خانه پیشنهاد هم‌وطن انسداد هرمز به بهای تاریکی ایران و منطقه

اولتیماتوم واشنگتن؛ قمار ترامپ روی شریان‌های حیاتی ایران

انسداد هرمز به بهای تاریکی ایران و منطقه

اختصاصی هم وطن/ گروه سیاسی-فرهاد جم

بحران در خلیج فارس به نقطه‌ای رسیده است که دیگر نمی‌توان آن را تنها یک تقابل نظامی محدود در پهنه آب‌ها دانست. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، با تعیین یک ضرب‌الاجل ۴۸ ساعته در چند روز پیش عملاً استراتژی «جنگ زیرساختی» را جایگزین درگیری‌های پراکنده دریایی کرد. این اولتیماتوم که هدف آن نابودی کامل نیروگاه‌های برق ایران در صورت تداوم انسداد تنگه هرمز است، نشان‌دهنده یک تغییر فاز راهبردی در کاخ سفید است. ترامپ به خوبی درک کرده که عملیات‌های فعلی پنتاگون با استفاده از جنگنده‌های A-۱۰ و بالگردهای آپاچی، اگرچه ضربات سنگینی به ناوگان قایق‌های تندرو و پهپادهای ایرانی وارد کرده، اما نتوانسته است امنیت پایدار را به مسیری بازگرداند که ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند. قیمت نفت که اکنون از مرز ۱۰۰ دلار فراتر رفته، فشاری خردکننده بر اقتصاد جهانی وارد کرده و ترامپ را بر آن داشته تا با تهدیدی بی‌سابقه، موازنه وحشت را تغییر دهد.

این تهدید که از «بزرگ‌ترین» نیروگاه‌های ایران آغاز خواهد شد، نه تنها یک اقدام نظامی، بلکه یک جراحی استراتژیک بر پیکرهزیست شهری در ایران است. ترامپ با هدف قرار دادن شریان‌هایحیاتی برق، در واقع به دنبال انتقال میدان نبرد از سواحل خلیجفارس به عمق خانه‌های مردم در تهران، اصفهان، مشهد و تبریز است. در حالی که جهان با بزرگ‌ترین چالش امنیت انرژی در تاریخ مدرن روبروست، سوال اصلی این است که آیا ترامپ واقعاً ماشه را خواهد چکاند و ایران در برابر این تهدید که می‌تواند منجر به خاموشیمطلق و فلج شدن زیرساخت‌های مدنی شود، چه واکنشی نشان خواهد داد. 

استراتژی شوک و بهت؛ چرا نیروگاه‌های برق هدف قرار گرفتند؟

انتخاب نیروگاه‌های برق به عنوان بانک اهداف اصلی از سوی ترامپ، ریشه در یک منطق نظامی-سیاسی خاص دارد. در جنگ‌های مدرن، برق به عنوان «مادر زیرساخت‌ها» شناخته می‌شود. بدون برق، پمپ‌های آب‌رسانی از کار می‌افتند، تصفیه‌خانه‌ها متوقف می‌شوند، سیستم‌های سرمایشی و گرمایشی در بیمارستان‌ها از مدار خارج می‌گردند و شبکه اینترنت و ارتباطات که ستون فقرات مدیریت بحران و اطلاع‌رسانی است، فرو می‌پاشد. ترامپ با تهدید به نابودی نیروگاه‌ها، در واقع قصد دارد «هزینه ایستادگی» را برای حاکمیت ایران به سطحی برساند که فراتر از تحمل ساختارسیاسی و اجتماعی کشور باشد. او می‌خواهد نشان دهد که انسداد تنگه هرمز، نه تنها جهان را با کمبود انرژی روبرو می‌کند، بلکه خود ایران را نیز در تاریکی و انزوای مطلق فرو خواهد برد.

از منظر نظامی، هدف قرار دادن نیروگاه‌ها برای ایالات متحده به مراتب ساده‌تر از تعقیب صدها قایق تندرو و پهپاد در پیچ‌خم‌هایساحلی خلیج فارس است. نیروگاه‌ها اهداف ثابتی هستند که موقعیت جغرافیایی آن‌ها به دقت ثبت شده است. اگرچه ایران دارای شبکه گسترده‌ای از ۱۳۰ نیروگاه حرارتی است، اما وابستگی شدید شبکه سراسری به چند نیروگاه مادر مانند نیروگاه دماوند با ظرفیت ۲۹۰۰ مگاوات یا نیروگاه نکا با ظرفیت ۲۲۰۰ مگاوات، باعث شده است که با خارج کردن چند مهره اصلی، کل شبکه دچار ناپایداری شدید شود. ترامپ با استفاده از بمب‌های سنگرشکنGBU-۵۷ و موشک‌های کروز تاماهاوک، پتانسیل تخریب بخش‌های حیاتی این نیروگاه‌ها مانند توربین‌ها و اتاق‌های کنترل را دارد که بازسازی آن‌ها در شرایط تحریم و جنگ، ماه‌ها یا حتی سال‌ها به طول می‌انجامد.

