خانه پیشنهاد هم‌وطن تراژدی پزشکیان؛ رئیس‌جمهوری در منجلاب قدرت پوشالی

واکاوی سقوط «دولت وفاق» در میانه‌ شبه‌کودتای نظامیان و بن‌بست‌های جنگی

تراژدی پزشکیان؛ رئیس‌جمهوری در منجلاب قدرت پوشالی

اختصاصی هم وطن/ گروه سیاسی-فرهاد جم

مسعود پزشکیان، چهره‌ای که با شعار «وفاق ملی» و وعده «صدای بی‌صدایان» بر موجی از ناباوری و در پی خلأ ناشی از سقوط ناگهانی هلی‌کوپتر رئیس دولت سیزدهم به کرسی ریاست‌جمهوری تکیه زد، اکنون خود را در میانه‌ یکی از تاریک‌ترین و پیچیده‌ترین فصول تاریخ معاصر ایران می‌بیند. او که نه تندروی میدان بود و نه اصلاح‌طلبی شناسنامه‌دار و صاحب‌نام، با نوعی خوش‌بینی مفرط و شاید ساده‌دلانه تصور می‌کرد می‌تواند شکاف عمیق و خونین میان حاکمیت و ملت را با تکیه بر آموزه‌های نهج‌البلاغه و صداقت شخصی پر کند. اما امروز، در حالی که تنها شش ماه از آغاز دولتش می‌گذرد، او نه تنها کلیددار واقعی پاستور نیست، بلکه به بازیگری در یک نمایش مضحک و دردناک بدل شده که کارگردانی اصلی آن در دست محافل پنهان قدرت، فرماندهان نظامی و فرقه‌ای آخرالزمانی است. پزشکیان که می‌خواست نامش در تاریخ به عنوان معمار صلح و آشتی ثبت شود، حالا درگیر جنگ و بحرانی شده است که نه فرماندهی‌اش با اوست و نه اختیار پایان دادنش را دارد؛ او رئیس‌جمهوری است که بر یک«جمهوری بدون ریاست» حکم می‌راند.

استخاره‌ای که تعبیر شد

داستان ریاست‌جمهوری مسعود پزشکیان از همان شب تحلیف با بوی خون و باروت گره خورد. ترور اسماعیل هنیه در قلب تهران، درست در ساعاتی که او هنوز سرمست از مراسم سوگند بود، اولین سیلی واقعیت بر صورت دولتی بود که با رویای تنش‌زدایی و بازگشت به میز مذاکره آمده بود. نمادین‌ترین لحظه این تراژدی اما در همان بدو ورود او به ساختمان پاستور رقم خورد؛ جایی که او در برابر دوربین‌های زنده تلویزیونی با قرآن استخاره کرد و آیه‌ای از ورود به آتش و اقوام گمراه پیش رو آمد. پاسخ کوتاه و تلخ او که با لبخندی عصبی گفت «خیلی بده»، گویی پیش‌آگاهی ناخودآگاهی از مسیری بود که او را به قعر بحران می‌برد. او با برنامه‌ای نامشخص و تکیه بر کلمه مبهم «کارشناسان» وارد میدان شد و تصور می‌کرد با جلب اجماع حاکمیت می‌تواند هم تحریم‌ها را لغو کند و هم رضایت مردم را به دست آورد، اما او یک متغیر بزرگ را نادیده گرفته بود؛ماهیت صلب، ایدئولوژیک و تغییرناپذیر قدرت در ساختار فعلی که هیچ فضایی برای «وفاق» واقعی باقی نمی‌گذارد.

