اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی
سیاست در ایران به نقطهی گسست رسیده است. ما در لحظهای ایستادهایم که آرایش نظامی در مرزها با مهندسی امنیتی در بیت رهبری گره خورده است. در حالی که مجتبی خامنهای با فشار سپاه و درحالی که هنوز چشم در چشم مردم نشده، جای پدرش را گرفته و «فرمانده کل قوا» شده؛ مسعود پزشکیان نه در مقام یک رئیسجمهور، که در نقش یک کارپرداز بیاختیار ظاهر شده است گویی که تنها وظیفهاش، امضای اسناد
شکست و عذرخواهی از بابت خطاهای دیگران است. او در موقعیت خطیری گیر افتاده که دیگر وعدههایی مثل «وفاق ملی» یا «اصلاحات گامبهگام»، خریدار ندارد اما آیا این بیاثرترین رئیس جمهور تاریخ جمهوری اسلامی راهی غیر از نظاره و تماشا ندارد؟
محلل عصر حکمرانی پادگانی
انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان معمار آیندهی قدرت، پیامی روشنی مبنی بر پایان دوران سیاستورزی مدنی و آغاز عصر حکمرانی پادگانی-امنیتی داشت. در این کلانروایت، پزشکیان تنها یک «محلل» برای عبور از پیچ تند انتقال قدرت است. او بر کرسی ریاستجمهوری تکیه زده تا در این برههی حساس، خشم انباشتهی جامعه را مهار کند و چهرهای منعطف از نظامی نشان دهد که در پشت صحنه، سختترین لایههای استبداد موروثی را پیریزی میکند.
ماندن پزشکیان در این ساختار، عملاً به معنای تسهیل پروژهی جانشینی و مشروعیتبخشی به جریانی است که با تکیه بر اسلحه و ثروت نهادهای نظامی، جمهوریت را به کلی از کار انداخته است. استعفای او اما در این مقطع، میتوان کارگشا بد. این استعفا نه یک عقبنشینی، بلکه برهم زدن بازی از پیش طراحیشدهای است که ریاستجمهوری را به لباسی بدل کرده که تنها بر تن غلامان گوشبهفرمان راست میآید.
رئیسجمهوری که فرمانده نیست
امروز بر همگان عیان شده که فرماندهی میدان و نبض دیپلماسی نه در پاستور و وزارت خارجه، بلکه در دست سردارانی است که هزینهی ماجراجوییهایشان را از اعتبار ملی ایران میپردازند. شاهد این مدعا، عذرخواهی تلخ و ناگزیر پزشکیان از کشورهای همسایه، پس از حملات گستردهی سپاه بود؛ کنشی که بلافاصله با واکنش تند نهادهای نظامی و محافل قدرت مواجه شد.
آن ماجرا ثابت کرد که رئیسجمهور در راهبردهای کلان و نظامی کشور، مهرهای بیاثر است. پزشکیان که با وعدهی «تعامل با جهان» روی کار آمده بود، حالا مجبور است بابت اقداماتی که در آنها نقشی نداشته پوزش بخواهد و همزمان از سوی کانونهای قدرت بابت این «دیپلماسی التماسی» تحقیر شود. این ضعف مفرط نشان میدهد که او چرا حتی در فهرست اولویتهای اسرائیل و آمریکا برای ترور ، قرار ندارد و چرا هیچ کس در جامعه ایران واقعا از او انتظاری برای تغییر وضعیت ندارد.
اکنون ایران در خطرناکترین وضعیت نظامی دهههای اخیر قرار دارد. سایهی جنگ و تهدیدهای صریح علیه زیرساختهای حیاتی، امنیت روانی جامعه را نشانه رفته است. طبق قانون اساسی، رئیسجمهور باید رئیس شورای عالی امنیت ملی باشد، اما میدانیم که در لحظهی بحران، پزشکیان حتی به اندازهی یک سرهنگ سپاه در تصمیمات جنگی نفوذ ندارد.
آخرین سنگر صداقت
سپاه پاسداران با بهرهگیری از فضای جنگی، نهتنها اقتصاد را به طور کامل بلعیده، بلکه عرصه را بر هرگونه صدای مخالف در دولت تنگ کرده است. اگر پزشکیان بماند، در پایان این مسیر پرآشوب، تنها کسی خواهد بود که باید پاسخگوی ویرانیها باشد؛ بدون آنکه اختیاری در پیشگیری از آنها داشته باشد. او باید میان بدنامی تاریخی به عنوان رئیسجمهور دوران سقوط و ایستادن در کنار مردم، یکی را برگزیند.
در واقع معرفی مجتبی خامنهای به عنوان جانشین، تیر خلاصی به جمهوریت نیمبند ایران بود. اکنون پزشکیان که خود را مرید عدالت علی و فرزند نهجالبلاغه میداند، چگونه میتواند زیر چتر حکومتی بماند که در حال تبدیل شدن به یک خلافت موروثی و عاشق بوی باروت است؟
استعفای او در این لحظه، قدرتمندترین ابزار افشاگری است. او با خروج از پاستور، صراحتاً به دنیا و ملت اعلام میکند که ساختار قدرت به چنان انجمادی رسیده که حتی یک چهرهی وفادار به نظام نیز در آن دوام نمیآورد. این اقدام، پروژهی جانشینی را در سطح بینالمللی بیاعتبار کرده و نشان میدهد که رهبری جدید، فاقد کمترین پشتوانهی مدنی است.
بر همین اساس لازم است که بار دیگر به آقای رئیس جمهور یادآور شویم اکنون لحظهی انتخاب است. شما نه توان مهار سرداران تشنهی جنگ را دارید و نه قدرت نجات اقتصاد ویران شده ایران را . هر روز ماندن شما، فرصتی است برای جریانی که میخواهد ایران را به یک پادگان بزرگ تبدیل کند. استعفا دهید تا تاریخ از شما به عنوان کسی یاد کند که نخواست تدارکاتچی یک حکومت نظامی و مستبد باشد.