خاموشی عظیم و جرقه‌های نارضایتی؛ سناریوی فروپاشی داخلی

یکی از کلیدی‌ترین ابعاد تهدید ترامپ، تأثیر مستقیم آن بر افکار عمومی و ثبات داخلی ایران است. تحلیلگران سیاسی معتقدند که هدف نهایی واشنگتن از ایجاد یک «خاموشی عظیم»،تحریک نارضایتی‌های انباشته جامعه است. ایران پیش از آغاز این درگیری‌ها نیز با بحران ناترازی انرژی دست‌ و پنجه نرم می‌کردو جیره‌بندی برق به دلیل سوءمدیریت و عدم سرمایه‌گذاری طولانی‌مدت، به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده بود. اکنون، وقوع یک قطعی برق سراسری و پایدار ناشی از حملات خارجی،می‌تواند به عنوان کاتالیزوری برای انفجار خشم عمومی عمل کند. وقتی مردم در تاریکی مطلق فرو بروند، دسترسی به آب آشامیدنی قطع شود و معیشت آن‌ها به دلیل توقف فعالیت‌های اقتصادی فلج شود، پتانسیل تبدیل شدن این فشار به اعتراضات خیابانی گسترده بسیار بالاست.

در این سناریو، ترامپ و مشاورانش بر این باورند که فشار ناشی از فروپاشی خدمات شهری، حاکمیت را در برابر دو گزینه قرار می‌دهد: یا عقب‌نشینی ذلت‌بار در برابر اولتیماتوم برای بازگشایی تنگه هرمز، و یا مواجهه با شورش‌های داخلی که می‌تواند موجودیت نظام را تهدید کند.

سم هریس، فیلسوف و تحلیلگر، به درستی اشاره می‌کند که هر نتیجه‌ای از این جنگ که منجر به تغییر بنیادین در رفتار یا ساختار قدرت در ایران نشود، از نظر واشنگتن یک شکست محسوب می‌شود. از این منظر، تاریکی مطلق در ایران ابزاری است برای به زانو درآوردن حکومت از طریق فشار توده‌های مردم؛ مردمی که ممکن است در میان شعله‌های جنگ و خاموشی، مقصر اصلی وضعیت موجود را نه در واشنگتن، بلکه در تهران جستجو کنند. این دقیقاً همان «جرقه دگرگونی» است که ترامپ بر روی آن قمار کرده است.

واکنش تهران؛ استراتژی «چشم در برابر چشم» و تهدیدات متقابل

ایران در پاسخ به این تهدیدات، نه تنها عقب‌نشینی نکرده، بلکه سطح تنش را با بیانیه‌های تند سپاه پاسداران به شدت افزایشداده است. استراتژی تهران در برابر تهدید نیروگاه‌ها بر سه محور اصلی استوار است: انسداد کامل و دائمی تنگه هرمز، حملات تلافی‌جویانه به زیرساخت‌های انرژی منطقه، و هدف قرار دادن منافع اقتصادی آمریکا. سپاه پاسداران اعلام کرده است که در صورت اصابت اولین موشک به نیروگاه‌های ایران، تمامی تاسیسات آب‌شیرین‌کن، نیروگاه‌های برق و پالایشگاه‌های کشورهای میزبان پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس به اهداف مشروع تبدیل خواهند شد. این یعنی یک «خاموشی منطقه‌ای» که می‌تواند دبی، دوحه، ریاض و منامه را به شهرهایی ارواح تبدیل کند.

علاوه بر این، ایران تهدید کرده است که شرکت‌های بین‌المللی با سهام آمریکایی را به طور کامل نابود خواهد کرد. این تهدیدنشان‌دهنده آن است که تهران قصد دارد جنگ را به یک بحران اقتصادی جهانی تبدیل کند که هیچ برنده‌ای نداشته باشد. مقامات نظامی ایران بر این باورند که حتی اگر آمریکا بتواند بخشی از نیروگاه‌های ایران را از کار بیندازد، توانایی ایران در استفاده از جنگ نامتقارن، مین‌های دریایی هوشمند و موشک‌های کروز ساحل‌به‌دریا، بازگشایی تنگه هرمز را برای دهه‌ها غیرممکن خواهد کرد. این بن‌بست استراتژیک به معنای آن است که تلاش ترامپ برایباز کردن گلوگاه نفت، ممکن است به قیمت نابودی کامل زیرساخت‌های انرژی در کل خاورمیانه تمام شود؛ سناریویی که آژانس بین‌المللی انرژی آن را «بزرگ‌ترین فاجعه امنیت انرژی در تاریخ» توصیف کرده است.

فاجعه زیست‌محیطی و انسانی؛ سایه چرنوبیل بر خلیج فارس

یکی از نگران‌کننده‌ترین بخش‌های تهدید ترامپ، اشاره به «بزرگ‌ترین» نیروگاه ایران است که بسیاری آن را کنایه‌ای به نیروگاه هسته‌ای بوشهر می‌دانند. اگرچه بوشهر سهم اندکی در تولید برق شبکه سراسری دارد، اما حمله به آن می‌تواند پیامدهایانسانی و زیست‌محیطی هولناکی داشته باشد که از مرزهای ایران فراتر رود. نشت مواد رادیواکتیو در خلیج فارس به معنای آلودگی منابع آب آشامیدنی میلیون‌ها نفر در کشورهای عربی است که به شدت به شیرین‌سازی آب دریا وابسته‌اند. بادهای غالب در منطقه که اغلب از سمت ایران به سوی شبه‌جزیره عربستان می‌وزند، می‌توانند ابرهای رادیواکتیو را به سوی شهرهای پرجمعیت منطقه ببرند و منجر به تخلیه گسترده جمعیت و فاجعه‌ای در ابعاد جهانی شوند.

حتی بدون در نظر گرفتن سناریوی هسته‌ای، تخریب نیروگاه‌های حرارتی بزرگ مانند دماوند یا رودشور، به معنای فروپاشیسیستم‌های حیاتی در کلان‌شهرهایی است که جمعیت میلیونی دارند. از کار افتادن بیمارستان‌ها در میانه جنگ، توقف سیستم‌های فاضلاب و قطع دسترسی به آب سالم، می‌تواند منجر به شیوع بیماری‌های واگیردار و مرگ‌ومیر گسترده غیرنظامیان شود. این پیامدهای انسانی، فشار بین‌المللی بر ترامپ را افزایش داده است، اما به نظر می‌رسد دولت او مصمم است تا با استفاده از این «اهرم وحشت»، ایران را به تسلیم وادار کند و جمهور اسلامی نیز با وجود اینکه می داند این تقابل چه هزینه‌ای برای شهروندان خودش خواهد داشت تصمیم گرفته است دیوانه‌وار به بستن تنگه هرمز ادامه دهد. در این میان، کشورهای اروپایی و اعضای ناتو، علی‌رغم تردیدهای اولیه، به رهبری مارک روته در حال متحد شدن پشت سر ترامپ هستند، چرا که تداوم انسداد تنگه هرمز را تهدیدی وجودی برای اقتصاد خود می‌بینند.

آیا جهان در آستانه یک دگرگونی بزرگ است؟

جهان در وضعیتی از تعلیق و هراس فرو رفته است. واقعیت میدانی نشان می‌دهد که شبکه برق ایران به دلیل پراکندگی جغرافیایی و تعداد بالای نیروگاه‌ها، به سادگی و با چند حمله محدود نابود نمی‌شود، اما آسیب به گلوگاه‌های انتقال و تولید می‌تواند زندگی را برای مردم ایران به جهنمی واقعی تبدیلکند. ترامپ روی این «درد اجتماعی» حساب باز کرده است تا جرقه‌ای برای تغییرات بزرگ داخلی ایجاد کند. او بر این باور است که فشار ناشی از تاریکی و بی‌آبی، مردم را در برابر حکومت قرار خواهد داد و شرایط را برای یک دگرگونی سیاسی فراهم خواهد کرد.

با این حال، این یک قمار نامشخص است.

اگر ایران بر موضع خود پافشاری کند و تنگه هرمز را باز نکند، و در مقابل، ترامپ تهدید خود را عملی سازد، منطقه وارد چرخه‌ای از ویرانی خواهد شد که پایان آن مشخص نیست. خاموشی در ایران ممکن است به خاموشی در سراسر خلیج فارس و رکود اقتصادی در کل جهان منجر شود. آنچه مسلم است، این است مسیر آینده سیاسی ایران و توازن قدرت در خاورمیانه را تعیین خواهد کرد. آیا تاریکی مطلق در ایران، جرقه‌ای برای یک آغاز جدید خواهد بود یا آغازی بر یک پایان فاجعه‌بار برای امنیت جهانی؟ پاسخ این سوال در دستان رهبرانی است که اکنون انگشت بر روی ماشه دارند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن