اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
در حالی که دود موشکها هنوز بر فراز آسمان پایتخت دیده میشود و اخبار تلفات و خسارات جمهوری اسلامی هر ساعت بهروزرسانی میشود، یکی از مهمترین تحولات تاریخ معاصر ایران در سکوت و بدون اعلام رسمی رخ داده است: نهاد ولایت فقیه، ستون فقرات جمهوری اسلامی از سال ۱۳۵۷، عملاً منحل شده است.
این را دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده نیز درک و بیان کرده و میگوید که تغییر رژیم در ایران اتفاق افتاده است. تغییری که شاید در ظاهر چندان ملموس نباشد، اما در زیر پوست جمهوری اسلامی تحرکات و تحولات بسیاری را میتوان مشاهده کرد.
حذف قدرت نهاد ولایت فقیه و نگاه داشتن تنها پوسته ظاهری این نهاد، نه توسط اسرائیل و نه توسط ایالات متحده، بلکه توسط همان نهادی که همواره مدعی پاسداری از آن بود، رخ داد. یعنی «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی!»
این واقعیت، که امروز در محافل سیاسی و امنیتی داخل و خارج از کشور بهطور گستردهای پذیرفته شده، فراتر از یک تغییر قدرت ساده است. این یک کودتای خاموش درونسیستمی است که در کمتر از چهار هفته، ساختار سیاسی ایران را از یک «جمهوری اسلامی» به یک «حکومت نظامی» تبدیل کرد.
مجتبی خامنهای – که پس از مرگ پدرش، علی خامنهای، بهعنوان ولی فقیه جدید معرفی شد و به ظاهر بر سندی قدرت موروثی تکیه زد – اکنون در عمل خنثی شده است. حتی اگر گزارشهایی از زنده بودن او در یکی از مکانهای امن سپاه وجود داشته باشد، او دیگر نه اختیار واقعی دارد و نه نفوذ. سپاه او را به یک مقام تشریفاتی تقلیل داده؛ مانند تصاویر ساخته شده با هوش مصنوعی که هنوز بر سر در نهادها نصب است، اما کلیدهای قفل در دست دیگران دارد.
برای درک این تحول، باید به ماههای پیش از جنگ بازگردیم. سالها بود که انتقادات داخلی نسبت به اختیارات گسترده ولی فقیه افزایش یافته بود. از روشنفکران مذهبی گرفته تا برخی علمای سنتی قم، همه بر این نکته تأکید داشتند که ولایت مطلقه فقیه با اصول اولیه جمهوریخواهی سازگار نیست. اصلاحطلبان نیز بارها خواستار برگزاری همهپرسی درباره نقش ولایت فقیه شده بودند. آنها استدلال میکردند که این نهاد، پس از چهار دهه، به مانعی برای توسعه سیاسی و اقتصادی تبدیل شده و باید با یک نظام پارلمانی دموکراتیکتر جایگزین شود.
اما هیچکدام از این صداها به جایی نرسید. سپاه، تندروهای حامی علی خامنهای، هیاتهای مذهبی، نهادهای به ظاهر انقلابی مانند شورای نگهبان، مجلس و حتی خود دفتر رهبری، هر پیشنهاد اصلاحی را با برچسب «ضد ولایت فقیه» سرکوب میکردند. سیستم، به ظاهر نفوذناپذیر بود. تا اینکه جنگ آغاز شد.
در روز اول درگیریها، وقتی موشکهای و بمبافکنها، ابتدا علی خامنهای و فرماندهان ارشد نظامی را حذف و سپس به تأسیسات هستهای و پایگاههای نظامی اصابت کرد، سپاه پاسداران بدون منتظر ماندن برای دستور ولی فقیه، کنترل کامل دولت را به دست گرفت. رئیس جمهور و وزرای کلیدی به حاشیه رانده شدند. جلسات شورای عالی امنیت ملی به فرماندهی مستقیم فرماندهان سپاه برگزار شد. بودجههای کلان بدون تأیید مجلس جابهجا شد و حتی رسانههای رسمی – از صداوسیما تا خبرگزاریهای وابسته – تحت نظارت مستقیم قرار گرفتند.
در این میان، مجتبی خامنهای که انتظار میرفت در روزهای بحرانی، نقش رهبری معنوی و سیاسی را ایفا کند، عملاً از تصمیمگیریهای راهبردی حذف و تبدیل به «امام غائب» شد.
تحلیلگران این روند را «کودتای نرم نظامی» مینامند. سپاه، که طی سالهای اخیر با گسترش فعالیتهای سیاسی و اقتصادی خود (از پروژههای عمرانی تا کنترل بنادر و شرکتهای بزرگ) به قدرتمندترین نهاد کشور تبدیل شده، فرصت جنگ را غنیمت شمرد. آنها نیازی به مشروعیت دینی سنتی نداشتند؛ مشروعیتشان را از «دفاع از خاک» و «مدیریت بحران» میگرفتند! در نتیجه، ولایت فقیه نه با بمب خارجی، بلکه با تصمیمات داخلیِ یک نهاد نظامی-امنیتی، به حاشیه رانده شد.
این تغییر، پیامدهای عمیقی برای آینده ایران دارد. نخست، پایان عصر «ولایت فقیه» به معنای پایان یک الگوی حکومتی است که 47 سال بر ایران حاکم بود. دیگر هیچ مرجع دینی – سیاسیای وجود ندارد که بتواند فراتر از قانون عمل کند. دوم، سپاه اکنون هم قوه مجریه است، هم قوه مقننه و هم قوه قضائیه؛ دیکتاتوری کامل نظامی. این تمرکز قدرت، هرچند در کوتاهمدت ممکن است تصمیمگیری را سریعتر کند، اما خطر فساد ساختاری و سرکوب گستردهتر را افزایش میدهد. سوم، مخالفان داخلی – از اصلاحطلبان تا منتقدان اصولگرا – اکنون در موقعیت پیچیدهای قرار گرفتهاند. آنها که سالها برای محدود کردن ولایت فقیه مبارزه کرده بودند، اکنون با یک قدرت نظامی روبهرو هستند که حتی از ولایت فقیه هم کمتر به قانون پایبند است.
البته سپاه این تحول را «حفظ نظام» توصیف میکند. در جلسات مخفیان تأکید میکنند که «در شرایط جنگی، رهبری واحد و نظامی ضروری است» و «ولایت فقیه همچنان محترم است، اما مدیریت عملیاتی به متخصصان واگذار شده».
اما واقعیت میدانی چیز دیگری میگوید. مجتبی خامنهای دیگر در هیچ جلسه کلیدی دیده نشده و حتی احکام انتصابات مهم بدون امضای او صادر میشود. برخی منابع آگاه از داخل سپاه میگویند که او در یک مکان امن تحت «حمایت» قرار گرفته و هرگونه تلاش برای بازگرداندن اقتدارش با مقاومت شدید مواجه شده است.
این رویداد، درس تلخی برای همه طرفهای درگیر در سیاست ایران است. مخالفان خارجی که سالها آرزوی فروپاشی ولایت فقیه را داشتند، باید اکنون با این واقعیت کنار بیایند که حذف آن نه با فشار خارجی، بلکه با جاهطلبی داخلی رخ داده است.
حامیان سنتی نظام نیز باید بپذیرند که قدرتمندترین نهادشان، برای بقا، ستون فقرات ایدئولوژیک خود را قربانی کرده است. و مردم ایران، که در میانه جنگ با مشکلات اقتصادی و امنیتی دستوپنجه نرم میکنند، اکنون شاهد تولد یک حکومت نظامی خالص هستند – بدون حتی پوشش دینی سابق.
در آستانه یکماهگی جنگ، وقتی هنوز آتش درگیریها خاموش نشده، این پرسش همچنان در ذهن بسیاری میچرخد: آیا این پایان ولایت فقیه، آغاز یک دوران جدید است یا فقط تغییر ماسک بر چهره همان قدرت قدیمی؟ پاسخ را نه امروز، بلکه در ماههای پس از آتشبس و توافقات احتمالی خواهیم دانست. (به شرط آنکه جمهوری اسلامی دوام بیاورد و سقوط نکند) اما یک چیز روشن است: دیگر هیچکس نمیتواند ادعا کند که ولایت فقیه توسط دشمن خارجی نابود شد. این، کار خودِ سپاه بود – با دقت، سرعت و بیرحمیای که تنها از یک نهاد نظامی برمیآید.