پزشکیان که پیش از این تنها به عنوان یک نایب‌رئیس مجلس یا وزیری تکنوکرات شناخته می‌شد، ناگهان خود را در راس قوه‌ای دید که تمام ابزارهای حکمرانی‌اش پیشاپیش توسط نهادهای موازی و شورای عالی امنیت ملی مصادره شده بود. او که سودای تاریخ‌سازی داشت و در سخنرانی‌هایش در سازمان ملل از زمین گذاشتن سلاح سخن می‌گفت، به زودی دریافت که در تهران، زبان گلوله و موشک بر زبان دیپلماسی مقدم است. او در حالی از صلح جهانی حرف می‌زد که در اتاق‌های فکر پنهان، نقشه‌های جنگ دوازده ‌روزه و تقابل مستقیم با قدرت‌های جهانی کشیده می‌شد. این تضاد میان گفتار رئیس‌جمهور و کردار حاکمیت، اولین نشانه‌های فروپاشی وجهه بین‌المللی او را رقم زد و او را در نگاه ناظران جهانی به مقام تشریفاتی تقلیل داد که تنها وظیفه‌اش توجیه تصمیمات سخت‌سرانه هسته سخت قدرت است.

شبه‌کودتای سایه‌ها و مسلوب‌الاختیاری پاستورنشین

تحولات اخیر و آنچه بسیاری آن را شبه‌کودتای فرماندهان اصلی سپاه و حلقه پنهان سیاسی پیرامون مجتبی خامنه‌ای می‌نامند،تیر خلاصی بر پیکر نیمه‌جان اختیارات قانونی ریاست‌جمهوری بود. تحمیل جانشینی جدید به مجلس خبرگان و انحلال عملی شورای موقت رهبری که در غیاب رهبر، نهاد فرماندهی کل قوا محسوب می‌شد، تمام زمام امور نظامی و تصمیمات کلان جنگ و صلح را به دست حلقه‌ای تندرو سپرد. در این ساختار جدید،پزشکیان رسماً به یک مقام مسلوب‌الاختیار تبدیل شده است که طبق قانون اساسی نه تنها در حوزه نظامی نفوذی ندارد، بلکه حتی در شورای عالی امنیت ملی نیز به حاشیه رانده شده است. حتی چهره‌هایی مانند قالیباف که خود از بدنه نظامی می‌آیند، در این ساختار جدید به دلیل برچسب‌هایی چون «غیرانقلابی» بودن، مورد اعتماد کامل نیستند، چه رسد به پزشکیان که از ابتدا وصله‌ای ناهمگون بر ردای قدرت به نظر می‌رسید.

این بن‌بست ساختاری زمانی به اوج خود رسید که پزشکیان در میانه بحران‌های منطقه‌ای از عدم حمله به همسایگان سخن می‌گفت،اما ماشین جنگی سپاه بدون کمترین اعتنا به مواضع رسمی دولت، مسیر خود را می‌رفت. این وضعیت، پزشکیان را در برابر جهانیان به شخصیتی بی‌اراده تبدیل کرد که حرفش حتی در میان زیرمجموعه‌های خودش خریداری ندارد.

او اکنون در منجلاب قدرت پوشالی‌اش گیر کرده است؛ قدرتی که تنها در حد امضای بخشنامه‌های اداری و حضور در مراسم‌های تشریفاتی است، در حالی که تصمیمات حیاتی برای بقای کشور در جای دیگری و توسط کسانی گرفته می‌شود که هیچ پروایی از به آتش کشیدن ایران و حتی منطقه برای پیشبرد اهداف فرقه‌ای و آخرالزمانی خود ندارند. این فرقه، برخلاف پزشکیان که نگران معیشت و سفره مردم است، هیچ اثری از تهدیدات بین‌المللی بر زیرساخت‌های ملی نمی‌پذیرد و رنج مردم برایش در اولویت‌های دست‌چندم قرار دارد.

