از دست داده، عملاً از صحنه خلیج فارس و اقیانوس هند خارج شده است.
این تضعیف، برخلاف ادعاهای تلویزیونی مبنی بر «اقتدار موشکی»، ایران را به کشوری تبدیل کرده که دیگر نمیتواند حتی از آسمان خود دفاع کند.
مسئله تعیینکننده اما، از دست رفتن کنترل حریم هوایی است. در ساعات اولیه کارزار، پدافند هوایی رژیم – که سالها به عنوان «سپری نفوذناپذیر» تبلیغ میشد – با حمله به حدود ۲۰۰ سامانه، عملاً فلج شد. هواپیماهای اسرائیلی و آمریکایی اکنون با آزادی عمل کامل در آسمان ایران پرواز میکنند و اهداف را یکی پس از دیگری نابود میکنند. این از دست رفتن «سقف آسمان» نه تنها توان پاسخدهی را صفر کرده، بلکه نمادی از فروپاشی کل دکترین دفاعی رژیم است که بر «جنگ نامتقارن» و «عمق استراتژیک» استوار بود.
کیفیت پایین اثرگذاری حملات ایران در مقابل ضربات دقیق طرف مقابل، چهارمین محور است. موشکهای بالستیک رژیم گاه به اهداف غیرنظامی در اسرائیل اصابت میکنند و زخمیهایی به بار میآورند، اما نرخ موفقیتشان در برابر سیستمهای دفاعی پیشرفته اسرائیل (با کمک آمریکا) بسیار پایین است. در مقابل، هر حمله اسرائیل-آمریکایی با دقت جراحی، مراکز فرماندهی، سایتهای تولید و حتی واحدهای سرکوب داخلی سپاه را هدف قرار میدهد.
این تفاوت کیفی، نه به دلیل «فناوری برتر» صرف، بلکه به خاطر برنامهریزی بلندمدت و هوش اطلاعاتی دقیق است که رژیم فاقد آن است.
شکاف عمیق بین روایت رسمی جمهوری اسلامی و واقعیت میدانی، بیش از هر چیز دیگری رژیم را رسوا کرده است. صدا و سیما و رسانههای حکومتی همچنان از «پیروزیهای پیدرپی» و «فلج کردن اقتصاد صهیونیستها» سخن میگوید، در حالی که گزارشهای میدانی از تخریب گسترده پایگاهها، کشته شدن هزاران نیروی سپاه و بسیج، و فرار فرماندهان حکایت دارد.
این شکاف، همانند آنچه در اعتراضات خونین دی ماه مشاهده شد، اعتماد عمومی را نابود کرده و حتی در میان نیروهای خود رژیم، بذر تردید کاشته است.
آیا این وضعیت صرفاً یک شکست تاکتیکی است یا نشانه ضعف ساختاری؟ تحلیلگران معتقدند پاسخ دوم درست است. چهار دهه سرمایهگذاری کلان در برنامه موشکی و هستهای، به جای ایجاد قدرت واقعی، به یک «حباب» تبدیل شده که با نخستین آزمون جدی ترکیده است. ساختار تصمیمگیری متمرکز بر رهبر و حلقه اطرافیان، انعطافپذیری را از بین برده. اقتصاد تحریمزده، فساد نهادینه و اولویت دادن به ایدئولوژی بر حرفهایگری نظامی، همه و همه، رژیم را به نقطهای رسانده که حتی گسترش جنگ هم نمیتواند آن را نجات دهد.
تا روز بیست و هفتم جنگ، جمهوری اسلامی نه تنها دست بالا را ندارد، بلکه در حال پرداخت هزینه ماجراجوییای است که خود آغازگر آن بود. گسترش جنگ، به جای آوردن «اقتدار»، فقط ضعفهای ساختاریاش را عریانتر کرده است. آینده نشان خواهد داد که آیا این شکستهای پی در پی در میدان، میتوان آغازی بر پایان 47 سال دیکتاتوری و استبداد باشد و یا خیر؟