اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
در دومین روز سال نو، وقتی بیشتر ایرانیان درگیر مراسم نوروز و دیدارهای خانوادگی هستند، گزارشهای پراکنده از نقاط مختلف کشور حکایت از آن دارد که جمهوری اسلامی با چالشی بیسابقه روبهرو شده است.
این چالش نه از سوی گروههای سازمانیافته سیاسی، بلکه از دل جامعه مدنی و حتی درون نهادهای نظامی خود رژیم برمیخیزد. این تحولات نه صرفاً حوادث پراکنده، بلکه نشانههای عمیق یک فروپاشی درونی است. جمهوری اسلامی که همیشه با تکیه بر سرکوب و وفاداری کورکورانه نیروهایش حکومت کرده، اکنون با سازماندهی محلی مردمی، فرار گسترده سربازان و شکاف میان ارتش و سپاه پاسداران مواجه است.
به عنوان نمونه منابع موثق گزارش دادهاند، در شیراز، شهری که سالهاست به عنوان یکی از کانونهای مقاومت شناخته میشود، یک تکتیرانداز ناشناس به سمت نیروهای بسیج شلیک کرده است. فرد مهاجم، مستقیماً یکی از نیروهای سرکوبگر را هدف قرار داده و باعث عقبنشینی موقت یگانهای بسیجی از خیابانهای اصلی شده است.
این نخستین بار نیست که در شیراز چنین حوادثی گزارش میشود، اما این بار تفاوت در دقت و جسارت آن است. تکتیرانداز نه تنها از میان جمعیت عادی عمل کرده، بلکه نشاندهنده نوعی سازماندهی محلی است که دیگر نیازی به سلاحهای سنگین ندارد.
از منظر مخالفان جمهوری اسلامی، این اقدام نمادی از گذار از اعتراضات مسالمتآمیز به مقاومت فعال است.
جمهوری اسلامی که همیشه مدعی است «دشمن خارجی» پشت هر اعتراضی است، اکنون باید توضیح دهد چرا شهروندان عادی دست به اسلحه برده و به سلاح روی آوردهاند.
این تیراندازی نه تنها روحیه نیروهای سرکوبگر را تضعیف کرده، بلکه به مردم عادی نشان داده که حتی با ابزارهای ساده هم میتوان ضربه زد. در واقع، این رویداد بخشی از الگوی جدید «مقاومت نامتقارن شهری» است که در ماههای اخیر در شهرهای بزرگ در حال شکلگیری بوده و رژیم را در موقعیت دفاعی قرار داده است.
همزمان در اصفهان، پدیدهای حتی خطرناکتر رخ داده است. یک پهپاد دستساز حامل بمب لولهای در نزدیکی واحد یگان ویژهای که زیر پل مستقر بود، منفجر شده است.
این پهپاد که با فناوری ساده اما موثر ساخته شده، دقیقا در نقطهای فرود آمده که نیروهای ویژه رژیم برای کنترل خیابانها از آن استفاده میکردند. انفجار، هرچند خسارت جانی سنگینی نداشته، اما تجهیزات و روحیه یگان را به شدت آسیب زده است.
تحلیلگران معقدند که ساخت چنین پهپادی توسط شهروندان عادی – احتمالا جوانان فنی که سالها تحت فشار اقتصادی و سیاسی بودهاند – نشاندهنده عمق خشم مردمی است.
جمهوری اسلامی پاسداران را به عنوان «حافظ امنیت» معرفی میکند، اما وقتی شهروندان با ابزارهای خانگی به آن حمله میکنند، این ادعا به تمسخر میماند.
این رویداد در اصفهان که یکی از مراکز صنعتی و تاریخی کشور است، پیام روشنی دارد: حتی در قلب پایگاههای سنتی رژیم، مردم سازماندهی کردهاند و دیگر از سرکوب نمیترسند.
این دو حادثه در شیراز و اصفهان، که در کمتر از ۴۸ ساعت رخ داده، نشان میدهد سازماندهی محلی علیه نیروهای سرکوبگر دیگر یک ایده نیست، بلکه واقعیت میدانی است.
در کاشان اما داستان به سطح دیگری میرسد. پدیده فرار از خدمت که ماههاست در حال گسترش است، این بار به درگیری مستقیم با خانوادهها کشیده شد. وقتی نیروهای نظامی برای بازداشت یک سرباز فراری وارد خانه او شدند، با مقاومت شدید خانواده مواجه گردیدند. درگیری به حدی شدت گرفت که خودروی پلیس به طور کامل تخریب شد؛ شیشهها شکسته، لاستیکها به آتش کشیده و نیروهای سرکوبگر مجبور به عقبنشینی شدند.
این صحنه نماد دیگری از حمایت مردمی از فراریان است. جمهوری اسلامی سالهاست با اجبار سربازان به خدمت در شرایط سخت اقتصادی و سیاسی، آنها را به ابزار سرکوب تبدیل کرده است. اما وقتی خانوادهها – که خود قربانی فقر و تورم هستند – در برابر این اجبار میایستند، این یعنی پایههای اجتماعی رژیم در حال ریزش است.
این درگیری در کاشان نشاندهنده آن است که مردم دیگر «فرار» را نه یک جرم، بلکه یک حق طبیعی میدانند. سربازی که از خدمت فرار میکند، دیگر تنها نیست؛ پشت او خانواده، همسایه و جامعهای ایستاده که از سرکوب خسته شده است.
این پدیده که در ماههای اخیر در استانهای مرکزی به شدت افزایش یافته، رژیم را با بحران نیروی انسانی مواجه کرده است.
نگرانیها در میان فرماندهان ارتش نیز به اوج رسیده است. گزارشها حاکی از آن است که برخی فرماندهان میانی، به ویژه در مناطق حساس، از نیروهای خود خواستهاند هرگونه تحرک یا فعالیت مشکوک از سوی سپاه را مستقیماً به آنها گزارش دهند.
این دستور، که در فضای داخلی ارتش پیچیده، ریشه در ترسی عمیق دارد؛ فرماندهان ارتش معتقدند در صورت شکست احتمالی در کنترل اعتراضات، سپاه آنها را قربانی خواهد کرد و تمام تقصیرها را به گردن ارتش خواهد انداخت.
این شکاف میان ارتش و سپاه، که همیشه با شعار «وحدت نیروهای مسلح» پوشیده میشد، اکنون علنی شده است. جمهوری اسلامی برای حفظ قدرت، ارتش را به حاشیه راند و سپاه را به ابزار اصلی سرکوب تبدیل کرد. اما وقتی فرماندهان ارتش احساس کنند ممکن است به عنوان «مسئول شکست» قربانی شوند، طبیعی است که به فکر حفظ خود بیفتند. این دستور گزارشدهی مستقیم، در واقع نشانهای از بیاعتمادی عمیق درون نهادهای نظامی است و نشان میدهد که حتی در بالاترین سطوح، رژیم دیگر نمیتواند وفاداری مطلق را تضمین کند.
در همین حال، موضوع فرار سربازان حتی در سطوح بالاتر نظامی نیز به یک دغدغه جدی تبدیل شده است. نگرانی اصلی فرماندهان این است که بسیاری از سربازان از فرصت استفاده کنند و پس از دریافت مرخصی کوتاه مدت، به یگانهای خود بازنگردند.
گزارشهای داخلی نشان میدهد که در برخی یگانها، نرخ غیبت پس از مرخصی به بیش از ۳۰ درصد رسیده است. این پدیده، که رژیم آن را «فرار از خدمت» مینامد، از منظر مخالفان، «انقلاب خاموش سربازان» است.
سربازانی که سالها تحت فشار ایدئولوژیک و اقتصادی بودهاند، اکنون با دیدن اعتراضات مردمی و ضعف رژیم، ترجیح میدهند به خانه بازگردند تا در سرکوب هموطنان خود شرکت کنند.
به نظر میرسد که نوروز ۱۴۰۵، که قرار بود نماد وحدت ملی باشد، برای جمهوری اسلامی به کابوس تبدیل شده است؛ زیرا هزاران سرباز در این ایام فرصت فرار یا عدم بازگشت را پیدا میکنند.
این چهار پدیده – سازماندهی محلی در شیراز و اصفهان، مقاومت خانوادهها در کاشان، شکاف میان ارتش و سپاه، و موج فرار از خدمت – را نمیتوان حوادث جدا از هم دانست. آنها بخشی از یک الگوی بزرگتر هستند؛ جمهوری اسلامی، پس از سالها سرکوب، اکنون با ارتشی مواجه است که دیگر وفادار نیست، مردمی که سازماندهی کردهاند و نظامیانی که به جای سرکوب، به فکر بقا هستند.
این تحولات نه تنها امید به تغییر را زنده نگه میدارند، بلکه ثابت میکنند که پایههای قدرت رژیم – یعنی نیروی نظامی – در حال پوسیدن است. رژیم که همیشه با تهدید خارجی و سرکوب داخلی حکومت کرده، اکنون باید با تهدیدی داخلی و واقعی روبهرو شود: مردمی که دیگر تسلیم نمیشوند و سربازانی که دیگر شلیک نمیکنند.
در روزهای آینده، اگر این روند ادامه یابد، رژیم چارهای جز تشدید سرکوب نخواهد داشت؛ اما همانطور که تاریخ نشان داده، سرکوب بیشتر، تنها مقاومت را عمیقتر میکند.
ایران امروز در آستانه یک نقطه عطف است. دوم فروردین ۱۴۰۵ ممکن است روزی باشد که تاریخ آن را به عنوان آغاز پایان یک رژیم سرکوبگر ثبت کند.
مردم ایران، با همه محدودیتها، نشان دادهاند که اراده تغییر دارند و این اراده، قویتر از هر سلاح و هر پهپاد رژیم است.