گسست اخلاقی؛ از صدای معترض تا برچسب اغتشاش

بزرگترین و دردناک‌ترین بخش تراژدی مسعود پزشکیان، چرخش کلامی و گسست اخلاقی او از مردمی بود که با اکراه و به امیدتغییری اندک به او اعتماد کرده بودند. او که در سال‌های ۸۸ و ۱۴۰۱در قامت یک نماینده منتقد، به صراحت علیه سرکوب‌ها و شلیک به معترضان موضع می‌گرفت، پس از تکیه بر صندلی ریاست، به ناگاه تغییر زبان داد. او اکنون معترضان را «تروریست» و «اغتشاشگر» می‌خواند و اعتراضات ناشی از فقر و فلاکت را به «گندکاری» عده‌ای و نقشه دشمن پیوند می‌زند. حامیان پرشور او پیش از انتخابات وعده می‌دادند که پزشکیان کسی است که اگر در خیابان به چشم یک دختر ایرانی ساچمه‌ای شلیک شود استعفا می‌دهد، اما واقعیت دولت او نشان داد که او نه تنها استعفا نمی‌دهد، بلکه با پذیرش روایت رسمی حاکمیت، به توجیه‌گر همان ساختاری تبدیل شده که روزی منتقدش بود.

این تغییر لحن، پزشکیان را در میان دو سنگ آسیاب خرد کرده است؛ از یک سو حاکمیت او را به دلیل سوابق انتقادی‌اش هرگز به طور کامل در حلقه خود نمی‌پذیرد و از سوی دیگر، پایگاه اجتماعی و اعتماد عمومی به او طبق نظرسنجی‌ها به کمتر از یک‌سوم کاهش یافته است. او اکنون در ساختمان پاستور محصور شده و توسط رسانه‌های داخلی و خارجی بمباران می‌شود. دولتی که قرار بود «ملی» باشد و با «وفاق» گره‌ها را باز کند، حالا به دولتی «تنها» بدل شده که حتی حامیان سابقش از بی‌عملی و کاهش شدید سرمایه اجتماعی‌اش هشدار می‌دهند. پزشکیان در برابر کشته شدن هزاران نفر در بحران‌های اخیر، تنها به ابراز شرمندگی و تکرار جملاتی چون «نمی‌گویم اشتباه نداشتیم» بسنده کرده است، واکنشی که برای جامعه‌ای خشمگین و زخمی، بیشتر شبیه نمک پاشیدن بر زخم است تا مرهم.

اقتصاد در کما و وعده‌هایی که دود شد

در حوزه معیشت، وضعیت دولت پزشکیان به مراتب اسف‌بارتر است. او که تولیدکنندگان را «فرماندهان جنگ اقتصادی» می‌نامید و سفره مردم را خط قرمز خود می‌دانست، اکنون شاهد توقف چرخ کارخانه‌ها به دلیل جنگ، ناترازی انرژی و قطعی‌های مکرر برق و گاز است. راهکارهای اقتصادی او، از طرح‌های «محله‌محوری» گرفته تا توزیع کالابرگ‌های جدید، در برابر ابعاد عظیم فروپاشی اقتصادیو تورم افسارگسیخته، بیشتر به شوخی‌های تلخ شباهت دارد. دولتی که ابتدا قصد داشت یارانه میلیون‌ها نفر را قطع کند، پس از آغاز اعتراضات به ناگاه تغییر مسیر داد و به باج‌دهی جمعی روی آورد، اما این اقدامات نیز نتوانست خشم بازاریان و توده‌های مردم را فرو بنشاند.

پزشکیان در این میان مانند جراحی است که در میانه عمل متوجه شده نه تنها چاقویش را گم کرده، بلکه اتاق عمل نیز توسط نیروهای بیگانه اشغال شده است. او با دستان خالی و بدون حمایت در میان خواسته مردم برای بهبود زندگی و دستورات «بالاسری‌ها» برای تداوم سیاست‌های تقابلی گیر کرده است. به گفته تحلیل‌گران، او حتی جرئت «غرزدن‌های نیم‌بند» حسن روحانی را هم ندارد و در برابر توهین‌های تندروهایی که او را «بی‌شرف» می‌خوانند، سکوت اختیار کرده است. این بی‌عملی و انفعال، دولت او را به دولتی«جوانمرگ» تبدیل کرده که پیش از پایان، تمام اعتبار و توان خود را از دست داده است.

بن‌بست دیپلماتیک و جنگی خانمان سوز

در عرصه بین‌المللی، رویای پزشکیان برای «دیپلماسی عزتمندانه» و رفع تحریم‌ها به بن‌بست کامل رسیده است. اگرچه او و معاونانش با خوش‌بینی از امکان مذاکره مستقیم با دولت‌هایغربی و حتی ترامپ سخن می‌گفتند، اما جنگ فعلی که آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز کردند، آب سردی بر پیکر این ایده بود. اکنون ایران در آستانه یک مخمصه حقوقی و بین‌المللی جدید قرار دارد که می‌تواند تمام کشور را نابود کند. پزشکیان در حالی از صلح‌طلبی ایران می‌گوید که در عمل، کشور به عنوان بخشی از یک محور جنگ‌طلب در منطقه و جهان شناخته می‌شود و او هیچ ابزاری برای تغییر این تصویر ندارد.

تراژدی بزرگ اینجاست که پزشکیان خود می‌داند در چه باتلاقی گرفتار شده است، اما گویی به دلیل همان ویژگی‌های شخصیتی و اخلاقی، توان دل کندن از قدرت یا شوریدن بر ساختار را ندارد. او در موقعیت «مات» شطرنج قرار گرفته است؛ وضعیتی که هر حرکتی در آن به معنای باخت است و سکون نیز به معنای مرگ تدریجی.

او که روزی می‌خواست با استناد به نهج‌البلاغه، عدالت علیرا برقرار کند، اکنون به مجری سیاست‌هایی تبدیل شده که فاصله طبقاتی را بیشتر، رانت‌خواری را نهادینه‌تر و ایران را در آستانه سقوط قرار داده است. او در منجلاب قدرت پوشالی‌اش، به صحنه‌گردان نمایشی بدل شده که در آن، نهاد ریاست‌جمهوری تنها پوششی برای حکمرانی نظامیان و فرقه‌های تندرو است.

استعفا یا بازگشت به آغوش ملت؟

امروز مسعود پزشکیان با واقعیتی عریان روبروست: او یا باید به عنوان شریک جرم و توجیه‌گر سقوط ایران در تاریخ ثبت شود، یااینکه با یک تصمیم متهورانه، مسیر خود را از این فرقه آخرالزمانی جدا کند. وضعیت اسف‌باری که او برای خود ساخته، تنها یک راه خروج دارد که با شخصیت علاقه‌مندش به تاریخ‌سازی و متفاوت بودن همخوانی دارد؛ بازگشت به سوی توده‌های میلیونی مردم. این تنها راهی است که می‌تواند او را از یک شخصیت تراژیک و شکست‌خورده، به کسی تبدیل کند که در لحظه حساس، منافع ایران را بر بقای در قدرت ترجیح داد.

پزشکیان باید بداند که در نظام فعلی و در جنگ امروز، استعفا اگرچه تابو محسوب می‌شود، اما گاهی تنها راه برای حفظ شرف سیاسی است. اگر او به همین روال ادامه دهد، نه تنها باری از دوش مردم برنخواهد داشت، بلکه به عنوان رئیس‌جمهوری در یادها خواهد ماند که در دوران او، ایران در جنگی ویرانگر بود و به انزوایی کامل سوق داده شد. پایان جنگ و نجات ایران اکنون به حضور مردم در صحنه گره خورده است و پزشکیان به عنوان کسی که روزی اعتماد حداقلی بخشی از این مردم را داشت، می‌تواند با ایستادن در کنار آن‌ها، نام خود را از فهرست «گمراهان در آتش» خارج کند. در غیراین صورت، او تنها فصلی کوتاه، غم‌انگیز و عبرت‌آموز در تاریخ جمهوری اسلامی خواهد بود؛ مردی که با استخاره آمد و با خاکستر رویاهایش رفت.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن