اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
سوم فروردین و در اوج حملات اسرائیل و آمریکا به مواضع جمهوری اسلامی، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در بیانیهای رسمی و پیام Truth Social اعلام کرد که مذاکرات «بسیار خوب و سازنده» با «یک مقام عالیرتبه ایرانی» در جریان است و به همین دلیل دستور تعویق پنجروزه هرگونه حمله به نیروگاهها و زیرساختهای انرژی جمهوری اسلامی را صادر کرده است.
ترامپ صراحتاً تأکید کرد که این مقام، نه مجتبی خامنهای (که اساسا او را در مقام رهبری جمهوری اسلامی قبول ندارد) است و نه از حلقههای نزدیک به او؛ اما منابع متعدد آمریکایی تأیید میکنند که مذاکرهکننده، فردی خارج از ساختار ظاهری دولت است.
همزمان، وزارت خارجه جمهوری اسلامی هرگونه «گفتگو مستقیم یا غیرمستقیم» را قاطعانه تکذیب میکند و از سوی دیگر خبرهایی از سوی وزارتخانه منتشر میشود که نشان میدهد، عباس عراقچی طی روزهای اخیر با همتایان خود در برخی کشورهای منطقهای گفتگو کرده است.
این تناقض، پرده از واقعیت تلخی برمیدارد: مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری به ظاهر منتخب مردم، حتی از وجود چنین مذاکراتی بیخبر است.
او نه تنها در جریان امور کلیدی امنیت ملی و دیپلماسی قرار نمیگیرد، بلکه عملا به یک نقش فرمالیته و تشریفاتی تقلیل یافته است. این وضعیت، نه یک حادثه موقتی، بلکه ساختاری است که از آغاز ریاستجمهوری پزشکیان (۱۴۰۳) ادامه داشته و امروز در اوج بحران انرژی و تهدید نظامی، به نقطه انفجار رسیده است.
بیایید واقعیت را بدون تعارف بررسی کنیم. ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، از دهه 1376 به بعد، به گونهای طراحی شده که رئیسجمهور – هر که باشد – فاقد اختیار واقعی در حوزههای راهبردی است. سپاه پاسداران، سازمان اطلاعات سپاه، قرارگاه خاتمالانبیا و شبکههای اقتصادی وابسته به آنها (از بنیادها تا شرکتهای پیمانکاری عظیم) تصمیمگیران اصلی هستند.
پزشکیان، با وجود شعارهای اصلاحطلبانه و وعده شفافیت، از روز اول با دو مانع ساختاری روبرو شد: نخست، عدم دسترسی به اطلاعات محرمانه تصمیمات راهبردی؛ دوم، سلطه باندهای قدرت و ثروت که منافع اقتصادی خود را بر هرگونه تغییر اولویت میدهند.
شواهد متعدد است. در ماجرای اخیر تنگه هرمز و تهدید ترامپ به «محو» زیرساختهای انرژی، هیچ بیانیهای از دفتر رئیسجمهور صادر نشد. تصمیم پاسخ نظامی یا دیپلماتیک، مستقیماً از سوی فرماندهان سپاه و نهادهای موازی گرفته شد. پزشکیان حتی در جلسات شورای عالی امنیت ملی (اگر در حال حاضر وجود داشته باشد)، به عنوان یک عضو بیاثر است؛ نه تصمیمگیر. منابع نزدیک به دولت (که به دلایل امنیتی نامشان فاش نمیشود) تأیید میکنند که گزارشهای روزانه امنیتی و دیپلماتیک به رئیسجمهور، نسخههای «ویرایششده» و فاقد جزئیات کلیدی است. حتی گفته میشود که او هیچگونه دسترسی به مجتبی خامنهای که در حال حاضر به ظاهر رهبری جمهوری اسلامی را بر عهده دارد، ندارد.
سپاه و حلقههای اقتصادی وابسته، جریان اطلاعات را کنترل میکنند تا رئیسجمهور نتواند هیچ ابتکار مستقلی داشته باشد.
این بیاطلاعی، فقط یک ضعف شخصی نیست؛ نشانهای از «پارادوکس رئیسجمهور» در نظام است. پزشکیان، به عنوان پزشک و نماینده اصلاحطلب، در یک انتخابات حداقلی به پاستور آمد تا «تغییر» بیاورد. اما باندهای قدرت و ثروت – همانهایی که در دهههای گذشته میلیاردها دلار از قراردادهای نفتی، پیمانکاری و قاچاق سازمانیافته به جیب زدهاند – هرگز اجازه ندادند او حتی به پروندههای اقتصادی کلیدی دسترسی پیدا کند.
سپاه، با کنترل بیش از ۶۰ درصد اقتصاد (حداقل 60 درصد)، عملا دولت را به یک ادارهکننده امور جاری تقلیل داده است. رئیسجمهور فقط برای امضای مصوبات تشریفاتی و سخنرانیهای تلویزیونی است؛ نه برای تصمیمگیری در بحران.
در چنین ساختاری، پزشکیان نمیتواند کشور را اداره کند. او فاقد اهرمهای واقعی قدرت است؛ نه کنترل نیروهای مسلح، نه دسترسی به بودجههای موازی، نه حتی اختیار مذاکره دیپلماتیک. وقتی ترامپ با «مقام عالیرتبه» (که احتمالاً خارج از حلقه ریاستجمهوری است) مذاکره میکند و پزشکیان از آن بیخبر میماند، این یعنی رئیسجمهور حتی در حساسترین لحظات تاریخ معاصر، یک «عروسک خیمهشببازی» است.
این وضعیت، نه تنها برای پزشکیان تحقیرآمیز است، بلکه برای حامیان او نیز توهینآمیز است.
تاریخ معاصر ایران پر از نمونههای مشابه است. از حسن روحانی تا ابراهیم رئیسی، همه رئیسجمهورها در نهایت به این نتیجه رسیدند که بدون حمایت واقعی نهادهای قدرت، هیچ کاری از دستشان برنمیآید. پزشکیان اما، با سابقه اصلاحطلبی، این تناقض را شدیدتر تجربه میکند. او که وعده «دولت شفاف» داد، امروز نمیتواند حتی شفافیت اطلاعات خودش را تضمین کند. باندهای ثروت (از سپاه تا بنیادهای تحت کنترل) با لابیگری و فشار، هر تلاشی برای اصلاح اقتصادی را خنثی کرده و بودند و پس از آغاز جنگ نیز عملا او را کنار زدند. نتیجه؟ هیچکاره بودن رئیس جمهور، یعنی همانی که روزی سیدمحمد خاتمی گفته بود «عدهای میخواهند رئیس جمهور تدارکاتچی باشد»
در این شرایط، ادامه ریاستجمهوری پزشکیان نه تنها بیفایده، بلکه مضر است. او باید با استعفا، این واقعیت را به ملت اعلام کند که «من رئیسجمهور واقعی نیستم؛ قدرت در دستان دیگری است». استعفا، نه عقبنشینی، بلکه یک اقدام شجاعانه است. این کار، فشار افکار عمومی را بر نهادهای واقعی قدرت افزایش میدهد تا مسئولیت مستقیم بحران را بپذیرند.
پزشکیان با استعفا، میتواند به عنوان یک شهروند عادی یا چهره سیاسی مستقل، صدای مردم را بلندتر از همیشه فریاد بزند؛ بدون اینکه زیر بار توهم «قدرت» له شود.
البته مخالفان خواهند گفت «استعفا یعنی تسلیم». اما واقعیت عکس آن است. تسلیم واقعی، ماندن در پستی است که اختیارش را ندارید و هر روز بیشتر به ابزار باندهای قدرت تبدیل میشوید.
پزشکیان با استعفا، نشان میدهد که شأن ریاستجمهوری را بالاتر از یک سمت تشریفاتی میداند. او میتواند بگوید: «تا وقتی ساختار قدرت تغییر نکند، هیچ رئیسجمهوری نمیتواند کشور را اداره کند».
این پیام، دقیقاً همان چیزی است که امروز ایران نیاز دارد.
بحران انرژی و تهدید ترامپ، فقط نوک کوه یخ است. زیر آن، سالها انباشت ناکارآمدی ساختاری نهفته؛ اگر پزشکیان واقعاً به مردم وفادار است – همانطور که در کمپین انتخاباتیاش بارها تکرار کرد – باید امروز استعفا دهد. ماندن در این سمت، نه خدمت، بلکه مشارکت در فریب ملت است. زمان آن رسیده که رئیسجمهور فرمالیته، صندلی را خالی کند و اجازه دهد واقعیت قدرت، بدون پرده، با ملت روبرو شود.
او در حال حاضر نقشی شبیه بختیار در پایان دوران محمدرضا پهلوی بازی میکند، البته میتواند خود را نجات دهد و سرنوشتی مانند او نداشته باشد.