گروه سیاسی / ماهور ایرانی
جمهوری اسلامی در تنگنای نیروی سیاسی و ادامه راه ایدئولوژی قرار گرفته و راهی برای خروج از این بن بست پیدا نکرده است. بعد از کشته شدن سیدعلی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی، سیدمجتبی خامنهای فرزند او جای پدر نشست. انتخابی که حتی در داخل حکومت هم مخالفینی به همراه داشت.
با وجود انتخاب مجتبی که بسیاری این گمان را دارند که از پدر نیز تندروتر است، اما با گذشت سه هفته از انتخاب او، نه تنها در مقابل مردم دیده نشده که حتی در مقابل دوربین هم نیامده و صدایی هم شنیده نشده است. جز دو تا سه پیام مکتوب که شنیدهها حاکی از آن است که به دلیل غلطهای نگارشی عمده در متن، حتی پیام او هم نبوده و خروجی هوش مصنوعی است.
جمهوری اسلامی که در گذشته رهبری ایدئولوژیک داشت که سخنوری ماهر بود حتی ادبیات گفتاری رهبر جدید نیز مشخص نیست فقط معلوم است که او نیز همانند سیدعلی خامنهای رهبری تندرو و طرفدار جنگ است و به مردم نگاه کاملی ندارد جز همان هوادارانی که شبانه به خیابان میآیند.
اما موضوع مهمتر مربوط به بخش دبیر شورای عالی امنیت ملی است. جایی که علی اردشیر لاریجانی چندی پیش کشته شد. فردی نزدیک به رهبر دوم بود و یک سیاستمدار عملگرا که اگر در قدرت نبود لحنی تکنوکرات معتدل داشت که گویی طرفدار مردم است اما زمانی که در قدرت بود سیاست تندرو در پیش میگرفت که نمونه آن در ۱۸ و ۱۹ دی ماه به وضوح مشخص بود که در کنار رادان فرمانده انتظامی جمهوری اسلامی لحن صریح و تند در برخورد با معترضین را نشان داد.
مرگ او و انتخاب ذوالقدر دبیر پیشین مجمع تشخیص مصلحت نظام و از فرماندهان نظامی سپاه که در کودتای خزنده سال ۶۳ در کنار رحیم صفوی، محسن رضایی و علی شمخانی بود که بعدها نقشهای ویژهای در تقلب در انتخابات ریاست جمهوری ۸۴، ۸۸، ۱۴۰۰ به نفع کاندیداهای پیروز انجام داد که از او به عنوان مافیای انتخابات ریاست جمهوری نام میبرند.
این دو مثال بارز در انتخاب جانشینان سران نظام در جمهوری اسلامی نشان میدهد که این مسیر در تنگنا قرار گرفته و علنا نقش تاثیرگذار خود را از دست داده است. نبود تصمیم سیاسی مشخص، نبود استراتژی مشخص، عدم نتیجهگیری مشخص در جنگ از جمله پیامدهایی است که جمهوری اسلامی با آن مواجه شده است. در حالی که در ایران خیلیها به دنبال آن هستند که بفهمند نتیجه چه خواهد بود از آن بیمناک هستند که سران جمهوری اسلامی به بن بست دقیق رسیده و هیچ راه جدیدی برای خروج ندارند و تنها به دنبال ادامه مسیر موجود هستند.
جمهوری اسلامی را اگر مثلث قائمالزاویه در نظر بگیریم، سقوط علی خامنهای به عنوان راس قائم مثلث و رهبر ایدئولوژیک نظام پایههای باقی مانده را هم از میان برد. اگر در سال ۹۶ هاشمی رفسنجانی به عنوان ضلع رابط میان مردم و نظام که به طرز مشکوکی درگذشت در نظر بگیریم، در سال ۹۸ کشته شدن قاسم سلیمانی توسط دونالد ترامپ را به عنوان بازوی نظامی جمهوری اسلامی در منطقه با عنوان محور مقاومت در نظر بگیریم حالا مسئله باقی مانده محیط جمهوری اسلامی است که روز به روز در حال پوسیده شدن و انفجار است که به طور کامل به سقوط نهایی میانجامد و حتی انتخاب چهرههایی مثل مجتبی خامنهای، احمد وحیدی و ذوالقدر نخواهد توانست این سقوط را به تاخیر بیاندازد.