خانه پیشنهاد هم‌وطن سپاه، آخرین ماسک جمهوری اسلامی را هم برداشت

هموطن کشمکش میان باندهای قدرت در سایه جنگ را بررسی می‌کند: 

سپاه، آخرین ماسک جمهوری اسلامی را هم برداشت

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی

در حالی که موشک‌ها همچنان بر سر شهرها می‌بارند و مردم هر لحظه منتظر فرود یک بمب و موشک جدید بر پیکره جمهوری اسلامی هستند، داخل حلقه بسته قدرت در ایران، نبرد دیگری جریان دارد؛ نبردی خاموش، بی‌رحمانه و کاملا یک‌طرفه برای تصاحب آخرین بقایای نهادهای سیاسی. 

این بار، دیگر حتی نیازی به ظاهر دینی یا مشروعیت انتخاباتی نیست. سپاه پاسداران، با صراحت و سرعت یک ماشین جنگی، دارد آخرین خطوط قرمز را هم محو می‌کند.

نمونه بارز این تسلط، انتصاب سرتیپ پاسدار غلامرضا ذوالقدر به دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی است. انتصابی که ظاهرا مستقیماً توسط احمد وحیدی، رئیس موقت سپاه پاسداران، تحمیل شده و علی‌رغم مخالفت صریح چندین مقام ارشد نظام و حتی نارضایتی علنی رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان، او توانست پزشکیان را برای صدور حکم وی مجبور کند. 

این انتصاب، بیش از یک جابه‌جایی اداری است؛ نشانه‌ای آشکار از آن است که در آستانه یک ماهگی جنگ، «جمهوری» در عنوان «جمهوری اسلامی» دیگر حتی یک کلمه توخالی هم نیست. حالا فقط «نظامیان» هستند که حرف اول و آخر را می‌زنند.

همه می‌دانند ذوالقدر چه کسی است. او نه یک تکنوکرات، نه یک دیپلمات و نه حتی یک چهره سیاسی. او یک پاسدار تمام‌عیار است؛ وابسته‌ای نزدیک به حلقه فرماندهان سپاه که دهه‌ها در ساختارهای امنیتی و اطلاعاتی این نهاد فعالیت کرده است. سابقه او پر از مأموریت‌های سرکوب داخلی، کنترل بازارهای سیاه اقتصادی سپاه و مدیریت پروژه‌های حساس امنیتی است. 

انتخاب چنین فردی برای دبیری شورایی که قرار بوده بالاترین نهاد هماهنگ‌کننده سیاست‌های دفاعی، امنیتی و حتی خارجی کشور باشد، دقیقاً همان چیزی است که منتقدان سال‌ها هشدار می‌دادند: تبدیل کامل دولت به بازوی اجرایی سپاه.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری که با وعده اصلاحات و تعامل با جهان روی کار آمد، حالا در عمل به یک مهره تشریفاتی تقلیل یافته است. منابع آگاه داخل دولت – که به دلایل امنیتی نمی‌توان نامی از آنها برد – می‌گویند پزشکیان شخصاً با این انتصاب مخالفت کرده و آن را «نقض آشکار اختیارات ریاست‌جمهوری» دانسته است. اما صدای او، مثل صدای بسیاری از اصلاح‌طلبان باقی‌مانده در سیستم، در هیاهوی جنگ و غرش تانک‌های سپاه گم شده است. 

وحیدی، به عنوان رئیس موقت سپاه، بدون حتی نیاز به مشورت با دفتر رهبری یا مجلس، تصمیم را را شخصا اتخاذ و پزشکیان را مجبور به اجرا کرد است. این همان الگویی است که از ابتدای جنگ شاهد آن بودیم: هرجا که اراده سپاه باشد، قانون، مشروعیت و حتی عنوان‌های رسمی، همه به حاشیه رانده می‌شوند.

این کشمکش‌ها، البته جدید نیستند. اما جنگ، پرده آخر را زودتر از آنچه انتظار می‌رفت، رو کرده است. 

پیش از این، ولایت فقیه – آن نهاد جنجالی که سال‌ها ستون فقرات ایدئولوژیک نظام بود – در کمتر از چهار هفته به یک عنوان خالی تبدیل شد. مجتبی خامنه‌ای، حتی اگر هنوز در یکی از پناهگاه‌های امن سپاه نفس بکشد، دیگر هیچ اهرم واقعی قدرت ندارد. حالا نوبت نهادهای ظاهرا غیرنظامی است که یکی پس از دیگری تسلیم شوند. 

شورای عالی امنیت ملی، که قرار بود متعادل‌کننده قدرت بین ارکان مختلف باشد، امروز به دفتر فرماندهی سپاه تبدیل شده است. انتصاب ذوالقدر، فقط مهر تأیید بر این واقعیت است.

این روند نه «مدیریت بحران» است و نه «حفظ نظام». این یک کودتای تمام‌عیار نظامی است که با استفاده از بهانه جنگ، در حال تکمیل پروژه‌ای است که سپاه سال‌ها برای آن برنامه‌ریزی کرده بود؛ حذف هرگونه رقیب داخلی، چه اصلاح‌طلب، چه اصولگرا و چه حتی ولایت‌فقیه. 

سپاه دیگر نیازی به پوشش دینی ندارد؛ «دفاع مقدس» جدیدش، دفاع از منافع اقتصادی و سیاسی خودش است. ذوالقدر، با شبکه گسترده‌اش در بنیادها، شرکت‌های سپاه و قرارگاه‌های اقتصادی، حالا می‌تواند هم سیاست خارجی را هدایت کند، هم بودجه جنگ را بدون حسابرسی جابه‌جا کند و هم هر صدای مخالفی را با برچسب «اخلال در امنیت ملی» خفه سازد.

پیامدهای این تحول برای مردم ایران فاجعه‌بار است. در شرایطی که اقتصاد کشور زیر بار تحریم و جنگ له شده، وقتی سپاه حتی رئیس‌جمهور منتخب خود را نادیده می‌گیرد، دیگر هیچ امیدی به اصلاح از درون باقی نمی‌ماند. پزشکیان که قرار بود نماد «تغییر» باشد، امروز نماد ناتوانی کامل است. او نه اختیار انتصاب دارد، نه اختیار برکناری. حتی اعتراضات او هم، مثل اعتراضات قبلی اصلاح‌طلبان، به جایی نمی‌رسد. این دقیقاً همان چیزی است که مخالفان رژیم سال‌ها پیش‌بینی می‌کردند: جمهوری اسلامی، در بحران، به ماهیت واقعی‌اش بازمی‌گردد؛ یک دیکتاتوری نظامی که فقط لباس روحانیت و انتخابات به تن می‌کند.

البته فرماندهان سپاه مدعی «تقویت وحدت فرماندهی» بوده و می‌گویند «در زمان جنگ، تصمیم‌گیری باید سریع و متمرکز باشد». اما واقعیت این است که این «تمرکز» فقط به معنای حذف هر صدای غیرسپاهی است. 

ذوالقدر حالا می‌تواند بدون مزاحمت، مذاکرات احتمالی صلح را مدیریت کند، یا برعکس، سیاست تشدید درگیری را پیش ببرد؛ بدون اینکه حتی یک نماینده منتخب مردم در آن دخیل باشد.

این کشمکش‌های داخلی، در عین حال که نشان‌دهنده ضعف ساختاری رژیم بوده، فرصت بی‌نظیری برای درک عمقی‌تر ماهیت آن ایجاد کرده است. جمهوری اسلامی هرگز دموکراسی نبود؛ اما حداقل تا پیش از جنگ، سعی می‌کرد با بازی‌های انتخاباتی و رقابت‌های ساختگی میان جناح‌ها، این توهم دروغین را حفظ کند. 

حالا دیگر حتی آن توهم هم فروریخته است. سپاه، با انتصاب ذوالقدر و ده‌ها مورد مشابه دیگر، دارد به دنیا و به مردم ایران اعلام می‌کند: «ما سیستم هستیم. بقیه فقط دکورند.»

در این روزهای حساس جنگ، وقتی هنوز آتش‌بس در افق دیده نمی‌شود، این پرسش برای هر ایرانی که به آینده فکر می‌کند حیاتی است: اگر سپاه حتی در اوج جنگ، رئیس‌جمهور و شورای امنیت را به این راحتی زیر پا می‌گذارد، بعد از جنگ چه خواهد کرد؟ پاسخ، متأسفانه روشن است. بدون فشار حداکثری داخلی و خارجی، بدون اتحاد واقعی مخالفان و بدون آگاهی عمیق جامعه از ماهیت کودتای نظامی در جریان، ایران نه به سمت دموکراسی، بلکه به سمت یک حکومت نظامی تمام‌عیار خواهد رفت، حکومتی که نه ساختار سیاسی منسجم دارد، نه رئیس‌جمهور واقعی، و فقط یک ارتش سیاسی به نام سپاه برای او باقی مانده است.

این، پایان جمهوری اسلامی نیست؛ این، تولد علنی چیزی است که همیشه زیر پوست آن پنهان بود: «دیکتاتوری نظامی.» و مردم ایران هم قربانیان اصلی این نمایش قدرت هستند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن